کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 15

در اینجا واژگان واحد 15 از کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "انکار"، "بی احساس"، "شهریه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
honest [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: The honest witness testified in court , providing crucial evidence for the case .

شاهد صادق در دادگاه شهادت داد و شواهد حیاتی برای پرونده ارائه کرد.

security [اسم]
اجرا کردن

امنیت

Ex: She invested in a high-quality safe to enhance the security of her valuable items .

او در یک گاوصندوق با کیفیت بالا سرمایه‌گذاری کرد تا امنیت وسایل باارزشش را افزایش دهد.

convenience [اسم]
اجرا کردن

مناسب‌

Ex: For the convenience of travelers , the train station offers lockers and waiting areas .

برای راحتی مسافران، ایستگاه قطار کمدهای امانات و مناطق انتظار ارائه می‌دهد.

owner [اسم]
اجرا کردن

مالک

Ex: The organization became the proud owner of several historic artifacts .

سازمان به مالک مفتخر چندین اثر تاریخی تبدیل شد.

counter [اسم]
اجرا کردن

پیشخوان

Ex: The bakery displayed its cakes on the counter .

نانوایی کیک‌هایش را روی پیشخوان نمایش داد.

to unlock [فعل]
اجرا کردن

قفل را باز کردن

Ex: The team is unlocking the storage room to retrieve supplies .

تیم در حال باز کردن قفل اتاق ذخیره‌سازی برای بازیابی لوازم است.

homeless [اسم]
اجرا کردن

فرد بی‌خانمان

Ex:

او از تجربیات بی‌خانمان‌ها که در حین کارش ملاقات کرد، تحت تأثیر قرار گرفت.

campaign [اسم]
اجرا کردن

کمپین

Ex: The fundraising campaign exceeded its goal , thanks to generous donations from the community .

کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی به لطف کمک‌های سخاوتمندانه جامعه از هدف خود فراتر رفت.

already [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: She has already packed her bags for the trip .

او قبلاً چمدان‌هایش را برای سفر بسته است.

imaginary [صفت]
اجرا کردن

خیالی

Ex:

قصه پریان یک پادشاهی را به تصویر کشید که پر از موجودات تخیلی مانند اژدهاها و حیوانات سخنگو بود.

if [حرف ربط]
اجرا کردن

اگر

Ex: We can go for a walk if you want to .

ما می‌توانیم برای پیاده‌روی برویم اگر بخواهید.

would [فعل]
اجرا کردن

[فعل کمکی برای بیان ترجیحات]

Ex:
might [فعل]
اجرا کردن

ممکن بودن

Ex: He might be able to help you with your project .

او ممکن است بتواند در پروژه شما به شما کمک کند.

opposite [صفت]
اجرا کردن

روبه‌رو

Ex: The painting hung on the opposite wall .

نقاشی روی دیوار مقابل آویزان بود.

to accept [فعل]
اجرا کردن

پذیرفتن

Ex: My sister finally accepted the challenge to run a marathon .
to refuse [فعل]
اجرا کردن

امتناع کردن

Ex: She decided to refuse the job offer because it did n't align with her career goals .

او تصمیم گرفت پیشنهاد کار را رد کند زیرا با اهداف شغلی او همخوانی نداشت.

to admit [فعل]
اجرا کردن

اقرار کردن

Ex: By this time , she has already admitted to breaking the vase .

تا این زمان، او قبلاً به شکستن گلدان اعتراف کرده بود.

to deny [فعل]
اجرا کردن

تکذیب کردن

Ex: He continued to deny the allegations despite the overwhelming evidence .

او علیرغم شواهد قاطع به انکار اتهامات ادامه داد.

to agree [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: They agree that the movie was excellent .

آن‌ها موافق هستند که فیلم عالی بود.

to disagree [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: They usually agree , but on this issue , they disagree .

آنها معمولاً موافق هستند، اما در این مورد، موافق نیستند.

to enjoy [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن

Ex: We enjoyed the movie so much that we watched it twice .

ما آنقدر از فیلم لذت بردیم که دو بار آن را تماشا کردیم.

to dislike [فعل]
اجرا کردن

نپسندیدن

Ex: The cat dislikes being bathed ; it gets anxious .

گربه دوست ندارد حمام شود؛ مضطرب می‌شود.

to marry [فعل]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: They married in a small , intimate ceremony with only family and close friends .

آنها در یک مراسم کوچک و صمیمی فقط با خانواده و دوستان نزدیک ازدواج کردند.

to divorce [فعل]
اجرا کردن

طلاق گرفتن

Ex: Last year , they successfully divorced and started anew .

سال گذشته، آنها با موفقیت طلاق گرفتند و دوباره شروع کردند.

to find [فعل]
اجرا کردن

پیدا کردن

Ex:

آن‌ها سگ گمشده‌شان را در حیاط همسایه پیدا کردند.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: He tried to remember his childhood friend , but he had forgotten her name .

او سعی کرد دوست دوران کودکی خود را به یاد آورد، اما نامش را فراموش کرده بود.

to save [فعل]
اجرا کردن

نجات دادن

Ex: Donating to the charity can help save the lives of children in need .

اهدای کمک به خیریه می‌تواند به نجات جان کودکان نیازمند کمک کند.

to spend [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex: He is spending more than he should on dining out .

او بیشتر از آنچه باید برای غذا خوردن در بیرون خرج می‌کند.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: Could I borrow your car for a quick trip to the grocery store ?

آیا می‌توانم ماشین شما را برای یک سفر سریع به فروشگاه مواد غذایی قرض بگیرم؟

mistake [اسم]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: Learning from past mistakes can help you avoid similar pitfalls in the future .
to scratch [فعل]
اجرا کردن

خراشیدن

Ex: The cat scratched the upholstery of the sofa , leaving marks behind .

گربه روکش مبل را خراش داد و جای آن باقی ماند.

upset [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: The child felt upset after losing his favorite toy .

کودک پس از گم کردن اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش احساس ناراحتی کرد.

to repair [فعل]
اجرا کردن

تعمیر کردن

Ex: The mechanic will repair my car 's engine tomorrow .

مکانیک فردا موتور ماشین من را تعمیر خواهد کرد.

to damage [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: The vandals intentionally damaged the public property with graffiti .

خرابکاران عمداً اموال عمومی را با گرافیتی آسیب زدند.

terrible [صفت]
اجرا کردن

بسیار بد

Ex: The movie received terrible reviews from critics due to its poor plot and acting .

فیلم به دلیل طرح و بازی ضعیف، نقدهای وحشتناکی از منتقدان دریافت کرد.

اجرا کردن

عذرخواهی کردن

Ex: Last week , he promptly apologized for the misunderstanding .

هفته گذشته، او به سرعت برای سوء تفاهم عذرخواهی کرد.

sunscreen [اسم]
اجرا کردن

کرم ضدآفتاب

Ex: Water-resistant sunscreen is ideal for swimming or outdoor activities .

کرم ضد آفتاب مقاوم در برابر آب برای شنا یا فعالیت‌های فضای باز ایده‌آل است.

advice [اسم]
اجرا کردن

توصیه

Ex: The magazine column offers practical advice on maintaining a healthy lifestyle .

ستون مجله توصیه‌های عملی برای حفظ یک سبک زندگی سالم ارائه می‌دهد.

to accuse [فعل]
اجرا کردن

متهم کردن

Ex: The child accused the dog of eating his homework , much to his parents ' amusement .

کودک سگ را به خوردن تکالیفش متهم کرد، که باعث خوشحالی والدینش شد.

selfish [صفت]
اجرا کردن

خودخواه

Ex: The selfish coworker always takes credit for other people 's work .

همکار خودخواه همیشه اعتبار کار دیگران را به خود می‌گیرد.

اجرا کردن

بی‌احساس

Ex: He seemed unsympathetic to her pain , offering no support .

او به نظر بی‌تفاوت به دردش می‌رسید، هیچ حمایتی ارائه نمی‌داد.

insensitive [صفت]
اجرا کردن

بی‌تفاوت

Ex: The politician 's insensitive remarks about poverty sparked widespread outrage .

اظهارات بی‌احساس سیاستمدار درباره فقر خشم گسترده‌ای را برانگیخت.

slim [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The slim dancer moved with grace and precision .

رقاص لاغر با ظرافت و دقت حرکت کرد.

diet [اسم]
اجرا کردن

رژیم (لاغری)

Ex: The diet plan involves cutting out sugars .

برنامه رژیم غذایی شامل حذف قندها می‌شود.

اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: My friend recommended a new restaurant downtown , saying the food was delicious and the atmosphere was cozy .

دوستم یک رستوران جدید در مرکز شهر توصیه کرد، گفت که غذا خوشمزه بود و جو گرمی داشت.

اجرا کردن

کربوهیدرات

Ex: The nutritionist recommended limiting refined carbohydrates like sugary snacks .

متخصص تغذیه توصیه کرد که کربوهیدرات‌های تصفیه شده مانند تنقلات شیرین محدود شوند.

strict [صفت]
اجرا کردن

سفت‌وسخت (قوانین)

Ex:
gram [اسم]
اجرا کردن

گرم (واحد سنجش وزن)

Ex: The postage for the letter is determined by its weight in grams .

هزینه پستی نامه بر اساس وزن آن به گرم تعیین می‌شود.

independent [صفت]
اجرا کردن

مستقل

Ex: The independent artist pursued her passion without seeking validation from others .

هنرمند مستقل بدون جستجوی تایید از دیگران، به دنبال علاقه خود رفت.

cathedral [اسم]
اجرا کردن

کلیسای جامع

Ex: The cathedral 's bell tower can be seen from miles away , making it a landmark in the city .
degree [اسم]
اجرا کردن

مدرک دانشگاهی

Ex:

او برای کسب مدرک حقوق خود در دانشگاه تلاش می‌کند.

server [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمت

Ex: Our server was very friendly and fast .

پیشخدمت بسیار خوش برخورد و سریع بود.