کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 8B

در اینجا واژگان درس 8B از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "تحمیل کننده"، "خوش منظره"، "بی سلیقه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

ما هیجان‌زده هستیم که به سفر برویم تا در عروسی دوستمان در ایالتی دیگر شرکت کنیم.

tourism [اسم]
اجرا کردن

گردشگری

Ex: The rise in adventure tourism has led to the development of various outdoor activities .

افزایش گردشگری ماجراجویانه منجر به توسعه فعالیت‌های متنوع در فضای باز شده است.

imposing [صفت]
اجرا کردن

خیره‌کننده

Ex:

ارتش در خیابان‌ها رژه رفت، نمایشی تحسین‌برانگیز از قدرت نظامی.

اجرا کردن

نفس‌گیر

Ex: The breathtaking speed of the roller coaster left riders exhilarated and breathless .

سرعت حیرت‌انگیز ترن هوایی سواران را هیجان‌زده و بی‌نفس گذاشت.

iconic [صفت]
اجرا کردن

نمادین

Ex: The iconic Coca-Cola logo is instantly recognizable worldwide .

لوگوی نمادین کوکاکولا در سراسر جهان به سرعت قابل تشخیص است.

lively [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز (مکان)

Ex: The beach was lively during the summer , with families and tourists everywhere .

ساحل در تابستان پر جنب و جوش بود، با خانواده‌ها و گردشگران در همه جا.

اجرا کردن

در ناکجاآباد

Ex: Their vacation took them off the beaten track , deep into the wilderness , where they encountered breathtaking natural beauty .
picturesque [صفت]
اجرا کردن

تماشایی

Ex: The picturesque cabin by the lake provided a peaceful retreat from city life .

کلبه دل‌انگیز کنار دریاچه، پناهگاهی آرام از زندگی شهری ارائه می‌داد.

remote [صفت]
اجرا کردن

دور

Ex: The remote location of the research station made it difficult to reach .

موقعیت دورافتاده ایستگاه تحقیقاتی، دسترسی به آن را دشوار کرد.

unspoiled [صفت]
اجرا کردن

دست نخورده

Ex: The remote village maintained its unspoiled charm , with traditional houses and untouched landscapes .

روستای دورافتاده جذابیت دست‌نخورده خود را حفظ کرد، با خانه‌های سنتی و مناظر دست‌نخورده.

dull [صفت]
اجرا کردن

کسل‌کننده

Ex: The dull response from the audience indicated that they were not interested in the topic .

پاسخ کسل‌کننده از سوی مخاطبان نشان می‌داد که آنها به موضوع علاقه‌ای نداشتند.

اجرا کردن

انبوه شدن

Ex:

کافه کوچک شلوغ بود، و هیچ میز خالی در دسترس نبود.

to overrate [فعل]
اجرا کردن

به چیزی بیش از حد بها دادن

Ex: Many tourists overrate popular attractions without considering hidden gems .

بیش از حد ارزیابی می‌کنند بسیاری از گردشگران جاذبه‌های محبوب را، بدون در نظر گرفتن گنجینه‌های پنهان.

pricey [صفت]
اجرا کردن

گران

Ex: They considered buying a new car , but all the options they liked were too pricey .

آن‌ها خرید ماشین جدید را در نظر گرفتند، اما همه گزینه‌هایی که دوست داشتند خیلی گران بودند.

rundown [صفت]
اجرا کردن

مخروبه

Ex:

کارخانه پس از نقل مکان شرکت به مکان دیگر، خرابه رها شده بود.

tacky [صفت]
اجرا کردن

غیر جذاب

Ex: His tacky outfit stood out at the party .

لباس نازل او در مهمانی چشمگیر بود.

touristy [صفت]
اجرا کردن

توریستی (منفی)

Ex: While the beach is beautiful , it 's very touristy during the summer , making it hard to find a quiet spot .

اگرچه ساحل زیبا است، اما در تابستان بسیار توریستی است، که یافتن مکانی آرام را دشوار می‌کند.

اجرا کردن

آرام گرفتن

Ex: The beach is my favorite spot to chill out and unwind .

ساحل، محل مورد علاقه من برای آرامش و استراحت است.

to extend [فعل]
اجرا کردن

بسط دادن

Ex: The artist was extending the canvas to create a larger painting .

هنرمند در حال گسترش بوم بود تا نقاشی بزرگتری ایجاد کند.

to get away [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex:

در طول تمرین آتش‌سوزی، همه تمرین کردند که چگونه به سرعت و ایمن از ساختمان دور شوند.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

to go on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The construction work will go on until the project is completed .

کارهای ساختمانی ادامه خواهند یافت تا زمانی که پروژه تکمیل شود.

to hit [فعل]
اجرا کردن

زدن

Ex: He hit the punching bag to relieve stress .

او برای کاهش استرس کیسه بوکس را زد.

to postpone [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex: We are postponing our trip until next month .

ما سفر خود را تا ماه آینده به تعویق می‌اندازیم.

to recharge [فعل]
اجرا کردن

شارژ کردن (وسیله، ابزار و...)

Ex: She recharges her smartwatch every night to track her sleep .

او هر شب ساعت هوشمند خود را شارژ می‌کند تا خواب خود را ردیابی کند.

sample [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: Researchers took a water sample from the river to study its quality .

محققان یک نمونه آب از رودخانه گرفتند تا کیفیت آن را مطالعه کنند.

to set off [فعل]
اجرا کردن

به سفری رفتن

Ex: After breakfast , the hikers set off on the trail , ready for a day of exploration .

بعد از صبحانه، کوهنوردان راه افتادند در مسیر، آماده برای یک روز اکتشاف.

to soak up [فعل]
اجرا کردن

بسیار لذت بردن

Ex:

علاقه‌مند به طبیعت تمام آخر هفته را به جذب زیبایی پارک ملی گذراند.

to wander [فعل]
اجرا کردن

بی‌هدف راه رفتن

Ex: I wandered through the narrow streets , enjoying the sights and sounds of the city .

من در خیابان‌های باریک پرسه زدم، از مناظر و صداهای شهر لذت بردم.

spoiled [صفت]
اجرا کردن

فاسد شده

Ex:

او متوجه شد که پنیر فساد کرده است وقتی متوجه شد که بافت لزجی دارد.