کتاب 'هدوی' مبتدی - واحد 9

در اینجا واژگان واحد 9 از کتاب درسی Headway Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "عصبانی"، "چک کردن"، "مخترع"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' مبتدی
grandmother [اسم]
اجرا کردن

مادربزرگ

Ex: They visit their grandmother every weekend .

آنها هر آخر هفته به دیدن مادربزرگ خود می‌روند.

grandson [اسم]
اجرا کردن

نوه (مرد)

Ex: The boy playing in the garden is my friend 's grandson .

پسری که در باغ بازی می‌کند نوهه دوست من است.

housework [اسم]
اجرا کردن

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)

Ex: After a long week at work , she finds it satisfying to tackle the housework on the weekends .

پس از یک هفته طولانی کار، او انجام کارهای خانه در آخر هفته را رضایتبخش می‌یابد.

اجرا کردن

ماشین لباس‌شویی

Ex: The washing machine has different settings for different types of fabrics .

ماشین لباسشویی تنظیمات مختلفی برای انواع مختلف پارچه دارد.

newsagent [اسم]
اجرا کردن

دکه روزنامه‌فروشی

Ex: Many newsagents now offer small snacks and drinks alongside reading materials .

بسیاری از دکه‌های روزنامه‌فروشی اکنون علاوه بر مواد خواندنی، تنقلات و نوشیدنی‌های کوچک نیز ارائه می‌دهند.

lottery [اسم]
اجرا کردن

قرعه‌کشی

Ex: They hold a weekly lottery with cash prizes for lucky winners .

آنها هر هفته یک قرعه‌کشی با جوایز نقدی برای برندگان خوش‌شانس برگزار می‌کنند.

jackpot [اسم]
اجرا کردن

جایزه بزرگ بخت‌آزمایی

Ex: The jackpot rolled over because no one won last week .

جکپات به هفته بعد منتقل شد زیرا هیچ کس هفته گذشته برنده نشد.

million [عدد]
اجرا کردن

یک میلیون

Ex: The technology company celebrated reaching a milestone of a million users on their innovative app .

شرکت فناوری رسیدن به نقطه عطف یک میلیون کاربر در اپلیکیشن نوآورانه خود را جشن گرفت.

thousand [عدد]
اجرا کردن

هزار

Ex: The artist painstakingly created a mural with a thousand tiny details , each contributing to the overall masterpiece .

هنرمند با دقت یک نقاشی دیواری با هزار جزئیات کوچک ایجاد کرد، که هر کدام به شاهکار کلی کمک می‌کنند.

angry [صفت]
اجرا کردن

عصبانی

Ex: They were angry about the delay in their flight .

آن‌ها به دلیل تأخیر پروازشان عصبانی بودند.

amazed [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌زده

Ex: His amazed expression spoke volumes about his reaction to the unexpected news .

حالت شگفت‌زده او بسیار درباره واکنشش به خبر غیرمنتظره گویا بود.

explorer [اسم]
اجرا کردن

سیاح

Ex: The ship carried a group of explorers searching for new trade routes .

کشتی گروهی از کاشفان را حمل می‌کرد که در جستجوی راه‌های تجاری جدید بودند.

inventor [اسم]
اجرا کردن

مخترع

Ex: Marie Curie , a pioneering scientist and inventor , made groundbreaking discoveries in the field of radioactivity .

ماری کوری، دانشمند و مخترع پیشگام، اکتشافات انقلابی در زمینه رادیواکتیویته انجام داد.

astronaut [اسم]
اجرا کردن

فضانورد

Ex: The astronaut gazed at Earth from the spacecraft 's window , marveling at its beauty .

فضانورد از پنجره فضاپیما به زمین نگاه کرد، از زیبایی آن متحیر شد.

politician [اسم]
اجرا کردن

سیاست‌مدار

Ex: The politician gave a speech in the park .

سیاستمدار در پارک سخنرانی کرد.

princess [اسم]
اجرا کردن

شاهدخت

Ex: He gave his daughter a book about a brave princess who overcame great challenges .

او به دخترش کتابی درباره یک شاهدخت شجاع داد که بر چالش‌های بزرگ غلبه کرد.

boxer [اسم]
اجرا کردن

بوکسور

Ex:

بسیاری از بوکسورهای مشتاق به افسانه‌هایی مانند محمد علی نگاه می‌کنند.

scientist [اسم]
اجرا کردن

دانشمند

Ex: Jane dreams of becoming a scientist .

جین رویای تبدیل شدن به یک دانشمند را دارد.

singer [اسم]
اجرا کردن

خواننده

Ex:

خواننده اپرا صدای قدرتمندی دارد.

writer [اسم]
اجرا کردن

نویسنده

Ex: The writer shared her writing process during the lecture .

نویسنده فرآیند نوشتن خود را در طول سخنرانی به اشتراک گذاشت.

to put [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: We put our hands through the fence to pet the animals .

ما دست‌هایمان را از میان حصار می‌گذاریم تا حیوانات را نوازش کنیم.

to run [فعل]
اجرا کردن

دویدن

Ex: She 's a talented athlete and can run very fast .

او یک ورزشکار با استعداد است و می‌تواند بسیار سریع بدود.

born [صفت]
اجرا کردن

متولدشده

Ex:

جان در یک خانواده موسیقیدان متولد شد، استعداد و اشتیاق آنها به نواختن آلات موسیقی را به ارث برد.

birthday [اسم]
اجرا کردن

روز تولد

Ex:

آنها اتاق را با بادکنک‌ها و نوارها برای جشن تولد تزئین کردند.

to find [فعل]
اجرا کردن

یافتن

Ex:

او یک کتاب نادر در یک فروشگاه گاراژ پیدا کرد.

to check [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: He checked the map to confirm the route .

او نقشه را بررسی کرد تا مسیر را تأیید کند.

to see [فعل]
اجرا کردن

دیدن

Ex:

او یک غروب زیبا را در راه بازگشت از کار دید.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

to sit [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex:

بعد از یک پیاده‌روی طولانی، آنها از پیدا کردن یک نیمکت برای نشستن احساس آرامش کردند.

yesterday [اسم]
اجرا کردن

دیروز

Ex: Yesterday felt endless .

دیروز بی‌پایان احساس شد.

year [اسم]
اجرا کردن

سال

Ex:

سال تحصیلی در سپتامبر شروع می‌شود و در ژوئن به پایان می‌رسد.

January [اسم]
اجرا کردن

ژانویه

Ex: As January progresses , daylight hours gradually increase , signaling the slow transition from winter to spring .

همانطور که ژانویه پیش می‌رود، ساعات روشنایی روز به تدریج افزایش می‌یابد، که نشانگر انتقال آهسته از زمستان به بهار است.

February [اسم]
اجرا کردن

فوریه

Ex: In February , the air begins to feel a bit milder as winter gradually gives way to the promise of spring .

در فوریه، هوا شروع به احساس کمی ملایم‌تر می‌کند در حالی که زمستان به تدریج راه را به وعده بهار می‌دهد.

March [اسم]
اجرا کردن

مارس

Ex:

مارس نشانگر گذار از زمستان به بهار است، با روزهای طولانی‌تر و ظهور گل‌های رنگارنگ مانند نرگس و لاله.

April [اسم]
اجرا کردن

آوریل

Ex: In many cultures , April is associated with Easter , a Christian holiday celebrating the resurrection of Jesus Christ , marked by traditions like egg hunts and religious services .

در بسیاری از فرهنگ‌ها، آوریل با عید پاک مرتبط است، یک تعطیلات مسیحی که به مناسبت رستاخیز عیسی مسیح جشن گرفته می‌شود و با سنت‌هایی مانند شکار تخم‌مرغ و خدمات مذهبی مشخص می‌شود.

May [اسم]
اجرا کردن

ماه مه

Ex:

مه، که در اول مه جشن گرفته می‌شود، در بسیاری از کشورها به عنوان یک تعطیلات عمومی شناخته می‌شود، که اغلب با جشنواره‌ها، رژه‌ها و سایر جشن‌ها مشخص می‌شود.

June [اسم]
اجرا کردن

ژوئن

Ex: Father 's Day , celebrated on the third Sunday of June in various countries , honors fathers and fatherhood with gifts , cards , and family gatherings .

روز پدر، که در سومین یکشنبه ژوئن در کشورهای مختلف جشن گرفته می‌شود، با هدایا، کارت‌ها و گردهمایی‌های خانوادگی از پدران و پدر بودن تجلیل می‌کند.

July [اسم]
اجرا کردن

ژوئیه

Ex: In some regions , July marks the beginning of harvest season , with farmers busy harvesting crops such as corn , tomatoes , berries , and other fruits and vegetables .

در برخی مناطق، جولای نشانگر آغاز فصل برداشت است، با کشاورزانی که مشغول برداشت محصولاتی مانند ذرت، گوجه‌فرنگی، توت و سایر میوه‌ها و سبزیجات هستند.

August [اسم]
اجرا کردن

ماه اوت

Ex:

بسیاری از خانواده‌ها از اوت به عنوان فرصتی برای تعطیلات آخر دقیقه قبل از پایان تعطیلات تابستانی استفاده می‌کنند، از پارک‌های تفریحی دیدن می‌کنند، به استراحتگاه‌ها می‌روند یا به سفرهای جاده‌ای می‌روند.

September [اسم]
اجرا کردن

سپتامبر

Ex: September often sees the start of various cultural events and festivals , including harvest festivals , art exhibitions , and music concerts , offering entertainment options for communities .

سپتامبر اغلب شاهد شروع رویدادهای فرهنگی و جشنواره‌های مختلف از جمله جشنواره‌های برداشت، نمایشگاه‌های هنری و کنسرت‌های موسیقی است که گزینه‌های سرگرمی را برای جوامع ارائه می‌دهد.

October [اسم]
اجرا کردن

اکتبر

Ex: In some cultures , October is associated with harvest festivals and agricultural celebrations , where communities come together to give thanks for the bounty of the season and share in traditional foods and rituals .

در برخی فرهنگ‌ها، اکتبر با جشن‌های برداشت محصول و جشن‌های کشاورزی همراه است، جایی که جوامع برای سپاسگزاری از فراوانی فصل و به اشتراک گذاشتن غذاها و مراسم سنتی گرد هم می‌آیند.

November [اسم]
اجرا کردن

نوامبر

Ex: In some regions , November brings the first snowfall of the season , transforming landscapes into winter wonderlands and offering opportunities for outdoor activities like skiing , snowboarding , and building snowmen .

در برخی مناطق، نوامبر اولین بارش برف فصل را به همراه می‌آورد، مناظر را به شگفتی‌های زمستانی تبدیل می‌کند و فرصت‌هایی را برای فعالیت‌های فضای باز مانند اسکی، اسنوبورد و ساختن آدم برفی فراهم می‌کند.

December [اسم]
اجرا کردن

دسامبر

Ex: December is a month of festive celebrations , with many cultures around the world observing holidays such as Christmas , Hanukkah , and Kwanzaa with decorations , gatherings , and gift-giving .

دسامبر ماهی از جشن‌های شاد است، با بسیاری از فرهنگ‌ها در سراسر جهان که تعطیلاتی مانند کریسمس، حنوکا و کوانزا را با تزئینات، گردهمایی‌ها و هدیه دادن جشن می‌گیرند.

اجرا کردن

عدد ترتیبی

Ex: The ordinal number helps clarify the sequence of events .

عدد ترتیبی به روشن‌سازی ترتیب وقایع کمک می‌کند.

first [صفت]
اجرا کردن

اول

Ex: She was his first wife .

او اولین همسرش بود.

second [صفت]
اجرا کردن

دوم

Ex: The second day of the conference focused on workshops .

روز دوم کنفرانس بر کارگاه‌ها متمرکز بود.

third [صفت]
اجرا کردن

سوم

Ex: The third day of our trip was the most fun .

سومین روز سفر ما از همه سرگرم‌کننده‌تر بود.

fourth [صفت]
اجرا کردن

چهارم

Ex: Tim is in his fourth year of studying computer science at the university .

تیم در چهارمین سال تحصیل خود در رشته علوم کامپیوتر در دانشگاه است.

fifth [صفت]
اجرا کردن

پنجم

Ex: The recipe calls for adding the spices in the fifth step .

دستور العمل افزودن ادویه‌ها را در مرحله پنجم می‌طلبد.

sixth [صفت]
اجرا کردن

ششم

Ex:

کافی شاپ مورد علاقه ما در گوشه خیابان اوک و خیابان ششم قرار دارد.

seventh [صفت]
اجرا کردن

هفتم

Ex: The seventh floor of the library houses an extensive collection of historical documents .

طبقه هفتم کتابخانه مجموعه‌ای گسترده از اسناد تاریخی را در خود جای داده است.

eighth [صفت]
اجرا کردن

هشتم

Ex: The scientist made a groundbreaking discovery during his eighth year of research .

دانشمند در هشتمین سال تحقیقات خود یک کشف انقلابی انجام داد.

ninth [صفت]
اجرا کردن

نهم

Ex:

جکسون با افتخار روبان مقام نهم خود را از نمایشگاه علوم روی تابلو اعلانات کلاس آویزان کرد.

tenth [صفت]
اجرا کردن

دهم

Ex:

سامانتا با افتخار مدال مقام دهم را در مسابقه ملی هجی کردن دریافت کرد و مهارت زبانی خود را به نمایش گذاشت.

pocket [اسم]
اجرا کردن

جیب

Ex: The jacket has two front pockets for storing small items .

ژاکت دو جیب جلو برای نگهداری وسایل کوچک دارد.

story [اسم]
اجرا کردن

روایت

Ex: The local newspaper published a story about the charity event .

روزنامه محلی یک داستان درباره رویداد خیریه منتشر کرد.