واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 44

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
itinerant [صفت]
اجرا کردن

سیار (برای کار)

Ex: The itinerant workers helped build roads across the country .

کارگران سیار به ساخت جاده‌ها در سراسر کشور کمک کردند.

itinerary [اسم]
اجرا کردن

برنامه سفر

Ex: When planning his backpacking trip through Asia , Mark used a travel app to help him design the perfect itinerary .

هنگام برنامه‌ریزی سفر کوله‌پشتی خود در آسیا، مارک از یک برنامه سفر استفاده کرد تا به او در طراحی مسیر سفر کامل کمک کند.

اجرا کردن

سیار بودن (برای کار)

Ex: He chose to itinerate across the countryside , spreading his message to remote villages .

او انتخاب کرد که در روستاها سفر کند، پیام خود را به روستاهای دورافتاده برساند.

commodious [صفت]
اجرا کردن

جادار

Ex: The hotel suite was surprisingly commodious , offering plenty of space for their family .

سوئیت هتل به طور شگفت‌انگیزی وسیع بود و فضای زیادی برای خانواده‌شان فراهم می‌کرد.

commodity [اسم]
اجرا کردن

کالای اقتصادی

Ex: The trading of commodities plays a crucial role in the global economy , facilitating the exchange of raw materials between producers and consumers .

تجارت کالاها نقش حیاتی در اقتصاد جهانی ایفا می‌کند و مبادله مواد خام بین تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان را تسهیل می‌نماید.

wavelet [اسم]
اجرا کردن

موج کوچک

Ex: As the pebble splashed into the pond , it created a series of wavelets that expanded outwards in concentric circles .

وقتی سنگریزه به داخل برکه افتاد، یک سری موج‌های کوچک ایجاد کرد که به صورت دایره‌های هم‌مرکز به بیرون گسترش یافتند.

to waver [فعل]
اجرا کردن

لرزان بودن

Ex: The colorful banners outside the shop wavered in the wind .

بنرهای رنگارنگ خارج از مغازه در باد تکان می‌خوردند.

to encumber [فعل]
اجرا کردن

دست و پای کسی را گرفتن (استعاری)

Ex: By imposing strict deadlines , they encumbered the development team 's productivity .

با اعمال مهلت‌های سختگیرانه، آنها بهره‌وری تیم توسعه را مختل کردند.

encumbrance [اسم]
اجرا کردن

گرفتاری

Ex: He felt the encumbrance of debt weighing on his mind .
to further [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن

Ex: Ongoing training programs help further the professional skills of employees .

برنامه‌های آموزشی جاری به پیشبرد مهارت‌های حرفه‌ای کارکنان کمک می‌کنند.

odoriferous [صفت]
اجرا کردن

بودار

Ex: After a rain , the woods become especially odoriferous , revealing the earthy essence of nature .

پس از باران، جنگل‌ها به ویژه خوشبو می‌شوند، جوهر خاکی طبیعت را آشکار می‌کنند.

odorous [صفت]
اجرا کردن

بدبو

Ex: The odorous smell of sulfur lingered near the hot springs .

بوی معطر گوگرد در نزدیکی چشمه‌های آب گرم باقی ماند.

reflection [اسم]
اجرا کردن

بازتاب

Ex: Scientists use the principles of reflection in designing certain optical instruments , like periscopes .

دانشمندان از اصول انعکاس در طراحی برخی ابزارهای نوری، مانند پریسکوپ ها استفاده می کنند.

reflector [اسم]
اجرا کردن

بازتابگر

Ex: They placed a reflector at the entrance of the driveway to warn drivers .

آن‌ها یک رفلکتور در ورودی راه‌رو قرار دادند تا رانندگان را هشدار دهند.

to effuse [فعل]
اجرا کردن

بیرون ریختن

Ex: After the news of his promotion , he could n't help but effuse his joy and excitement to everyone he met .

پس از خبر ارتقای شغلی‌اش، نتوانست جلوی ریختن شادی و هیجانش را به هر کسی که ملاقات می‌کرد بگیرد.

effusion [اسم]
اجرا کردن

برون‌تراوی

Ex: The effusion of lava from the volcanic eruption threatened nearby villages .

جریان گدازه‌های ناشی از فوران آتشفشان، روستاهای اطراف را تهدید می‌کرد.

effusive [صفت]
اجرا کردن

برون‌ریز (احساسی)

Ex: After watching the movie , he was effusive in telling everyone how great it was .

بعد از تماشای فیلم، او در گفتن به همه که چقدر عالی بود پرحرارت بود.

furtherance [اسم]
اجرا کردن

پیشبرد

Ex: The partnership was formed in the furtherance of technological innovation .

این مشارکت برای پیشبرد نوآوری فناوری تشکیل شد.