Four Corners 4 "واحد 9 درس D" واژگان

در اینجا واژگان از واحد 9 درس D در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "کنده", "تشخیص", "توضیح داده نشده" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
unexplained [صفت]
اجرا کردن

بی توضیح

Ex: Despite extensive investigation , the phenomenon remains unexplained by scientific theories .

علیرغم تحقیقات گسترده، این پدیده توسط نظریه‌های علمی بی‌توضیح باقی مانده است.

ability [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: She demonstrated her ability to speak three languages fluently .

او توانایی خود را در صحبت کردن به سه زبان به صورت روان نشان داد.

detail [اسم]
اجرا کردن

جزء (مفرد جزئیات)

Ex: The report was thorough and included every detail of the project 's timeline and budget .

گزارش جامع بود و هر جزئیات از زمان‌بندی و بودجه پروژه را شامل می‌شد.

whether [حرف ربط]
اجرا کردن

که

Ex: I ca n't decide whether to wear a dress or jeans to the event .

من نمی‌توانم تصمیم بگیرم که برای رویداد لباس بپوشم یا جین.

researcher [اسم]
اجرا کردن

محقق

Ex: Every detail is important for a researcher studying microorganisms .

هر جزئیات برای یک محقق که در حال مطالعه میکروارگانیسم‌ها است مهم است.

to stump [فعل]
اجرا کردن

گیج کردن

Ex: The complex math problem stumped the students during the exam .

مسئله پیچیده ریاضی دانش‌آموزان را در طول امتحان سردرگم کرد.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: The officer asked me to identify my belongings at the lost-and-found desk .

مامور از من خواست که وسایلم را در میز اشیای گمشده شناسایی کنم.

medical [صفت]
اجرا کردن

پزشکی

Ex: The hospital implemented new medical procedures to enhance patient care.

بیمارستان روش‌های پزشکی جدیدی را برای بهبود مراقبت از بیماران اجرا کرد.

condition [اسم]
اجرا کردن

حالت

Ex: She was impressed by the good condition of the second-hand furniture .

او از وضعیت خوب مبلمان دست دوم تحت تأثیر قرار گرفت.

اجرا کردن

هایپرتمزیا

Ex: Her hyperthymesia allowed her to recall the exact day she met her best friend , down to the minute .

هایپرتمیزیا او به او اجازه داد تا روز دقیق ملاقات با بهترین دوستش را، تا دقیقه، به خاطر بیاورد.

superior [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: The superior performance of the athlete secured them a place in the finals .

عملکرد برتر ورزشکار برای او جایگاهی در فینال تضمین کرد.

handful [اسم]
اجرا کردن

تعداد کمی

Ex: The recipe only requires a handful of ingredients , making it quick and easy .

دستور العمل فقط به مقدار کمی از مواد نیاز دارد، که آن را سریع و آسان می‌کند.

to diagnose [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Through careful examination , healthcare professionals can diagnose the root cause of symptoms .

از طریق معاینه دقیق، متخصصان مراقبت‌های بهداشتی می‌توانند علت اصلی علائم را تشخیص دهند.

to occur [فعل]
اجرا کردن

اتفاق افتادن

Ex: Natural disasters , such as earthquakes , frequently occur in seismic regions .

بلایای طبیعی، مانند زمین‌لرزه‌ها، اغلب در مناطق لرزه‌خیز رخ می‌دهند.

to recall [فعل]
اجرا کردن

به‌ یاد آوردن

Ex: The professor encouraged students to recall key concepts during the exam .

استاد دانشجویان را تشویق کرد تا در طول امتحان مفاهیم کلیدی را به خاطر بیاورند.

desert [اسم]
اجرا کردن

بیابان

Ex: Camels are well-adapted to survive in the desert .

شترها به خوبی برای زنده ماندن در بیابان سازگار شده‌اند.

diary [اسم]
اجرا کردن

دفتر خاطرات

Ex: Writing in her diary each night helped her process her thoughts and reflect on her day .

نوشتن در دفتر خاطرات هر شب به او کمک کرد تا افکارش را پردازش کند و در مورد روزش تأمل کند.

to memorize [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: Actors may memorize lines for a play through consistent rehearsal .

بازیگران می‌توانند با تمرین مداوم خطوط یک نمایش را به خاطر بسپارند.

stuff [اسم]
اجرا کردن

چیزهای دیگر

Ex: He keeps a lot of random stuff in his garage that he rarely uses .

او چیزهای تصادفی زیادی در گاراژ خود نگه می‌دارد که به ندرت از آنها استفاده می‌کند.

distance [اسم]
اجرا کردن

فاصله

Ex: She measured the distance from her house to the nearest grocery store .

او فاصله از خانه خود تا نزدیک‌ترین فروشگاه مواد غذایی را اندازه گرفت.

perspective [اسم]
اجرا کردن

دید

Ex: She offered a unique perspective on the issue , based on her personal experiences .

او یک دیدگاه منحصر به فرد در مورد مسئله ارائه داد، بر اساس تجربیات شخصی خود.

to remind [فعل]
اجرا کردن

یادآوری کردن

Ex: Parents often remind their children to complete their homework .

والدین اغلب به فرزندان خود یادآوری می‌کنند که تکالیفشان را کامل کنند.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: Try not to forget the main points of your presentation .

سعی کنید نکات اصلی ارائه خود را فراموش نکنید.

to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I remember the day we first met ; it was a sunny afternoon .

من یادم می‌آید روزی که برای اولین بار ملاقات کردیم؛ یک بعدازظهر آفتابی بود.