واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 30

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
to cohere [فعل]
اجرا کردن

چسبیدن

Ex:

مولکول‌های آب به دلیل پیوند هیدروژنی به هم می‌چسبند.

cohesive [صفت]
اجرا کردن

چسباننده

Ex: The cohesive leadership style of the manager fostered a sense of unity among team members .

سبک رهبری منسجم مدیر، حس وحدت را در بین اعضای تیم تقویت کرد.

to forge [فعل]
اجرا کردن

چکش زدن

Ex: With every strike of the hammer , he continued to forge the hot metal into a beautiful ornamental piece .

با هر ضربه چکش، او به آهنگری فلز داغ ادامه داد تا آن را به یک قطعه تزئینی زیبا تبدیل کند.

forgery [اسم]
اجرا کردن

جعل (نوعی جرم)

Ex: Forgery of currency is a serious crime that carries severe penalties .

جعل ارز یک جرم جدی است که مجازات های شدیدی به همراه دارد.

intension [اسم]
اجرا کردن

دلالت ضمنی

Ex: To truly get the reference of " democracy , " one should know the intension involving governance by the people .

برای درک واقعی ارجاع به «دموکراسی»، باید قصد مربوط به حکومت توسط مردم را دانست.

intention [اسم]
اجرا کردن

نیت

Ex: Despite her intention to save money , she found herself spending more than planned on unnecessary items .

علیرغم قصد او برای پس‌انداز پول، خود را در حال خرج کردن بیش از حد برنامه‌ریزی شده برای اقلام غیرضروری یافت.

mutable [صفت]
اجرا کردن

دگرگونی‌پذیر

Ex: Fashion is mutable , changing from season to season .

مد قابل تغییر است، از فصلی به فصل دیگر تغییر می‌کند.

mutation [اسم]
اجرا کردن

جهش (زیست‌شناسی)

Ex: Scientists are studying the mutation responsible for giving certain plants drought resistance .

دانشمندان در حال مطالعه جهش مسئول مقاومت به خشکی در برخی گیاهان هستند.

to mutilate [فعل]
اجرا کردن

ناقص کردن

Ex: In some cultures , individuals are mutilated as a form of punishment or ostracization .

در برخی فرهنگ‌ها، افراد به عنوان شکلی از مجازات یا طرد قطع عضو می‌شوند.

mutinous [صفت]
اجرا کردن

یاغی

Ex: The shouts and chants of the mutinous group grew louder as they neared the headquarters .

فریادها و شعارهای گروه شورشی با نزدیک شدن به مقر، بلندتر شد.

mutiny [اسم]
اجرا کردن

تمرد

Ex: The general worried that the growing unhappiness could turn into a mutiny if he did n't listen to the soldiers ' worries .

ژنرال نگران بود که نارضایتی فزاینده در صورت گوش ندادن به نگرانی‌های سربازان به شورش تبدیل شود.

اجرا کردن

تأییدیه

Ex: Verification of the incident was necessary before the news channel could broadcast the story .

تایید حادثه قبل از اینکه کانال خبری بتواند داستان را پخش کند، ضروری بود.

to verify [فعل]
اجرا کردن

تحقیق کردن

Ex: The manager asked the team to verify the client 's payment status before processing the order .

مدیر از تیم خواست که وضعیت پرداخت مشتری را قبل از پردازش سفارش تأیید کنند.

اجرا کردن

شناسایی (نظامی)

Ex: Using binoculars , they did a reconnaissance of the distant village .

با استفاده از دوربین دوچشمی، آنها شناسایی روستای دورافتاده را انجام دادند.

اجرا کردن

شناسایی کردن

Ex: Pilots flew over the region to reconnoiter and assess the enemy 's defensive capabilities .

خلبان‌ها بر فراز منطقه پرواز کردند تا شناسایی کنند و توانایی‌های دفاعی دشمن را ارزیابی کنند.

recondite [صفت]
اجرا کردن

مرموز

Ex:

مقاله پر از ارجاعات پیچیده بود که اکثر خوانندگان آن را غیرقابل دسترس یافتند.

fungous [صفت]
اجرا کردن

قارچی

Ex: The plant showed signs of fungous disease , evident by its discolored leaves .

گیاه نشانه‌هایی از بیماری قارچی نشان داد، که با برگ‌های تغییر رنگ داده‌اش آشکار بود.

fungus [اسم]
اجرا کردن

قارچ

Ex: The gardener noticed a white fungus growing on the leaves of his plants and took steps to remove it .

باغبان متوجه یک قارچ سفید شد که روی برگ‌های گیاهانش در حال رشد بود و برای برداشتن آن اقدام کرد.

loquacious [صفت]
اجرا کردن

پرحرف

Ex: They enjoyed the loquacious professor ’s lively lectures .

آنها از سخنرانی‌های پرجنب‌وجوش استاد پرحرف لذت بردند.

loquacity [اسم]
اجرا کردن

وراجی

Ex: His loquacity at the meeting left little time for anyone else to share their thoughts .

پرحرفی او در جلسه زمان کمی برای دیگران گذاشت تا افکارشان را به اشتراک بگذارند.