کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 5 - 5A
در اینجا واژگان از واحد 5 - 5A در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "verbal"، "flatter"، "nag"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to admire someone because of their achievements, qualities, etc.

احترام گذاشتن
او به دلیل رهبری و راهنمایی مربیاش در داخل و خارج از زمین، به او احترام میگذارد.
to believe that someone is sincere, reliable, or competent

اعتماد داشتن, اعتماد کردن، ایمان داشتن
من به او اعتماد دارم چون هرگز مرا ناامید نکرده است.
relating to or expressed using spoken language

کلامی, شفاهی
تبادل کلامی بین شخصیتهای نمایش، احساسات و انگیزههای متضادشان را آشکار کرد.
the act of communicating or working together with someone or something

تعامل
تعامل بین بخشهای مختلف، پروژه کلی را بهبود بخشید.
to tell a person that one admires something about them such as achievements, appearance, etc.

تعریف کردن
او همکارش را به خاطر کت و شلوار جدیدش تحسین کرد، سبک و ظاهر حرفهای آن را ستود.
to highly praise someone in an exaggerated or insincere way, especially for one's own interest

چاپلوسی کردن
فروشنده با تعریف از سلیقه و انتخابهای مشتری به او چاپلوسی کرد، به امید بستن قرارداد.
to intentionally say or do something that disrespects or humiliates someone

اهانت کردن, توهین کردن
شوخیهای کمدین از خط عبور کرد و شروع به توهین به برخی گروهها کرد، که باعث ناراحتی در مخاطبان شد.
to give a formal talk or presentation to teach someone or a group

سخنرانی کردن
متخصص سالانه در سمپوزیوم امنیت سایبری سخنرانی میکند.
to annoy others constantly with endless complaints

غر زدن, اذیت کردن
او تمام روز او را اذیت کرد تا پروژه را تمام کند، حتی اگر تقریباً تمام شده بود.
to cause someone to feel disrespected, upset, etc.

دلخور کردن, ناراحت کردن
سخنرانی رهبر سیاسی توانست بخش بزرگی از جمعیت را به دلیل ماهیت تفرقهانگیز خود بیازارد.
to express admiration or approval toward something or someone

تحسین کردن, تعریف و تمجید کردن
همکاران جمع شدند تا ستایش کنند کارمند بازنشسته را برای سالهای خدمت فداکارانه و مشارکتهایش.
to playfully annoy someone by making jokes or sarcastic remarks

سر به سر کسی گذاشتن, دست انداختن
زوجها ممکن است یکدیگر را با محبت اذیت کنند، و به رابطهشان کمی شوخطبعی اضافه کنند.
to express sharp disapproval or criticism of someone's behavior or actions

کسی را مورد شماتت قرار دادن
نمیتوانم باور کنم که او جلوی همه مرا سرزنش کرد.
to tell someone in advance about a possible danger, problem, or unfavorable situation

هشدار دادن
آنها مسافران را از تأخیرهای احتمالی در فرودگاه هشدار دادند.
a man that you love and are in a relationship with

دوستپسر
آنها سه سال است که با خوشحالی با هم هستند و عشق خود را به عنوان دوست پسر و دوست دختر جشن میگیرند.
someone with whom one works

همکار
من اغلب از همکارم که سالها تجربه در صنعت دارد و همیشه حاضر به کمک است، مشورت میگیرم.
our mother or our father

والد, پدر یا مادر
والدین هر شب به نوبت برای کودکانشان داستانهای قبل از خواب میخواندند.
someone whose job is to protect people, catch criminals, and make sure that laws are obeyed

افسر پلیس, مأمور پلیس
با یک چراغ قوه در دست، افسر پلیس به دنبال سرنخها در صحنه جرم بود.
someone who teaches things to people, particularly in a school

معلم, آموزگار
برای بهبود تجربه یادگیری ما، معلم ما یک سفر علمی به موزه ترتیب داد.
to express respect toward someone or something often due to qualities, achievements, etc.

تحسین کردن, احترام قائل شدن
جامعه تحسین میکند خیر محلی را به خاطر سخاوت و تعهدش به امور خیریه.
to love and respect someone very much

عشق ورزیدن, عاشق بودن
آنها برای فداکاریهایی که برای خانواده کردهاند، والدین خود را دوست دارند.
used to say that one person has the same ideas, opinions, or mentality as another person

همفکر, همذهن
به کسی نیاز داریم که با بقیهٔ تیم همفکر باشد.
used when naming, or giving description or information about people, things, or situations

بودن
چرا اینقدر هستید سرسخت؟
sharing a strong and intimate bond

نزدیک (از نظر روابط)
رابطه نزدیک آنها باعث شد در زمانهای خوب و بد از هم جدا نشوند.
feeling or showing caution and attentiveness regarding possible dangers or problems

مراقب, حواسجمع، محتاط
کوهنورد از رفتن خیلی دور از مسیر در طبیعت وحشی محتاط بود.
to feel unhappy or irritated because someone else has something that one desires

حسادت کردن
ما به سفرهای ماجراجویانه دوستانمان حسادت میکنیم و آرزو میکنیم که بتوانیم همان را تجربه کنیم.
to experience a particular emotion

احساس کردن
من در مورد تعطیلات آینده احساس هیجان میکنم.
feeling ashamed or apologetic about something that one has or has not done

متأسف, ناراحت
معلم به نظر متأسف میرسید وقتی متوجه شد که تکلیف واضح نبود.
used to express that something is shared or has similarities with someone or something else

در اشتراک با...
رفتار او مشترک با رفتار دیگر دانشآموزان در کلاس است.
to regard someone or something as inferior or unworthy of respect or consideration

از بالا به کسی نگاه کردن (استعاری)
اشراف زاده متکبر به مردم عادی تحقیر مینمود.
to have a great deal of respect, admiration, or esteem for someone

تحسین کردن
او به مادربزرگش به خاطر مهربانی و مقاومتش احترام میگذارد و تحسینش میکند.
to completely agree with someone and understand their point of view

کاملاً همنظر بودن, همدیدگاه بودن
وقتی نگرانیهای همدیگر را فهمیدیم، شروع کردیم کاملاً همنظر شدن.
