کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 9 درس D

در اینجا واژگان از واحد 9 درس D در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "کنده", "تشخیص", "توضیح داده نشده" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
unexplained [صفت]
اجرا کردن

بی توضیح

Ex:

علائم بیمار توسط آزمایش‌های پزشکی متعارف توضیح داده نشده بود.

ability [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The musician 's ability to play multiple instruments amazed the audience .

توانایی نوازنده در نواختن چندین ساز، تماشاگران را شگفت‌زده کرد.

detail [اسم]
اجرا کردن

جزء (مفرد جزئیات)

Ex: The artist captured every detail of the landscape in her painting , from the texture of the rocks to the hues of the sky .

هنرمند هر جزئیات از منظره را در نقاشی خود به تصویر کشید، از بافت سنگ‌ها تا رنگ‌های آسمان.

whether [حرف ربط]
اجرا کردن

که

Ex: Jane asked her friend whether he wanted to join her for lunch or eat separately .

جین از دوستش پرسید که آیا می‌خواهد برای ناهار به او ملحق شود یا جداگانه غذا بخورد.

researcher [اسم]
اجرا کردن

محقق

Ex: Jane is a dedicated researcher at the medical institute .

جین یک پژوهشگر متعهد در مؤسسه پزشکی است.

to stump [فعل]
اجرا کردن

گیج کردن

Ex: The mysterious disappearance of the artifact stumped the archaeologists .

ناپدید شدن مرموز اثر باستانی باستان‌شناسان را متحیر کرد.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: I could n’t identify the song at first , but then I recognized it .

من در ابتدا نتوانستم آهنگ را شناسایی کنم، اما بعداً آن را تشخیص دادم.

medical [صفت]
اجرا کردن

پزشکی

Ex:

جامعه پزشکی بر اهمیت ورزش منظم برای سلامت کلی تأکید می‌کند.

condition [اسم]
اجرا کردن

حالت

Ex: The condition of the playground was improved with new equipment .

وضعیت زمین بازی با تجهیزات جدید بهبود یافت.

اجرا کردن

هایپرتمزیا

Ex: The man ’s hyperthymesia made him a valuable witness in historical research , as he could provide detailed accounts of past events .

هایپرثیمزیا این مرد او را به یک شاهد ارزشمند در تحقیقات تاریخی تبدیل کرد، زیرا می‌توانست گزارش‌های دقیقی از وقایع گذشته ارائه دهد.

superior [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: The superior durability of the product justified its higher price .

دوام برتر محصول قیمت بالاتر آن را توجیه می‌کرد.

handful [اسم]
اجرا کردن

تعداد کمی

Ex: A handful of volunteers helped clean up the park after the event .

یک مشت از داوطلبان به تمیز کردن پارک پس از رویداد کمک کردند.

to diagnose [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Last week , the doctor promptly diagnosed the root cause of the symptoms .

هفته گذشته، پزشک به سرعت علت اصلی علائم را تشخیص داد.

to occur [فعل]
اجرا کردن

اتفاق افتادن

Ex: The meeting occurred as scheduled despite the bad weather .

جلسه با وجود آب و هوای بد طبق برنامه برگزار شد.

to recall [فعل]
اجرا کردن

به‌ یاد آوردن

Ex: Last night , he recalled a vivid dream that he had forgotten upon waking .

دیشب، او یک رویای زنده را به یاد آورد که هنگام بیدار شدن فراموش کرده بود.

desert [اسم]
اجرا کردن

بیابان

Ex: He spent three days in the desert with no water .

او سه روز در بیابان بدون آب سپری کرد.

diary [اسم]
اجرا کردن

دفتر خاطرات

Ex: The diary contained heartfelt entries about her dreams , fears , and aspirations for the future .

دفتر خاطرات شامل ورودی‌های صمیمی درباره رویاها، ترس‌ها و آرزوهایش برای آینده بود.

to memorize [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: Last week , he successfully memorized the entire poem for the recitation .

هفته گذشته، او با موفقیت تمام شعر را برای قرائت به خاطر سپرد.

stuff [اسم]
اجرا کردن

چیزهای دیگر

Ex: The attic is full of old stuff that belonged to previous owners .

اتاق زیر شیروانی پر از چیزهای قدیمی است که متعلق به مالکان قبلی بوده است.

distance [اسم]
اجرا کردن

فاصله

Ex:

آنها برای چندین سال یک رابطه دور را حفظ کردند قبل از ازدواج.

perspective [اسم]
اجرا کردن

دید

Ex: It 's important to consider different perspectives when making important decisions .

مهم است که دیدگاه‌های مختلف را هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم در نظر بگیرید.

to remind [فعل]
اجرا کردن

یادآوری کردن

Ex: The teacher reminded the students to submit their assignments on time .

معلم به دانش‌آموزان یادآوری کرد که تکالیف خود را به موقع تحویل دهند.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: He tried to remember his childhood friend , but he had forgotten her name .

او سعی کرد دوست دوران کودکی خود را به یاد آورد، اما نامش را فراموش کرده بود.

to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.