کتاب 'سامیت' 1B - واحد 6 - پیش نمایش

در اینجا واژگان از واحد 6 - پیش نمایش در کتاب درسی Summit 1B را پیدا خواهید کرد، مانند "بی مهره"، "دوزیست"، "مستقل" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سامیت' 1B
animal [اسم]
اجرا کردن

حیوان

Ex: The kangaroo is a unique animal found in Australia known for its ability to hop .

کانگورو یک حیوان منحصر به فرد است که در استرالیا یافت می‌شود و به دلیل توانایی پریدنش معروف است.

اجرا کردن

بی‌مهرگان

Ex: Spiders are arachnids , a type of invertebrate that spins webs to catch prey .

عنکبوت‌ها بندپایانی هستند، نوعی بی‌مهره که تار می‌تنند تا شکار را بگیرند.

spider [اسم]
اجرا کردن

عنکبوت

Ex: The children watched a spider crawl up the wall with curiosity .

بچه‌ها با کنجکاوی به یک عنکبوت نگاه کردند که روی دیوار بالا می‌رفت.

worm [اسم]
اجرا کردن

کرم

Ex: The worm 's body was segmented and smooth .

بدن کرم بخش‌بندی شده و صاف بود.

reptile [اسم]
اجرا کردن

خزنده

Ex: The reptile crawled slowly across the sunlit rock , soaking up warmth .

خزنده به آرامی روی صخره آفتاب‌گیر خزید، گرما را جذب می‌کرد.

crocodile [اسم]
اجرا کردن

کروکدیل

Ex: The crocodile silently approached its prey in the water .

تمساح بی‌صدا به شکار خود در آب نزدیک شد.

snake [اسم]
اجرا کردن

مار

Ex: Snakes use their tongues to smell their surroundings .

مارها از زبان خود برای بوییدن محیط اطراف استفاده می‌کنند.

lizard [اسم]
اجرا کردن

مارمولک

Ex: When threatened , some lizards can detach their tails as a distraction , regrowing them later .

وقتی تهدید می‌شوند، برخی مارمولک‌ها می‌توانند دم خود را برای حواس‌پرتی جدا کنند و بعداً آن را دوباره رشد دهند.

amphibian [اسم]
اجرا کردن

دوزیست

Ex: Newts are small , brightly colored amphibians that typically inhabit ponds and streams , where they breed and lay eggs .

سمندرها دوزیستان کوچک و رنگارنگی هستند که معمولاً در برکه‌ها و نهرها زندگی می‌کنند، جایی که تولید مثل کرده و تخم می‌گذارند.

salamander [اسم]
اجرا کردن

سمندر

Ex: The children were excited to see a salamander during their nature walk .

بچه‌ها از دیدن یک سمندر در طول پیاده‌روی طبیعت‌شان هیجان‌زده بودند.

frog [اسم]
اجرا کردن

قورباغه

Ex: He was fascinated by the way the frog changed color when it was stressed .

او مجذوب روشی شد که قورباغه هنگام استرس رنگ عوض می‌کرد.

fish [اسم]
اجرا کردن

ماهی

Ex:

ماهی قرمز در کاسه با خوشحالی شنا می‌کرد.

goldfish [اسم]
اجرا کردن

ماهی قرمز

Ex: They kept their goldfish in a tank with colorful pebbles at the bottom .

آنها ماهی قرمز خود را در یک تانک با سنگریزه های رنگارنگ در کف نگه می داشتند.

eel [اسم]
اجرا کردن

مارماهی‌

Ex: The eel 's slippery body made it difficult to catch .

بدن لیز مارماهی گرفتن آن را دشوار کرد.

bird [اسم]
اجرا کردن

پرنده

Ex: The colorful bird flew high in the sky .

پرنده رنگارنگ در آسمان پرواز کرد.

parrot [اسم]
اجرا کردن

طوطی

Ex: In the wild , the parrot is often found in rainforests .

در طبیعت، طوطی اغلب در جنگل‌های بارانی یافت می‌شود.

eagle [اسم]
اجرا کردن

عقاب

Ex: We were amazed by the immense wingspan of the eagle as it flew overhead .

ما از طول بال‌های گسترده عقاب وقتی که بالای سرمان پرواز می‌کرد شگفت‌زده شدیم.

mammal [اسم]
اجرا کردن

پستاندار

Ex: Whales , dolphins , and porpoises are all examples of marine mammals .

نهنگ‌ها، دلفین‌ها و گرازهای دریایی همگی نمونه‌هایی از پستانداران دریایی هستند.

horse [اسم]
اجرا کردن

اسب

Ex:

خواهرم واقعاً دوست دارد که به ماجراجویی اسب‌سواری در کوهستان برود.

lion [اسم]
اجرا کردن

شیر

Ex: The lion 's roar sent a message to other animals , warning them to stay away .

غرش شیر پیامی به سایر حیوانات فرستاد و به آنها هشدار داد که دور بمانند.

elephant [اسم]
اجرا کردن

فیل

Ex: The elephant trumpeted loudly , announcing its presence in the jungle .

فیل با صدای بلند خرخر کرد و حضور خود را در جنگل اعلام کرد.

rabbit [اسم]
اجرا کردن

خرگوش

Ex: The rabbit 's fur is usually gray , brown , or white .

پوست خرگوش معمولاً خاکستری، قهوه‌ای یا سفید است.

monkey [اسم]
اجرا کردن

میمون

Ex: The monkey 's intelligence and adaptability made it a fascinating creature to study .

هوش و انعطاف‌پذیری میمون آن را به موجودی جذاب برای مطالعه تبدیل کرد.

mouse [اسم]
اجرا کردن

موش

Ex: A tiny mouse scurried across the kitchen floor , seeking crumbs .

یک موش کوچک به سرعت از روی کف آشپزخانه دوید، در جستجوی خرده‌های نان.

dog [اسم]
اجرا کردن

سگ

Ex: My sister is teaching her dog to sit and stay .

خواهرم به سگ خود نشستن و ماندن را یاد می‌دهد.

dolphin [اسم]
اجرا کردن

دلفین

Ex: The dolphins ' sleek bodies allow them to glide effortlessly through the waves .

بدن های صاف و لغزنده دلفین‌ها به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به راحتی در میان امواج حرکت کنند.

sheep [اسم]
اجرا کردن

گوسفند

Ex: The sheep gathered around the feeding trough to eat their meal .

گوسفندان دور آخور جمع شدند تا غذای خود را بخورند.

attractive [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The handsome actor 's attractive smile made him a heartthrob for many fans .

لبخند جذاب بازیگر خوشتیپ او را به دلبری برای بسیاری از طرفداران تبدیل کرد.

cute [صفت]
اجرا کردن

ناز

Ex: The cute girl had big , expressive eyes and a button nose .

دختر ناز چشمانی بزرگ و بیانگر و بینی دکمه‌ای داشت.

dangerous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: The coast guard warned us against swimming during a storm because it 's very dangerous .

گارد ساحلی به ما هشدار داد که در طول طوفان شنا نکنیم زیرا بسیار خطرناک است.

disgusting [صفت]
اجرا کردن

چندش‌آور

Ex: The thought of eating insects may be delicious to some , but to others , it 's absolutely disgusting .

فکر خوردن حشرات ممکن است برای برخی خوشمزه باشد، اما برای دیگران، کاملاً منزجرکننده است.

energetic [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex: Jack 's energetic personality made him the life of the party , always ready to engage in lively conversation and activities .

شخصیت پر انرژی جک او را به روح مهمانی تبدیل کرده بود، همیشه آماده شرکت در گفتگوها و فعالیت‌های پر جنب و جوش.

fascinating [صفت]
اجرا کردن

مجذوب‌کننده

Ex: The scientist 's discoveries about space are truly fascinating , expanding our understanding of the universe .

کشفیات دانشمند درباره فضا واقعاً مسحورکننده است، درک ما از جهان را گسترش می‌دهد.

frightening [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The frightening noise made her jump .

صدای ترسناک باعث شد او بپرد.

funny [صفت]
اجرا کردن

بامزه

Ex: She finds it funny that her dog is afraid of cats .

او این را خنده‌دار می‌یابد که سگش از گربه‌ها می‌ترسد.

hardworking [صفت]
اجرا کردن

سخت‌کوش

Ex:

کشاورز سختکوش بی‌وقفه از محصولات خود مراقبت کرد و برداشت فراوانی را تضمین کرد.

independent [صفت]
اجرا کردن

مستقل

Ex: The independent artist pursued her passion without seeking validation from others .

هنرمند مستقل بدون جستجوی تایید از دیگران، به دنبال علاقه خود رفت.

intelligent [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: She 's an intelligent writer with a unique perspective .

او یک نویسنده هوشمند با دیدگاهی منحصر به فرد است.

lazy [صفت]
اجرا کردن

تنبل

Ex: He missed out on opportunities for advancement at work because he was too lazy to pursue additional training or certifications .

او فرصت‌های پیشرفت در کار را از دست داد زیرا برای دنبال کردن آموزش‌ها یا گواهینامه‌های اضافی خیلی تنبل بود.

noisy [صفت]
اجرا کردن

پرسروصدا

Ex: The restaurant was noisy , with the clinking of dishes and the chatter of diners .

رستوران پر سر و صدا بود، با صدای به هم خوردن ظروف و گفتگوی مشتریان.

patient [صفت]
اجرا کردن

صبور

Ex: The teacher was patient with the struggling student , providing extra help until they understood the concept .

معلم با دانش‌آموزی که در حال تقلا بود صبور بود و تا زمانی که مفهوم را درک کرد کمک اضافی ارائه داد.

quiet [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The quiet hum of the refrigerator was the only sound in the otherwise silent room .

سکوت یخچال تنها صدایی بود که در غیر این صورت در اتاق ساکت شنیده می‌شد.

relaxed [صفت]
اجرا کردن

آسوده‌خاطر

Ex: With a good book in hand and a cup of tea , he spent the afternoon feeling relaxed in his favorite armchair .
tasty [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: His barbecue sauce added a tasty tang to the grilled chicken .

سس باربیکیو او یک طعم خوشمزه به مرغ کبابی اضافه کرد.

ugly [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex: The makeup made her look ugly , she looked much better without it .

آرایش او را زشت نشان داد، بدون آن بسیار بهتر به نظر می‌رسید.

useful [صفت]
اجرا کردن

سودمند

Ex: A supportive friend who offers advice and comfort can be incredibly useful during challenging times .

یک دوست حمایت‌گر که نصیحت و آرامش ارائه می‌دهد می‌تواند در زمان‌های چالش‌برانگیز بسیار مفید باشد.