قله 1A "واحد 5 - درس 4" واژگان

در اینجا واژگان از واحد 5 - درس 4 در کتاب Summit 1A را پیدا خواهید کرد، مانند "خدمات اجتماعی"، "زباله"، "داوطلب"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سامیت' 1A
اجرا کردن

خدمات اجتماعی

Ex: She decided to dedicate her weekends to community service by volunteering at the local animal shelter .

او تصمیم گرفت آخر هفته‌های خود را به خدمات اجتماعی با داوطلب شدن در پناهگاه حیوانات محلی اختصاص دهد.

activity [اسم]
اجرا کردن

فعالیت

Ex: Going for a walk in the park is a relaxing outdoor activity.

پیاده‌روی در پارک یک فعالیت آرامش‌بخش در فضای باز است.

to beautify [فعل]
اجرا کردن

زیبا کردن

Ex: They are planning to beautify the city square with sculptures and fountains .

آنها برنامه‌ریزی می‌کنند که میدان شهر را با مجسمه‌ها و فواره‌ها زیباتر کنند.

town [اسم]
اجرا کردن

شهر (کوچک)

Ex: She likes to walk around town and visit the local shops .

او دوست دارد در شهر قدم بزند و از مغازه‌های محلی دیدن کند.

to clean up [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: After the party , everyone pitched in to clean up the decorations and leftover food .

بعد از مهمانی، همه برای تمیز کردن تزئینات و غذای باقیمانده همکاری کردند.

litter [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: Volunteers gathered to clean up litter from the beach .

داوطلبان جمع شدند تا زباله‌ها را از ساحل جمع‌آوری کنند.

to raise [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن (پول یا منابع)

Ex: She was attempting to raise $ 20,000 .

او در تلاش بود تا 20،000 دلار جمع‌آوری کند.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: My parents give me pocket money every week.

والدینم هر هفته به من پول تو جیبی پول می‌دهند.

اجرا کردن

داوطلبانه گفتن

Ex: He volunteered a suggestion for improving the workflow , hoping to streamline the process .

او یک پیشنهاد برای بهبود گردش کار داوطلبانه ارائه داد، به امید ساده‌سازی فرآیند.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex: I 'm always late , I need to work on managing my time better .

من همیشه دیر می‌کنم، باید روی مدیریت بهتر زمانم کار کنم.

to donate [فعل]
اجرا کردن

اهدا کردن

Ex: The company decided to donate a portion of its profits to support environmental causes .

شرکت تصمیم گرفت بخشی از سود خود را به اهدای به حمایت از دلایل محیط زیستی اختصاص دهد.

blood [اسم]
اجرا کردن

خون

Ex: The accident resulted in a lot of blood on the pavement .

حادثه منجر به ریختن مقدار زیادی خون روی پیاده‌رو شد.