کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 5 - 5A

در اینجا واژگان از واحد 5 - 5A در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "verbal"، "flatter"، "nag"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
to respect [فعل]
اجرا کردن

احترام گذاشتن

Ex: The students respect their teacher for her passion and commitment to education .

دانش‌آموزان به خاطر اشتیاق و تعهد معلمشان به آموزش، به او احترام می‌گذارند.

to trust [فعل]
اجرا کردن

اعتماد داشتن

Ex: I trust her when it comes to making important decisions .

من به او اعتماد دارم وقتی نوبت به گرفتن تصمیم‌های مهم می‌رسد.

verbal [صفت]
اجرا کردن

کلامی

Ex: The teacher encouraged students to participate in verbal discussions to enhance their understanding of the material .

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا در بحث‌های کلامی شرکت کنند تا درک خود از مطالب را افزایش دهند.

interaction [اسم]
اجرا کردن

تعامل

Ex: The teacher encouraged interaction among students during group activities .

معلم تعامل بین دانش‌آموزان را در طول فعالیت‌های گروهی تشویق کرد.

اجرا کردن

تعریف کردن

Ex: Guests at the party were quick to compliment the host on the delicious and beautifully presented meal .

مهمانان در مهمانی سریعاً میزبان را به خاطر غذای خوشمزه و زیبا تحسین کردند.

to flatter [فعل]
اجرا کردن

چاپلوسی کردن

Ex: The politician flattered the voters by making promises that were too good to be true , aiming to secure their support .

سیاستمدار با دادن وعده‌هایی که چاپلوسانه و بیش از حد خوب بودند تا حقیقت داشته باشند، به دنبال جلب حمایت رای‌دهندگان بود.

to insult [فعل]
اجرا کردن

اهانت کردن

Ex: Making fun of someone 's accent can be hurtful and is likely to insult them .

مسخره کردن لهجه کسی می‌تواند آزاردهنده باشد و احتمالاً او را تحقیر کند.

to lecture [فعل]
اجرا کردن

سخنرانی کردن

Ex: The scientist was excited to lecture at the school , inspiring young minds with the wonders of astronomy .

دانشمند از ارائه سخنرانی در مدرسه هیجان زده بود، با شگفتی‌های نجوم الهام بخش ذهن‌های جوان شد.

to nag [فعل]
اجرا کردن

غر زدن

Ex: I do n't want to nag , but could you please take out the trash ?

من نمی‌خواهم غر بزنم، اما می‌توانی لطفاً زباله را بیرون ببری؟

to offend [فعل]
اجرا کردن

دلخور کردن

Ex: The controversial decision of the company to cut bonuses deeply offended the employees .

تصمیم جنجالی شرکت برای کاهش پاداش‌ها کارمندان را عمیقاً آزرده کرد.

to praise [فعل]
اجرا کردن

تحسین کردن

Ex: Critics praised the film for its compelling storyline and exceptional performances .

منتقدان این فیلم را به خاطر داستان جذاب و بازی‌های استثنایی‌اش ستودند.

to tease [فعل]
اجرا کردن

سر به سر کسی گذاشتن

Ex: Friends may tease one another with good-natured humor during social gatherings .

دوستان می‌توانند در گردهمایی‌های اجتماعی با شوخ‌طبعی خوش‌خیم یکدیگر را مسخره کنند.

to tell off [فعل]
اجرا کردن

کسی را مورد شماتت قرار دادن

Ex:

قصد نداشتم او را سرزنش کنم، اما واقعاً ناامید شده بودم.

to warn [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The lifeguard warned the swimmers about the dangerous rip currents .

ناجی غریق شناگران را از جریان‌های خطرناک کشنده هشدار داد.

boyfriend [اسم]
اجرا کردن

دوست‌پسر

Ex: She introduced her boyfriend to her parents during the family gathering .

او دوست پسرش را در جمع خانوادگی به والدینش معرفی کرد.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

parent [اسم]
اجرا کردن

والد

Ex: The parents attended the school meeting to discuss their child 's progress .

والدین در جلسه مدرسه شرکت کردند تا در مورد پیشرفت فرزندشان بحث کنند.

اجرا کردن

افسر پلیس

Ex: The police officer wears a uniform and a badge .

افسر پلیس یونیفرم و نشان می‌پوشد.

teacher [اسم]
اجرا کردن

معلم

Ex: The teacher gives the students stickers for their good work .

معلم به دانش‌آموزان برای کار خوبشان برچسب می‌دهد.

to admire [فعل]
اجرا کردن

تحسین کردن

Ex: Children may admire superheroes for their bravery and ability to make the world a better place .

کودکان ممکن است به دلیل شجاعت و توانایی قهرمانان در بهتر کردن جهان، به آنها احترام بگذارند.

to adore [فعل]
اجرا کردن

عشق ورزیدن

Ex: I adore my dog for his loyalty and companionship .

من به خاطر وفاداری و همراهی‌اش سگم را دوست دارم.

اجرا کردن

هم‌عقیده

Ex: The comedians effortlessly built upon each other 's jokes during the improvisational performance , showcasing their ability to be on the same wavelength humorously .
to be [فعل]
اجرا کردن

بودن

Ex: It 's disappointing to see the decline in the quality of the product .

دیدن کاهش کیفیت محصول ناامید کننده است.

close [صفت]
اجرا کردن

نزدیک (از نظر روابط)

Ex:

او به والدینش بسیار نزدیک است و به نظراتشان ارزش می‌دهد.

wary [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: She was wary of giving out personal information to unknown callers .

او از دادن اطلاعات شخصی به تماس‌گیرندگان ناشناس احتیاط می‌کرد.

to envy [فعل]
اجرا کردن

حسادت کردن

Ex: I envy my sister 's natural talent for music and wish I could play an instrument as well as she does .

من به استعداد طبیعی خواهرم در موسیقی حسادت می‌کنم و آرزو می‌کنم که بتوانم سازی را به خوبی او بنوازم.

to feel [فعل]
اجرا کردن

احساس کردن

Ex:

او قبل از ارائه بزرگش احساس عصبی بودن کرد.

sorry [صفت]
اجرا کردن

متأسف

Ex: He 's deeply sorry for the hurtful words he said during the argument .

او به شدت متأسف است برای کلمات آزاردهنده‌ای که در طول بحث گفت.

اجرا کردن

در اشتراک با...

Ex: The artist ’s style is in common with other painters from the same era .

سبک هنرمند مشترک با دیگر نقاشان از همان دوره است.

اجرا کردن

از بالا به کسی نگاه کردن (استعاری)

Ex: The overconfident athlete looked down on his competitors , believing he was superior in every way .

ورزشکار بیش از حد مطمئن به خود، رقبای خود را تحقیر می‌کرد، با این باور که او از هر نظر برتر است.

اجرا کردن

تحسین کردن

Ex:

دیدن کسی که این همه مردم به او احترام می‌گذارند الهام‌بخش است.

اجرا کردن

توافق نظر داشتن

Ex: The team members had different approaches to problem-solving , but through open communication , they managed to see eye to eye and reach effective solutions .