کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 15
در اینجا واژگان واحد 15 از کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "انکار"، "بی احساس"، "شهریه"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
telling the truth and having no intention of cheating or stealing

صادق, درستکار
علیرغم وسوسه، او صادق باقی ماند و از گرفتن اعتبار برای کار دیگری امتناع کرد.
the state of being protected or having protection against any types of danger

امنیت
امنیت فرودگاه برای اطمینان از ایمنی مسافران افزایش یافته است.
the state of being helpful or useful for a specific situation

مناسب
برای راحتی آنها، هتل خدمات اتاق 24 ساعته ارائه میدهد.
a person, entity, or organization that possesses, controls, or has legal rights to something

مالک, صاحب
به عنوان مالک قانونی حق اختراع، او از استفاده از آن حق امتیاز دریافت میکند.
a table with a narrow horizontal surface over which goods are put or people are served

پیشخوان
آنها کیفهای خود را روی پیشخوان فروشگاه گذاشتند.
to use a key, code, or other method to open a lock or seal, allowing access to something that was secured

قفل را باز کردن
برای دسترسی به منطقه امن، او مجبور بود دروازه را با یک رمز باز کند.
people who lack stable housing and so live on the streets

فرد بیخانمان
او یک جمعآوری کمکهای مالی ترتیب داد تا آگاهی درباره بیخانمانها را افزایش دهد.
a series of organized activities that are intended to achieve a particular goal

کمپین, پویش
before the present or specified time

قبلاً, پیش از این، از قبل
تا زمانی که نمایش شروع شد، ما قبلاً صندلیهایمان را پیدا کرده بودیم.
not real and existing only in the mind rather than in physical reality

خیالی
دوست تخیلی که کودک با آن صحبت میکرد، آفریدهای از تخیل او بود، نه یک شخص واقعی.
used to say that something happening, existing, etc. depends on another thing happening, existing, etc.

اگر
من چترم را به تو قرض میدهم اگر باران شروع شود.
used to indicate a habitual tendency, preference, or desire
![[فعل کمکی برای بیان ترجیحات]](https://api.langeek.co/v1/assets/flags/fa.png)
[فعل کمکی برای بیان ترجیحات]
او هر صبح میرفت پیادهروی کند.
used to express a possibility

ممکن بودن
او ممکن است در مهمانی شرکت کند اگر کارش را به موقع تمام کند.
located across from a particular thing, typically separated by an intervening space

روبهرو, مقابل
یک کلبه کوچک در ساحل مقابل رودخانه قرار دارد.
to say yes to what is asked of you or offered to you

پذیرفتن, قبول کردن
او شرایط و ضوابط توافقنامه را پذیرفت.
to say or show one's unwillingness to do something that someone has asked

امتناع کردن, نپذیرفتن
علیرغم اصرار آنها، او به امتناع از مشارکت در سرمایهگذاری پرخطر ادامه داد.
to agree with the truth of something, particularly in an unwilling manner

اقرار کردن, قبول کردن
مدیر اعتراف میکند که در پروژه فعلی چالشهایی وجود دارد.
to refuse to admit the truth or existence of something

تکذیب کردن, انکار کردن
دانشجو مجبور شد تقلب در امتحان را انکار کند، و بر انصاف پاسخهایش اصرار ورزد.
to hold the same opinion as another person about something

موافق بودن, توافق داشتن
ما هر دو موافقیم که این بهترین رستوران شهر است.
to hold or give a different opinion about something

مخالفت کردن, مخالف بودن
من مخالفم با تغییرات پیشنهادی در سیاست شرکت.
to take pleasure or find happiness in something or someone

لذت بردن
ما از یک وعده غذایی خوشمزه در رستوران جدید شهر لذت بردیم.
to not like a person or thing

نپسندیدن, دوست نداشتن
بچههای من دوست ندارند سبزیجات بخورند؛ آنها شیرینیجات را ترجیح میدهند.
to become someone's husband or wife

ازدواج کردن
او وقتی 20 ساله بود با عشق دبیرستانش ازدواج کرد.
to legally end a marriage

طلاق گرفتن
زوج به دنبال مشاوره رفتند، اما در نهایت، مجبور به مواجهه با تصمیم دشوار طلاق شدند.
to search and discover something or someone that we have lost or do not know the location of

پیدا کردن, یافتن
او به دنبال تلفن گمشدهاش گشت، اما آن را پیدا نکرد.
to be deprived of or stop having someone or something

از دست دادن
شهر در طول قطعی برق، برق را از دست داد.
to bring a type of information from the past to our mind again

به یاد آوردن, به خاطر آوردن
من یادم میآید روزی که برای اولین بار ملاقات کردیم؛ یک بعدازظهر آفتابی بود.
to not be able to remember something or someone from the past

فراموش کردن
سعی کنید نکات اصلی ارائه خود را فراموش نکنید.
to keep someone or something safe and away from harm, death, etc.

نجات دادن
ما باید گونههای در معرض خطر انقراض را از انقراض نجات دهیم.
to use money as a payment for services, goods, etc.

خرج کردن
من باید مراقب باشم که برای اقلام غیرضروری زیاد خرج نکنم.
to give someone something, like money, expecting them to give it back after a while

قرض دادن
او موافقت کرد که ماشینش را به دوستش برای آخر هفته قرض دهد.
to use or take something belonging to someone else, with the idea of returning it

قرض گرفتن
شرکت تصمیم گرفت برای تأمین مالی پروژه گسترش، از بانک وجوه قرض بگیرد.
an act or opinion that is wrong

اشتباه, خطا
مرتکب شدن اشتباه ارزش شما را تعریف نمیکند؛ این فرصتی برای یادگیری و بهبود است.
to make small cuts or marks on a surface

خراشیدن, زخم کردن، خراش دادن
توله سگ سعی کرد با خراشیدن زمین استخوانش را دفن کند.
feeling disturbed or distressed due to a negative event

ناراحت, دلخور
معلم متوجه شد که دانشآموزش ناراحت است و پرسید که آیا همه چیز خوب است.
to fix something that is damaged, broken, or not working properly

تعمیر کردن
او میداند چگونه دوچرخهها را تعمیر کند، بنابراین او دوچرخه من را تعمیر کرد.
to physically harm something

آسیب رساندن, صدمه زدن
برخورد بیدقت با اقلام شکننده میتواند به راحتی آنها را آسیب بزند.
extremely bad or unpleasant

بسیار بد, افتضاح
غذا در رستوران وحشتناک بود و طعم بدی در دهانم باقی گذاشت.
to tell a person that one is sorry for having done something wrong

عذرخواهی کردن
مهم است که عذرخواهی کنید اگر به طور تصادفی احساسات کسی را جریحه دار کردید، حتی ناخواسته.
a cream that is applied to the skin to protect it from the harmful rays of the sun

کرم ضدآفتاب
پزشک متخصص پوست استفاده از کرم ضد آفتاب طیف گسترده را برای بهترین محافظت توصیه کرد.
a suggestion or an opinion that is given with regard to making the best decision in a specific situation

توصیه, راهنمایی
توصیه وکیل به او کمک کرد تا از پیچیدگیهای سیستم حقوقی عبور کند.
an amount of money that one pays to receive an education, particularly in a university or college

شهریه (دانشگاه)
to say that a person or group has done something wrong

متهم کردن
معلم به دانشآموزان هشدار داد که بدون مدرک محکم یکدیگر را متهم نکنند.
always putting one's interests first and not caring about the needs or rights of others

خودخواه
رفتار خودخواهانه او باعث نارضایتی در میان دوستان و خانوادهاش شد.
feeling or displaying no compassion

بیاحساس, بیعاطفه
او احساس کرد که نگرش بیاحساس او وضعیت را بدتر کرد.
not caring about other people's feelings

بیتفاوت, بیعاطفه
او به محض اینکه حرف بیاحساس خود را زد، پشیمان شد.
thin in an attractive way

ظریف, باریکاندام
او وضعیتی لاغر و زیبا دارد.
a set of food that is eaten to keep healthy, thin, etc.

رژیم (لاغری)
پزشک او یک رژیم غذایی کم سدیم را توصیه کرد.
to suggest to someone that something is good, convenient, etc.

پیشنهاد کردن, توصیه کردن، سفارش کردن، کسی را برای انجام کاری توصیه کردن
در حال حاضر، مشاور در حال توصیه استراتژیهای جدید برای رشد کسبوکار است.
a substance that consists of hydrogen, oxygen, and carbon that provide heat and energy for the body, found in foods such as bread, pasta, fruits, etc.

کربوهیدرات
ورزشکاران اغلب قبل از مسابقات استقامتی کربوهیدرات مصرف میکنند تا عملکرد خود را تقویت کنند.
(of rules and regulations) absolute and must be obeyed under any circumstances

سفتوسخت (قوانین), سختگیرانه
مدرسه مقررات سختگیرانه کد پوشش را برای حفظ یک محیط یادگیری حرفهای اجرا میکند.
a unit of measuring weight equal to one thousandth of a kilogram

گرم (واحد سنجش وزن)
یک شکلات کوچک معمولاً حدود 50 گرم وزن دارد.
able to do things as one wants without needing help from others

مستقل
علیرغم سن کم، او کاملاً مستقل است، امور مالی و مسئولیتهای خود را مدیریت میکند.
the largest and most important church of a specific area, which is controlled by a bishop

کلیسای جامع
هر یکشنبه، جامعه در کلیسای جامع برای یک مراسم عبادت سنتی گرد هم میآیند.
the certificate that is given to university or college students upon successful completion of their course

مدرک دانشگاهی
او با افتخار مدرک کارشناسی ارشد خود در مهندسی را بر دیوار دفترش به نمایش گذاشت.
possibility refers to the state or condition of being able to happen or exist, or a potential likelihood of something happening or being true

امکان, احتمال
