کتاب 'سامیت' 1A - واحد 1 - درس 4

در اینجا شما واژگان از واحد 1 - درس 4 در کتاب Summit 1A را پیدا خواهید کرد، مانند "بی دقت"، "امیدوار"، "قدرتمند"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سامیت' 1A
careful [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: You need to be careful when handling fragile items .

شما باید در هنگام جابجایی وسایل شکننده مراقب باشید.

careless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ملاحظه

Ex: Her careless spending led to financial problems .

خرج‌کردهای بی‌دقت او به مشکلات مالی منجر شد.

hopeful [صفت]
اجرا کردن

امیدوار

Ex: Despite several rejections , the hopeful writer continued to submit her manuscript , believing in its potential .

علیرغم چندین رد، نویسنده امیدوار به ارسال دستنوشته خود ادامه داد، به پتانسیل آن ایمان داشت.

hopeless [صفت]
اجرا کردن

ناامیدکننده

Ex: The team faced a hopeless situation , trailing by ten points with only two minutes left in the game .

تیم با یک وضعیت نومیدکننده روبرو شد، ده امتیاز عقب با تنها دو دقیقه باقی مانده در بازی.

meaningful [صفت]
اجرا کردن

پرمعنی

Ex: His meaningful apology showed genuine remorse for his actions .

عذرخواهی معنادار او نشان‌دهنده پشیمانی واقعی از اعمالش بود.

meaningless [صفت]
اجرا کردن

بی‌معنا

Ex: The gift felt meaningless because it lacked personal thought .

هدیه احساس بی‌معنی می‌داد چون فاقد تفکر شخصی بود.

painful [صفت]
اجرا کردن

دردناک

Ex: His painful back muscles tightened after the long workout .

عضلات دردناک پشتش پس از تمرین طولانی سفت شدند.

painless [صفت]
اجرا کردن

بدون درد

Ex: He found the workout routine to be effective yet painless .

او دریافت که روال تمرین موثر اما بدون درد است.

powerful [صفت]
اجرا کردن

قدرتمند

Ex: The movie had a powerful impact on viewers .

فیلم تأثیر قوی بر روی بینندگان داشت.

powerless [صفت]
اجرا کردن

ناتوان

Ex: As a child , he felt powerless to defend himself against bullying .

به عنوان یک کودک، او احساس ناتوانی می‌کرد تا از خود در برابر زورگویی دفاع کند.

purposeful [صفت]
اجرا کردن

هدفمند

Ex: With purposeful planning , they organized the event to ensure its success .

با برنامه‌ریزی هدفمند، آنها رویداد را برای اطمینان از موفقیت آن سازماندهی کردند.

purposeless [صفت]
اجرا کردن

بی هدف

Ex:

بسیاری از اقدامات او در مواجهه با چالش‌ها بی‌هدف به نظر می‌رسید.

useful [صفت]
اجرا کردن

سودمند

Ex: A supportive friend who offers advice and comfort can be incredibly useful during challenging times .

یک دوست حمایت‌گر که نصیحت و آرامش ارائه می‌دهد می‌تواند در زمان‌های چالش‌برانگیز بسیار مفید باشد.

useless [صفت]
اجرا کردن

بی‌فایده

Ex: The faulty map was useless for navigation and led us astray .

نقشه معیوب برای ناوبری بی‌فایده بود و ما را گمراه کرد.

restful [صفت]
اجرا کردن

آرامش بخش

Ex: The weekend retreat was restful , allowing everyone to recharge .

پناهگاه آخر هفته آرامش‌بخش بود، به همه اجازه داد تا دوباره انرژی بگیرند.

restless [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex:

محیط شلوغ و پر سر و صدا کودک را بی‌قرار کرد، که نیاز به یک فضای آرام را برانگیخت.

helpful [صفت]
اجرا کردن

مفید

Ex: His helpful advice made the project much easier to complete .

توصیه‌های مفید او انجام پروژه را بسیار آسان‌تر کرد.

helpless [صفت]
اجرا کردن

درمانده

Ex: The child 's cries for help left the bystanders feeling helpless until emergency services arrived .

گریه‌های کودک برای کمک، تماشاگران را ناتوان گذاشت تا زمانی که خدمات اضطراری رسیدند.

pitiful [صفت]
اجرا کردن

رقت‌انگیز

Ex: The soldier 's pitiful injuries were a reminder of the harsh battles .

زخم‌های تأسف‌بار سرباز یادآور نبردهای سخت بود.

pitiless [صفت]
اجرا کردن

بی‌رحم

Ex:

با صدایی بی‌رحم، او تمام التماس‌هایش برای کمک را رد کرد.