مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 1

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
incapacity [اسم]
اجرا کردن

ناتوانی

Ex: Her physical incapacity limited her ability to participate in certain sports and activities .

ناتوانی جسمی او توانایی او را در شرکت در برخی ورزش‌ها و فعالیت‌ها محدود کرد.

اجرا کردن

ناتوان ساختن

Ex: A severe storm incapacitated the power grid , leaving thousands without electricity .

یک طوفان شدید شبکه برق را از کار انداخت، هزاران نفر را بدون برق گذاشت.

اجرا کردن

ناتوان‌کننده

Ex:

غرق در احساس ناامیدی ناتوان کننده، او به سختی می‌توانست انگیزه یا شادی در هر چیزی پیدا کند.

appropriate [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: Wearing casual attire is appropriate for a picnic .

پوشیدن لباس غیررسمی برای پیکنیک مناسب است.

approbation [اسم]
اجرا کردن

موافقت

Ex: The project received the board 's approbation after thorough review .

پروژه پس از بررسی دقیق، تأیید هیئت مدیره را دریافت کرد.

to apprise [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The doctor apprised the patient of the potential risks and benefits of the recommended treatment .

پزشک بیمار را از خطرات و مزایای بالقوه درمان توصیه شده مطلع کرد.

evidential [صفت]
اجرا کردن

مرتبط با شواهد و مدارک

Ex: The prosecutor presented a convincing case , showcasing the evidential links between the defendant and the crime .

دادستان پرونده‌ای قانع‌کننده ارائه داد و ارتباطات مستند بین متهم و جرم را به نمایش گذاشت.

to evince [فعل]
اجرا کردن

بروز دادن

Ex: The witness evinced no emotion while recounting the events .
rudimentary [صفت]
اجرا کردن

مقدماتی

Ex: The students practiced rudimentary techniques before advancing to more complex skills .

دانشجویان قبل از پیشرفت به سمت مهارت‌های پیچیده‌تر، تکنیک‌های ابتدایی را تمرین کردند.

rudiments [اسم]
اجرا کردن

مقدمات

Ex: The artist 's early sketches served as the rudiments of their final masterpiece , capturing the initial ideas and composition .

طرح‌های اولیه هنرمند به عنوان مبانی شاهکار نهایی آن‌ها عمل کرد، ایده‌های اولیه و ترکیب‌بندی را به تصویر کشید.

اجرا کردن

غیر قابل دسترس

Ex: Due to security measures , some websites are inaccessible from certain regions .

به دلیل اقدامات امنیتی، برخی از وب‌سایت‌ها از برخی مناطق غیرقابل دسترس هستند.

inaccurate [صفت]
اجرا کردن

نادرست

Ex: His biography included several inaccurate details .

زندگینامه او شامل چندین جزئیات نادرست بود.

inactive [صفت]
اجرا کردن

غیرفعال (شیمی)

Ex: Certain metals , such as gold and platinum , are chemically inactive and exhibit high resistance to corrosion .

برخی فلزات، مانند طلا و پلاتین، از نظر شیمیایی غیرفعال هستند و مقاومت بالایی در برابر خوردگی نشان می‌دهند.

inadequate [صفت]
اجرا کردن

نا‌کافی

Ex: The lecture notes were inadequate for exam preparation .
اجرا کردن

غیر‌قابل‌استناد

Ex: The contract , which was signed under false pretenses , was declared invalid and its terms inadmissible in court .

قرارداد، که تحت بهانه‌های دروغین امضا شده بود، باطل اعلام شد و شرایط آن در دادگاه غیرقابل قبول بود.

inadvertent [صفت]
اجرا کردن

ناخواسته

Ex: She gave an inadvertent nudge to the table , causing the glass to spill .

او یک هل ناخواسته به میز داد، که باعث ریختن لیوان شد.

telepathy [اسم]
اجرا کردن

تله‌پاتی

Ex: Through telepathy, they were able to communicate silently, bypassing the need for spoken words.

از طریق تلپاتی، آنها توانستند بدون نیاز به کلمات گفتاری، به صورت ساکت ارتباط برقرار کنند.

telephony [اسم]
اجرا کردن

فن دورگویی

Ex: During emergencies , telephony plays a crucial role in connecting people to emergency services , allowing them to seek help and assistance quickly .

در مواقع اضطراری، تلفن نقش حیاتی در ارتباط مردم با خدمات اضطراری ایفا می‌کند، به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به سرعت کمک و پشتیبانی دریافت کنند.

bale [اسم]
اجرا کردن

دسته

Ex: The difficulty in handling the large bale of cardboard required the use of a forklift .

دشواری در جابجایی بسته بزرگ مقوا نیاز به استفاده از لیفتراک داشت.

baleful [صفت]
اجرا کردن

غضبناک

Ex: Despite her gentle appearance , her baleful glare had a way of intimidating even the bravest of souls .

علیرغم ظاهر ملایمش، نگاه شرورانه او راهی برای ترساندن حتی شجاع‌ترین روح‌ها داشت.