کتاب 'سامیت' 1B - واحد 8 - درس 3

در اینجا واژگان از واحد 8 - درس 3 در کتاب Summit 1B را پیدا خواهید کرد، مانند "اجازه"، "مودب"، "ناامید کردن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سامیت' 1B
to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

expectation [اسم]
اجرا کردن

انتظار

Ex: The company 's failure to meet customer expectations resulted in a decline in sales and negative reviews .
to explain [فعل]
اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: He struggled to explain his ideas clearly to the team .

او برای توضیح واضح ایده‌هایش به تیم تلاش زیادی کرد.

explanation [اسم]
اجرا کردن

توضیح

Ex: They requested an explanation for the delay in the project .

آن‌ها درخواست توضیحی برای تأخیر در پروژه کردند.

اجرا کردن

بی‌اثر کردن تلاش‌های دیگران

Ex: Her attempts to fix the problem were frustrated by a missing part .

تلاش‌های او برای رفع مشکل به دلیل یک قطعه گمشده ناامید شد.

frustration [اسم]
اجرا کردن

سرخوردگی

Ex: He felt a deep sense of frustration when his ideas were ignored at the meeting .

او احساس ناامیدی عمیقی کرد وقتی ایده‌هایش در جلسه نادیده گرفته شد.

to permit [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: She did n’t permit her children to watch the movie because it was rated R.

او به فرزندانش اجازه نداد فیلم را تماشا کنند زیرا درجه‌بندی R داشت.

permission [اسم]
اجرا کردن

اجازه

Ex: To publish the article , the author sought permission from the copyright holder .

برای انتشار مقاله، نویسنده از دارنده حق چاپ اجازه خواست.

to develop [فعل]
اجرا کردن

توسعه یافتن

Ex: The small startup has the potential to develop into a leading technology company .

استارتاپ کوچک این پتانسیل را دارد که به یک شرکت پیشرو در فناوری تبدیل شود.

development [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Urban development in the area led to new housing and businesses .

توسعه شهری در منطقه منجر به مسکن و کسب‌وکارهای جدید شد.

to involve [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The process involves using steam to sterilize the instruments .

فرآیند شامل استفاده از بخار برای استریل کردن ابزارها می‌شود.

involvement [اسم]
اجرا کردن

مشارکت

Ex: The coach valued the involvement of each player in the team 's strategy .

مربی مشارکت هر بازیکن در استراتژی تیم را ارزشمند دانست.

courteous [صفت]
اجرا کردن

باادب

Ex: The waiter was courteous , making sure every need was met .

پیشخدمت مودب بود، مطمئن می‌شد که هر نیاز برآورده شود.

courtesy [اسم]
اجرا کردن

ادب

Ex: It is important to show courtesy when interacting with colleagues at work .

نمایش ادب هنگام تعامل با همکاران در محل کار مهم است.

difficult [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Understanding Shakespearean language in his plays can be difficult for high school students .

درک زبان شکسپیر در نمایشنامه‌هایش می‌تواند برای دانش‌آموزان دبیرستانی دشوار باشد.

difficulty [اسم]
اجرا کردن

دشواری

Ex: The difficulty of finding a good job increased due to the economic downturn .
responsible [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: She feels responsible for the well-being of her elderly parents .

او احساس مسئولیت می‌کند برای رفاه والدین سالخورده‌اش.

اجرا کردن

مسئولیت

Ex: As the event organizer , she has the responsibility of coordinating all logistics .

به عنوان سازماندهنده رویداد، او مسئولیت هماهنگی تمامی امور لجستیکی را بر عهده دارد.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

capable [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: The capable athlete demonstrates exceptional skill and determination on the field .
capability [اسم]
اجرا کردن

قابلیت

Ex: The organization has the capability to expand into international markets .

سازمان دارای توانایی گسترش به بازارهای بین‌المللی است.

dependable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌اطمینان

Ex: The dependable car never lets its owner down , reliably getting them to their destination .

ماشین قابل اعتماد هرگز صاحب خود را ناامید نمی‌کند و با اطمینان آن‌ها را به مقصد می‌رساند.

اجرا کردن

قابلیت اعتماد

Ex: The company ’s success is largely due to the dependability of its staff .

موفقیت شرکت تا حد زیادی به قابلیت اعتماد کارکنان آن بستگی دارد.

disabled [صفت]
اجرا کردن

ناتوان (از لحاظ جسمی)

Ex: The disabled child attends a school that provides specialized support and resources .

کودک معلول در مدرسه‌ای تحصیل می‌کند که حمایت و منابع تخصصی ارائه می‌دهد.

disability [اسم]
اجرا کردن

معلولیت

Ex: Many public places are not accessible to people with disabilities .

بسیاری از مکان‌های عمومی برای افراد معلول قابل دسترسی نیستند.

fair [صفت]
اجرا کردن

نسبتاً بزرگ

Ex:

او با مهارت‌هایش شانس خوبی برای برنده شدن در مسابقه دارد.

fairness [اسم]
اجرا کردن

انصاف

Ex: The teacher promoted fairness by treating all students equally .

معلم با رفتار یکسان با همه دانش‌آموزان عدالت را ترویج کرد.

rebellious [صفت]
اجرا کردن

سرکش

Ex: Her rebellious spirit fueled her passion for activism , leading her to participate in protests and demonstrations .

روح سرکش او اشتیاقش به فعالیت‌گرایی را شعله‌ور کرد و او را به شرکت در اعتراضات و تظاهرات کشاند.

اجرا کردن

سرکشی

Ex: His rebelliousness towards traditional customs set him apart from his peers .

سرکشی او در برابر عادات سنتی او را از همسالانش متمایز کرد.

selfish [صفت]
اجرا کردن

خودخواه

Ex: The selfish coworker always takes credit for other people 's work .

همکار خودخواه همیشه اعتبار کار دیگران را به خود می‌گیرد.

selfishness [اسم]
اجرا کردن

خودخواهی

Ex: She felt betrayed by his selfishness , as he never considered her feelings .

او به خاطر خودخواهی او احساس خیانت کرد، زیرا او هرگز احساساتش را در نظر نگرفت.

strict [صفت]
اجرا کردن

سخت‌گیر

Ex: The strict supervisor closely monitored employees ' work hours and productivity .

سرپرست سختگیر به دقت ساعات کاری و بهره‌وری کارمندان را زیر نظر داشت.

strictness [اسم]
اجرا کردن

سختگیری

Ex: Parental strictness varied among households , influencing children 's behavior and development .

سخت‌گیری والدین در بین خانواده‌ها متفاوت بود و بر رفتار و رشد کودکان تأثیر گذاشت.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: The generous tip left by the satisfied customer reflected their appreciation for the exceptional service they received .

انعام سخاوتمندانهای که مشتری راضی گذاشت، نشان‌دهنده قدردانی آنها از خدمات استثنایی بود که دریافت کرده بودند.

generosity [اسم]
اجرا کردن

بخشندگی

Ex: Her generosity in volunteering at the local shelter made a big difference to the lives of many people .

سخاوت او در داوطلب شدن در پناهگاه محلی تفاوت بزرگی در زندگی بسیاری از مردم ایجاد کرد.

mature [صفت]
اجرا کردن

بالغ

Ex: His mature stature commanded attention in the room , his broad shoulders and confident posture making him stand out from the crowd .

قد بالغ او توجه را در اتاق به خود جلب کرد، شانه های پهن و وضعیت مطمئنش او را از جمع متمایز می‌کرد.

maturity [اسم]
اجرا کردن

بلوغ

Ex: She reached a point of maturity in her career when she started mentoring others .

او به نقطه‌ای از بلوغ در حرفه‌اش رسید که شروع به راهنمایی دیگران کرد.

mobile [صفت]
اجرا کردن

سیار

Ex:

خانه سیار می‌توانست به مکان‌های مختلف منتقل شود.

mobility [اسم]
اجرا کردن

تحرک

Ex: The mobility of young professionals is often a key factor in their career success .

تحرک حرفه‌ای جوانان اغلب یک عامل کلیدی در موفقیت شغلی آن‌ها است.

secure [صفت]
اجرا کردن

ایمن

Ex: The company 's data is stored on a secure server with encryption to protect against cyber threats .

داده‌های شرکت بر روی یک سرور امن با رمزگذاری ذخیره می‌شوند تا در برابر تهدیدات سایبری محافظت شوند.

security [اسم]
اجرا کردن

امنیت

Ex: She invested in a high-quality safe to enhance the security of her valuable items .

او در یک گاوصندوق با کیفیت بالا سرمایه‌گذاری کرد تا امنیت وسایل باارزشش را افزایش دهد.

productive [صفت]
اجرا کردن

پربازده

Ex: Regular exercise and a balanced diet contribute to a productive lifestyle .

ورزش منظم و رژیم غذایی متعادل به یک سبک زندگی مولد کمک می‌کنند.

اجرا کردن

تولید

Ex: Reducing distractions can help boost overall productivity during working hours .

کاهش حواس‌پرتی‌ها می‌تواند به افزایش بهره‌وری کلی در ساعات کاری کمک کند.

important [صفت]
اجرا کردن

مهم

Ex: Conserving water is important for the sustainable use of natural resources .

صرفه‌جویی در آب برای استفاده پایدار از منابع طبیعی مهم است.

importance [اسم]
اجرا کردن

اهمیت

Ex: He understood the importance of taking action to prevent climate change .

او اهمیت اقدام برای جلوگیری از تغییرات آب و هوایی را درک کرد.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

اجرا کردن

اهمیت

Ex: This artifact holds historical significance and is preserved in the museum .

این اثر تاریخی اهمیت دارد و در موزه نگهداری می‌شود.

independent [صفت]
اجرا کردن

مستقل

Ex: The independent artist pursued her passion without seeking validation from others .

هنرمند مستقل بدون جستجوی تایید از دیگران، به دنبال علاقه خود رفت.

اجرا کردن

استقلال

Ex: Independence allows individuals to pursue their dreams without external restrictions .

استقلال به افراد اجازه می‌دهد تا بدون محدودیت‌های خارجی به دنبال رویاهای خود بروند.

lenient [صفت]
اجرا کردن

بامدارا

Ex: The lenient supervisor granted flexible work hours to employees who needed to balance personal responsibilities with their job duties .

سرپرست آسان‌گیر ساعت‌های کاری انعطاف‌پذیری را به کارمندانی که نیاز داشتند مسئولیت‌های شخصی خود را با وظایف شغلی‌شان متعادل کنند، اعطا کرد.

lenience [اسم]
اجرا کردن

گذشت

Ex: Lenience in the workplace can foster a supportive environment .

گذشت در محل کار می‌تواند محیطی حمایتی ایجاد کند.

obedient [صفت]
اجرا کردن

فرمانبردار

Ex: Despite her misgivings , she remained obedient to her parents ' wishes .

با وجود تردیدهایش، او به خواسته‌های والدینش فرمانبردار باقی ماند.

obedience [اسم]
اجرا کردن

اطاعت

Ex: Obedience to the rules is essential for maintaining order in the classroom .

اطاعت از قوانین برای حفظ نظم در کلاس ضروری است.

to depend [فعل]
اجرا کردن

وابسته بودن

Ex:

طعم غذا بستگی به کیفیت مواد اولیه و مهارت آشپز دارد.

dependence [اسم]
اجرا کردن

وابستگی

Ex: The country ’s dependence on foreign aid has decreased over the years .

وابستگی کشور به کمک‌های خارجی در طول سال‌ها کاهش یافته است.

dependency [اسم]
اجرا کردن

وابستگی

Ex: The economic system of the region showed a clear dependency on agriculture , which made it vulnerable to droughts .

سیستم اقتصادی منطقه نشان دهنده وابستگی واضحی به کشاورزی بود که آن را در برابر خشکسالی‌ها آسیب‌پذیر می‌کرد.

to confide [فعل]
اجرا کردن

در میان گذاشتن

Ex:

خواهر و برادرها اغلب رویاها و ترس‌هایشان را به هم می‌گفتند.

confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

confidently [قید]
اجرا کردن

بااطمینان

Ex: The athlete confidently crossed the finish line first .

ورزشکار با اطمینان اولین نفری بود که از خط پایان عبور کرد.

to consider [فعل]
اجرا کردن

اهمیت دادن

Ex: They considered the needs of the team before choosing the new leader .

آنها قبل از انتخاب رهبر جدید، نیازهای تیم را در نظر گرفتند.

considerate [صفت]
اجرا کردن

باملاحظه

Ex:

راننده مهربان به عابران پیاده اجازه داد تا قبل از ادامه دادن، با خیال راحت از خیابان عبور کنند.

اجرا کردن

با ملاحظه

Ex: He acknowledged her effort considerately in the team meeting .

او تلاش او را با توجه در جلسه تیم تصدیق کرد.

اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Can you please differentiate between the symptoms of flu and those of a common cold ?

آیا می‌توانید لطفاً بین علائم آنفلوانزا و سرماخوردگی معمولی تفاوت قائل شوید؟

different [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: She used different colors to paint a vibrant and lively picture .

او از رنگ‌های مختلف برای نقاشی یک تصویر پرجنب‌وجوش و زنده استفاده کرد.

difference [اسم]
اجرا کردن

تفاوت

Ex: The teacher asked the students to identify the differences between the two historical periods .

معلم از دانش‌آموزان خواست که تفاوت‌های بین دو دوره تاریخی را شناسایی کنند.

اجرا کردن

تفکیک

Ex: The brand ’s differentiation strategy focused on quality over price .

استراتژی تمایز برند بر کیفیت به جای قیمت متمرکز بود.

to attract [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن

Ex: The unique design and architecture of the building attracted tourists from around the world .

طراحی و معماری منحصر به فرد ساختمان، گردشگران را از سراسر جهان جذب کرد.

attractive [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The handsome actor 's attractive smile made him a heartthrob for many fans .

لبخند جذاب بازیگر خوشتیپ او را به دلبری برای بسیاری از طرفداران تبدیل کرد.

attraction [اسم]
اجرا کردن

جذابیت

Ex: The new park 's attraction is its state-of-the-art playground .

جاذبه پارک جدید، زمین بازی پیشرفته آن است.

اجرا کردن

جذابیت جنسی

Ex: The model 's attractiveness was enhanced by her natural elegance .

جذابیت مدل با ظرافت طبیعی او افزایش یافت.

impatient [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex: Impatient with the delays , she decided to call customer service .

بی‌صبر از تأخیرها، او تصمیم گرفت با خدمات مشتری تماس بگیرد.

impatiently [قید]
اجرا کردن

بی‌صبرانه

Ex: The fans chanted impatiently for the band to come on stage .

طرفداران بی‌صبرانه برای آمدن گروه روی صحنه شعار می‌دادند.

impatience [اسم]
اجرا کردن

بی‌صبری

Ex: The teacher noticed the impatience in the students faces .

معلم بی‌حوصلگی را در چهره دانش‌آموزان مشاهده کرد.

unfair [صفت]
اجرا کردن

ناعادلانه

Ex: The teacher 's grading system seemed arbitrary and unfair to many students .

سیستم نمره‌دهی معلم به نظر بسیاری از دانش‌آموزان خودسرانه و ناعادلانه بود.

unfairness [اسم]
اجرا کردن

بی‌عدالتی

Ex: The students protested against the unfairness of the grading process .

دانشجویان علیه بی‌عدالتی فرآیند نمره‌دهی اعتراض کردند.

unfairly [قید]
اجرا کردن

به‌طور ناعادلانه

Ex: The team was unfairly blamed for the loss even though many factors contributed .

تیم به ناحق به خاطر باخت سرزنش شد، هرچند عوامل زیادی در آن نقش داشتند.

closeness [اسم]
اجرا کردن

نزدیکی

Ex: He noticed the closeness of the mountain range from his window .

او نزدیکی رشته کوه را از پنجره‌اش متوجه شد.

closely [قید]
اجرا کردن

به‌طور نزدیک

Ex: The trains run closely during rush hours to accommodate commuter demand .

قطارها در ساعت‌های شلوغ به طور فشرده حرکت می‌کنند تا تقاضای مسافران را برآورده کنند.

close [صفت]
اجرا کردن

نزدیک (از نظر روابط)

Ex:

او به والدینش بسیار نزدیک است و به نظراتشان ارزش می‌دهد.

happily [قید]
اجرا کردن

باخوشحالی

Ex: The dog barked happily as its owner came home .

سگ با خوشحالی پارس کرد وقتی صاحبش به خانه آمد.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

happiness [اسم]
اجرا کردن

شادی

Ex: Being surrounded by nature always brings her a deep sense of peace and happiness .

احاطه شدن توسط طبیعت همیشه به او احساس عمیقی از آرامش و خوشحالی می‌دهد.