کتاب 'سامیت' 1B - واحد 6 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 6 - درس 2 در کتاب Summit 1B را پیدا خواهید کرد، مانند "مهربان"، "ملایم"، "مخرب" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سامیت' 1B
to describe [فعل]
اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The guide described the historical significance of the ancient ruins .

راهنما اهمیت تاریخی ویرانه‌های باستانی را توضیح داد.

pet [اسم]
اجرا کردن

حیوان خانگی

Ex: Mark 's pet , a colorful parrot , loves to mimic his laughter .

حیوان خانگی مارک، یک طوطی رنگارنگ، دوست دارد خنده او را تقلید کند.

positive [صفت]
اجرا کردن

مفید

Ex: The company experienced a positive increase in revenue this year .

شرکت امسال افزایش مثبتی در درآمد تجربه کرد.

trait [اسم]
اجرا کردن

خصلت

Ex: Honesty is one of her most admirable traits .

صداقت یکی از قابل تحسین‌ترین ویژگی‌های او است.

playful [صفت]
اجرا کردن

بازیگوش

Ex: The playful puppy eagerly chased after the ball , his tail wagging with excitement .

توله سگ شاداب با اشتیاق به دنبال توپ دوید، دمش از هیجان تکان می‌خورد.

اجرا کردن

مهربان

Ex: The elderly couple held hands as they walked down the street , their affectionate bond evident to all who passed by .

زوج سالخورده در حالی که در خیابان راه می‌رفتند دست یکدیگر را گرفتند، پیوند محبت‌آمیز آنها برای همه کسانی که از کنارشان گذشتند آشکار بود.

gentle [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: Even in difficult times , he maintains a gentle demeanor , offering solace to those around him .

حتی در زمان‌های سخت، او رفتار ملایمی دارد و به اطرافیانش تسلی می‌دهد.

اجرا کردن

خوش‌طینت

Ex: Even in the face of criticism , he responded with a good-natured laugh , diffusing the tension .

حتی در مواجهه با انتقاد، او با خنده‌ای خوش‌قلب پاسخ داد و تنش را کاهش داد.

اجرا کردن

خودکفا

Ex: A low-maintenance lifestyle can make life less stressful and more manageable .

یک سبک زندگی کم‌مراقبت می‌تواند زندگی را کم‌استرس‌تر و قابل‌مدیریت‌تر کند.

loyal [صفت]
اجرا کردن

وفادار

Ex: The loyal fan faithfully attended every game , cheering enthusiastically for their team win or lose .

طرفدار وفادار با وفاداری در هر بازی حاضر شد و با اشتیاق از تیمش حمایت کرد، چه ببرد چه ببازد.

devoted [صفت]
اجرا کردن

فداکار

Ex: The caregiver showed devoted care to the elderly residents , treating them with kindness and patience .

مراقب، مراقبت فداکارانه را به ساکنین سالخورده نشان داد، با مهربانی و صبر با آنها رفتار کرد.

protective [صفت]
اجرا کردن

حفاظتی

Ex: The organization implemented strict security measures as a protective measure against potential cyber attacks .

سازمان اقدامات امنیتی سختگیرانه‌ای را به عنوان یک اقدام محافظتی در برابر حملات سایبری احتمالی اجرا کرد.

negative [صفت]
اجرا کردن

مضر

Ex: Consuming excessive amounts of sugary drinks can have negative effects on overall health .

مصرف مقادیر بیش از حد نوشیدنی‌های شیرین می‌تواند اثرات منفی بر سلامت کلی داشته باشد.

high-strung [صفت]
اجرا کردن

عصبی

Ex: The coach warned that a high-strung player might overthink the game and make mistakes .

مربی هشدار داد که یک بازیکن عصبی ممکن است بیش از حد به بازی فکر کند و اشتباهات انجام دهد.

excitable [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌پذیر

Ex: I love spending time with excitable people because their energy is contagious .

من دوست دارم وقت را با افراد هیجان‌زده بگذرانم زیرا انرژی آنها مسری است.

costly [صفت]
اجرا کردن

پرهزینه

Ex: The repair for the car 's transmission was going to be costly , so they decided to trade it in instead .

تعمیر گیربکس ماشین گران تمام می‌شد، بنابراین تصمیم گرفتند آن را معاوضه کنند.

destructive [صفت]
اجرا کردن

ویرانگر

Ex: The invasive species had a destructive impact on the local ecosystem .

گونه‌های مهاجم تأثیر مخربی بر اکوسیستم محلی داشتند.

filthy [صفت]
اجرا کردن

کثیف

Ex: She washed her hands after touching the filthy doorknob , grimacing at the dirt and grease .

او بعد از لمس دستگیره در کثیف دست‌هایش را شست، با دیدن کثیفی و چربی اخم کرد.

اجرا کردن

پر نگهداری

Ex: They decided to avoid a high-maintenance vacation and opted for a simple road trip instead .

آنها تصمیم گرفتند از تعطیلات پرزحمت اجتناب کنند و به جای آن یک سفر جاده ای ساده را انتخاب کردند.

aggressive [صفت]
اجرا کردن

پرخاشگر

Ex: The aggressive protester clashed with law enforcement during the demonstration .

معترض تهاجمی در طول تظاهرات با نیروهای انتظامی درگیر شد.