کتاب 'سامیت' 1B - واحد 8 - درس 3
در اینجا واژگان از واحد 8 - درس 3 در کتاب Summit 1B را پیدا خواهید کرد، مانند "اجازه"، "مودب"، "ناامید کردن" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to think or believe that it is possible for something to happen or for someone to do something

گمان کردن, فکر کردن، انتظار داشتن
به عنوان یک مدیر، مهم است که به وضوح بیان کنید چه چیزی از تیم خود انتظار دارید.
a belief about what is likely to happen in the future, often based on previous experiences or desires

انتظار, توقع
عملکرد تیم از همه انتظارات فراتر رفت و آنها را به پیروزی در بازی قهرمانی رساند.
to make something clear and easy to understand by giving more information about it

توضیح دادن
من نیاز دارم کسی مفهوم گرانش را برایم توضیح دهد.
information or details that are given to make something clear or easier to understand

توضیح
توضیح او به ما کمک کرد تا مفهوم علمی پیچیده را درک کنیم.
to prevent someone from achieving success, particularly by nullifying their efforts

بیاثر کردن تلاشهای دیگران
او سخت کار کرد تا به مهلت مقرر برسد، اما تغییرات ناگهانی در نیازمندیهای پروژه تنها به ناامیدی تلاشهای او منجر شد.
the feeling of being impatient, annoyed, or upset because of being unable to do or achieve what is desired

سرخوردگی
او پس از شکست دوباره در آزمون، آهی از ناامیدی کشید.
to allow something or someone to do something

اجازه دادن, جواز دادن
معلم به دانشآموزان اجازه میدهد در طول امتحان از ماشینحساب استفاده کنند.
the action of allowing someone to do a particular thing or letting something happen, particularly in an official way

اجازه
والدین اغلب به فرزندان خود اجازه میدهند تا در فعالیتهای فوق برنامه خارج از ساعات مدرسه شرکت کنند.
to change and become stronger or more advanced

توسعه یافتن, رشد کردن
با پیشرفت بیماری، علائم ممکن است به اشکال شدیدتری توسعه یابند.
a process or state in which something becomes more advanced, stronger, etc.

رشد, پیشرفت
پروژه در سال گذشته توسعه قابل توجهی را تجربه کرد.
to contain or include something as a necessary part

شامل بودن, در بر گرفتن
من نمیدانستم که اجرای یک نمایش مستلزم این همه کار است.
the state of being part of something or having a connection with it

مشارکت, درگیری
مشارکت او در رویداد خیریه تفاوت بزرگی در موفقیت آن ایجاد کرد.
behaving with politeness and respect

باادب, مؤدب
او در حال عبور یک سر تکان مودبانه و لبخند ارائه داد.
a display of good manners and polite behavior toward other people

ادب
پیشخدمت با ادب و حرفهایگری زیادی از مهمانها پذیرایی کرد.
needing a lot of work or skill to do, understand, or deal with

سخت, مشکل، دشوار
یادگیری دوچرخه سواری بدون چرخ های کمکی می تواند برای کودکان خردسال دشوار باشد.
a challenge or circumstance, typically encountered while trying to reach a goal or finish something

دشواری, سختی
تیم تحقیقاتی با مشکلات جدی در به دست آوردن یک معرف خالص مواجه شد که پیشرفت آزمایشهای آنها را به تأخیر انداخت.
(of a person) having an obligation to do something or to take care of someone or something as part of one's job or role

مسئول, پاسخگو (در قبال چیزی)، عهدهدار
والدین مسئول آموزش ارزشها و مهارتهای زندگی به فرزندان خود هستند.
the obligation to perform a particular duty or task that is assigned to one

مسئولیت
به او مسئولیت سازماندهی رویداد داده شد.
able to be trusted to perform consistently well and meet expectations

قابل اطمینان
آنها در هر پروژهای که انجام دادهایم، به عنوان شرکای قابل اعتماد ثابت شدهاند.
having the ability or capacity to do something

توانا, قادر
ماشین قادر است روزانه هزاران واحد تولید کند.
the ability or potential of doing something or achieving a certain goal

قابلیت, توانایی
توانایی او به عنوان یک رهبر در نحوه مدیریت تیمش آشکار بود.
able to be relied on to do what is needed or asked of

قابلاطمینان
طبیعت قابل اعتماد او، او را به یک همتیمی قابل اعتماد تبدیل میکند که همیشه به موفقیت گروه کمک میکند.
the quality of being reliable and trustworthy

قابلیت اعتماد, اطمینان بخشی
تیم قابلیت اطمینان او را در طول پروژه چالشبرانگیز ارزشمند دانست.
completely or partial inability to use a part of one's body or mind, caused by an illness, injury, etc.

ناتوان (از لحاظ جسمی), معلول
دانشجوی ناتوان تسهیلاتی مانند زمان اضافی در امتحانات دریافت میکند.
a physical or mental condition that prevents a person from using some part of their body completely or learning something easily

معلولیت, ناتوانی
سازمان از افراد دارای معلولیت حمایت میکند.
relatively large in number, amount, or size

نسبتاً بزرگ
او سهم منصفانهای از سود سرمایهگذاری تجاری دریافت کرد.
the quality of being just or reasonable in treating people and situations

انصاف, بی طرفی
عدالت یک ارزش اساسی در فرآیند استخدام شرکت است.
(of a person) resistant to authority or control, often challenging established norms or rules

سرکش, یاغی
طبیعت سرکش او باعث شد تا انتظارات جامعه را زیر سوال ببرد و مسیر خود را در زندگی بسازد.
the act of intentionally refusing to obey social norms or authority often with a disrespectful attitude

سرکشی, نافرمانی
سرکشی گروه پاسخ به سیاستهای سرکوبگرانه دولت بود.
always putting one's interests first and not caring about the needs or rights of others

خودخواه
رفتار خودخواهانه او باعث نارضایتی در میان دوستان و خانوادهاش شد.
the quality or state of being excessively focused on oneself, one's own interests, or needs without regard for others.

خودخواهی, خودپسندی
او با گرفتن تمام اعتبار کار گروه، خودخواهی نشان داد.
(of a person) inflexible and demanding that rules are followed precisely

سختگیر
او با والدین سختگیری بزرگ شد که انتظارات بالایی از رفتارش داشتند.
the quality or characteristic of being uncompromising in enforcing rules, regulations, or standards

سختگیری
سیاست شرکت در مورد وقتشناسی، سختگیری آن را در مورد حضور کارمندان منعکس میکند.
having a willingness to freely give or share something with others, without expecting anything in return

سخاوتمند, دستودلباز
علیرغم مواجهه با مشکلات مالی، او بخشنده باقی ماند، آنچه اندک داشت با دیگرانی که کمتر خوشبخت بودند تقسیم میکرد.
the quality of being kind, understanding and unselfish, especially in providing money or gifts to others

بخشندگی, گشادهدستی
جامعه عمیقاً تحت تأثیر سخاوت او قرار گرفت وقتی که به پرداخت صورتحسابهای پزشکی همسایهاش کمک کرد.
fully-grown and physically developed

بالغ, عاقل
چهره بالغ بازیگر خطوط تجربه و خرد را حمل میکرد و به اجراهایش روی صفحه عمق میبخشید.
the period of being physically grown or developed

بلوغ, بزرگسالی
اعتماد به نفس امیلی در دوران بلوغ افزایش یافت در حالی که نقاط قوت خود را کشف کرد و هویت خود را پذیرفت.
not fixed and able to move or be moved easily or quickly

سیار, متحرک، قابل تحرک
جرثقیل متحرک برای بلند کردن اجسام سنگین و حمل آنها در سراسر سایت ساخت و ساز استفاده شد.
the ability to move easily or be freely moved from one place, job, etc. to another

تحرک
پیشرفتهای فناوری، تحرک اطلاعات را به شدت افزایش دادهاند.
protected and free from any danger or risk

ایمن, دورازخطر
آنها یک قفل امن روی در نصب کردند تا از دسترسی غیرمجاز جلوگیری کنند.
the state of being protected or having protection against any types of danger

امنیت
امنیت فرودگاه برای اطمینان از ایمنی مسافران افزایش یافته است.
producing desired results through effective and efficient use of time, resources, and effort

پربازده, پرمحصول، پرثمر
اخلاق کاری مولد او به او اجازه داد تا وظایف را به صورت کارآمد و مؤثر به پایان برساند.
the state or condition of being productive, or the ability to produce or generate goods, services, or results efficiently and effectively

تولید, بهرهوری
بهرهوری بالا در محل کار اغلب با ارتباطات واضح و سازماندهی مرتبط است.
having a lot of value

مهم
مسئله مهم در دست، اطمینان از ایمنی کارگران است.
the quality or state of being significant or having a strong influence on something

اهمیت
او اهمیت وقتشناسی در جلسه را تشخیص داد.
important or great enough to be noticed or have an impact

قابل توجه, مهم
مشارکتهای او در پروژه برای دستیابی به موفقیت آن مهم بود.
the state of being important or worthy of attention

اهمیت, معنی
سخنرانی او به اهمیت اجتماعی آموزش در جامعه مدرن پرداخت.
able to do things as one wants without needing help from others

مستقل
علیرغم سن کم، او کاملاً مستقل است، امور مالی و مسئولیتهای خود را مدیریت میکند.
the state of being free from the control of others

استقلال
استقلال مالی یکی از اهداف بلندمدت او است.
(of a person) tolerant, flexible, or relaxed in enforcing rules or standards, often forgiving and understanding toward others

بامدارا, منعطف، باارفاق
والدین آسانگیر اغلب رفتارهای نادرست جزئی را نادیده میگرفتند و ترجیح میدادند فرزند خود را با صبر راهنمایی کنند تا تنبیه سخت.
the state of being patient and merciful

گذشت, بخشش
بردباری او نسبت به فرزندانش به آنها کمک کرد تا احساس فهمیده شدن کنند.
willing to follow rules or commands without resistance or hesitation

فرمانبردار, مطیع
او فرزندانش را فرمانبردار و محترم به شخصیتهای اقتدار پرورش داد.
the action of respecting or following the instructions of someone in authority

اطاعت, فرمانبرداری
والدین اغلب از فرزندان خود انتظار اطاعت دارند تا ایمنی آنها را تضمین کنند.
to be based on or related with different things that are possible

وابسته بودن, منوط بودن
بازدههای کشاورزی اغلب به عواملی مانند شرایط آبوهوایی، کیفیت خاک و آبیاری وابسته هستند.
the condition of needing someone or something for support, aid, or survival

وابستگی
موفقیت تیم بر اساس وابستگی آنها به چند بازیکن کلیدی بود.
a situation in which someone or something depends on another for support, survival, or function

وابستگی, تابعیت
وابستگی مرد مسن به مراقبش با کاهش سلامت او افزایش یافت.
to share personal thoughts, feelings, or information with someone in private

در میان گذاشتن, محرمانه گفتن، محرم کردن
کارمند در مورد چالشهای محل کار به همکارش اعتماد کرد.
having a strong belief in one's abilities or qualities

بااعتمادبهنفس
من مطمئنم که میتوانیم پروژه را به موقع به پایان برسانیم.
in a manner that shows strong belief in one's own skills or qualities

بااطمینان
او در طول مصاحبه با اطمینان صحبت کرد، هیئت را تحت تأثیر قرار داد.
to think about or be influenced by other people's feelings before making a decision

اهمیت دادن, در نظر گرفتن، ارزش قائل شدن
لطفاً هنگام تصمیمگیری در مورد مقصد، احساسات خواهرتان را در نظر بگیرید.
thoughtful of others and their feelings

باملاحظه, بافکر
حرکت مهربانانه نگه داشتن در برای بانوی مسن، ملاحظهگری و احترام او را نشان داد.
in a manner that shows one cares about feelings, needs, or rights of other people

با ملاحظه, با مراعات
مدیر با توجه به تمام نگرانیهای کارمندان گوش داد.
to recognize the difference present between two people or things

تشخیص دادن
او در حال حاضر بین انواع مختلف گلها در باغ تفاوت قائل میشود.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
the way that two or more people or things are different from each other

تفاوت, اختلاف
تفاوت قابل توجهی در طعم بین قهوه معمولی و اسپرسو وجود دارد.
the act of setting someone or something apart from the others based on their individual traits

تفکیک
شرکت از تفکیک برای ایجاد یک خط تولید که از رقبا متمایز بود استفاده کرد.
to interest and draw someone or something toward oneself through specific features or qualities

جذب کردن, به سمت خود کشیدن
رفتار مطمئن و دوستانهاش مردم را به رویدادهای اجتماعیاش جذب میکرد.
having features or characteristics that are pleasing

جذاب, زیبا
او یک لباس جذاب میپوشد که توجه همه را در مهمانی جلب میکند.
a quality or feature of someone or something that evokes interest, liking, or desire in others

جذابیت, جاذبه
جاذبه اصلی شهر معماری تاریخی زیبای آن است.
the quality of being sexually appealing

جذابیت جنسی
او برای جلب توجه در رویدادهای اجتماعی به جذابیت خود متکی بود.
unable to wait calmly for something or someone, often feeling irritated or frustrated

بیقرار, کمصبر
مشتری بیصبر شد و خواستار خدمات سریعتر از کارکنان شد.
in a manner that shows eagerness or restlessness for something to happen quickly

بیصبرانه
او بیصبرانه تلفنش را چک کرد، منتظر پاسخی بود.
the feeling of being extremely annoyed by things not happening in their due time

بیصبری, ناشکیبایی
او نمیتوانست بیصبری خود را برای شروع کنسرت پنهان کند.
lacking fairness or justice in treatment or judgment

ناعادلانه, غیر منصفانه
تصمیم داور از سوی هر دو تیم ناعادلانه تلقی شد.
a situation or treatment that is not just or impartial and that puts someone at a disadvantage

بیعدالتی, ناجوانمردی
او بیعدالتی را که به خاطر کاری که نکرده بود مورد قضاوت قرار گرفته بود، احساس کرد.
in a way that lacks justice or equality

بهطور ناعادلانه, بهطرز غیر منصفانه
کودکان شکایت کردند که معلم به طور ناعادلانه برخی از دانشآموزان را بر دیگران ترجیح میداد.
the state of being near to something in terms of distance or time

نزدیکی, مجاورت
آنها از نزدیکی زندگی در کنار ساحل لذت بردند.
without having a lot of space or time in between

بهطور نزدیک
جلسات به طور فشرده برنامهریزی شدهاند، با تنها یک استراحت کوتاه در بین آنها.
sharing a strong and intimate bond

نزدیک (از نظر روابط)
علیرغم برنامههای شلوغشان، برای همدیگر وقت میگذارند و دوستی نزدیک خود را حفظ میکنند.
with cheerfulness and joy

باخوشحالی
او با خوشحالی لبخند زد وقتی مهمانی غافلگیرکننده را دید.
