کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - بینش واژگان 5

در اینجا شما کلمات از Vocabulary Insight 5 در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "illustrate"، "excellence"، "quirky"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
اجرا کردن

هزینه چیزی را به عهده گرفتن

Ex: He offered to foot the bill for the wedding expenses .
to chair [فعل]
اجرا کردن

رئیس جلسه بودن

Ex: As the elected leader , she will chair the community organization 's board meetings .

به عنوان رهبر منتخب، او ریاست جلسات هیئت مدیره سازمان جامعه را بر عهده خواهد داشت.

to eye [فعل]
اجرا کردن

نگاه کردن

Ex: Sitting in the coffee shop , she eyed the mysterious stranger at the corner table .

در کافی شاپ نشسته بود، او به غریبه‌ی مرموز پشت میز کناری نگاه کرد.

to screw [فعل]
اجرا کردن

سر کسی شیره مالیدن

Ex: The used car salesman tried to screw me by selling me a lemon without disclosing its mechanical problems .

فروشنده ماشین دست دوم سعی کرد با فروش یک ماشین بد کلاهبرداری کند بدون اینکه مشکلات مکانیکی آن را فاش کند.

to elbow [فعل]
اجرا کردن

با آرنج راه باز کردن

Ex: The commuter elbowed past the slow walkers to catch the train .

مسافر با آرنج زدن از میان افراد کندرو رد شد تا به قطار برسد.

to text [فعل]
اجرا کردن

پیام دادن (از طریق موبایل)

Ex:

ما به همسایه‌هایمان پیام دادیم تا آنها را به باربیکیو دعوت کنیم.

to Skype [فعل]
اجرا کردن

اسکایپ کردن

Ex:

آنها هر یکشنبه اسکایپ می‌کردند، اما حالا ترجیح می‌دهند پیام بفرستند.

to head [فعل]
اجرا کردن

به‌سمت جایی رفتن

Ex: The team headed back to the locker room after the game .

تیم پس از بازی به سمت رختکن حرکت کرد.

اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: The author illustrated the idea of teamwork through various stories in the book .

نویسنده ایده کار تیمی را از طریق داستان‌های مختلف در کتاب توضیح داد.

اجرا کردن

تصویر

Ex: The manual included an illustration to show how the parts fit together .

دفترچه راهنما شامل یک تصویر بود تا نشان دهد چگونه قطعات به هم متصل می‌شوند.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

تحویل دادن

Ex: The postman delivered a registered letter to my office .

پستچی یک نامه سفارشی به دفتر من تحویل داد.

delivery [اسم]
اجرا کردن

تحویل

Ex: The restaurant guaranteed delivery within 30 minutes .

رستوران تضمین کرد که تحویل در عرض 30 دقیقه انجام شود.

to invest [فعل]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری کردن

Ex: The company invested heavily in research and development .

شرکت به شدت در تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری کرد.

investment [اسم]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری

Ex: He considered his education an important investment in his future career .

او تحصیلات خود را یک سرمایه‌گذاری مهم در آینده شغلی خود می‌دانست.

to fail [فعل]
اجرا کردن

ناکام ماندن

Ex: The team 's strategy failed when they could n't execute it properly .

استراتژی تیم شکست خورد وقتی که نتوانستند آن را به درستی اجرا کنند.

failure [اسم]
اجرا کردن

فرد یا چیز ناموفق

Ex: Even though she tried her best , her artwork was a complete failure and did n't receive recognition .

با وجودی که او نهایت تلاش خود را کرد، اثر هنری او یک شکست کامل بود و مورد تقدیر قرار نگرفت.

to conclude [فعل]
اجرا کردن

نتیجه گرفتن

Ex: By analyzing the results of the experiment , the scientists concluded that their hypothesis was correct .

با تحلیل نتایج آزمایش، دانشمندان نتیجه گرفتند که فرضیه‌شان درست بوده است.

conclusion [اسم]
اجرا کردن

نتیجه‌گیری

Ex: He drew a conclusion from the results of the experiment .

او از نتایج آزمایش یک نتیجه‌گیری کرد.

to reject [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The strict teacher rejected the student 's late assignment .

معلم سخت‌گیر رد کرد تکلیف دیررس دانش‌آموز را.

rejection [اسم]
اجرا کردن

رد

Ex: He felt discouraged after the job rejection , despite his qualifications and experience .

او پس از رد شدن از شغل، با وجود صلاحیت‌ها و تجربه‌اش، احساس دلسردی کرد.

perfect [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: My grandmother is a perfect host , always making her guests feel welcome .

مادربزرگ من یک میزبان کامل است، همیشه باعث می‌شود مهمانانش احساس خوشآمدگویی کنند.

to arrive [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The bus will arrive at the terminal shortly .

اتوبوس به زودی به ترمینال خواهد رسید.

excellent [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: The hotel provided excellent service during our stay .

هتل در طول اقامت ما خدمات عالی ارائه داد.

excellence [اسم]
اجرا کردن

برتری

Ex: His performance demonstrated technical excellence .

عملکرد او نشان دهنده برتری فنی بود.

to refuse [فعل]
اجرا کردن

امتناع کردن

Ex: She decided to refuse the job offer because it did n't align with her career goals .

او تصمیم گرفت پیشنهاد کار را رد کند زیرا با اهداف شغلی او همخوانی نداشت.

refusal [اسم]
اجرا کردن

امتناع

Ex: His refusal to accept help surprised everyone .

امتناع او از پذیرش کمک همه را متعجب کرد.

beautiful [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The actress is known for her beautiful smile .

بازیگر به خاطر لبخند زیبای خود معروف است.

beauty [اسم]
اجرا کردن

زیبایی

Ex:

عکاسی او زیبایی خام طبیعت را ثبت کرد.

to believe [فعل]
اجرا کردن

باور کردن

Ex: They were misled into believing the product was a miracle cure .

آنها فریب خوردند تا باور کنند که محصول یک درمان معجزه‌آسا است.

belief [اسم]
اجرا کردن

باور

Ex: Cultural beliefs shape the traditions and practices of societies around the world .

باورهای فرهنگی سنت‌ها و روش‌های جوامع در سراسر جهان را شکل می‌دهند.

to hate [فعل]
اجرا کردن

متنفر بودن

Ex: They hate losing games because they are competitive

آنها متنفرند از باخت بازی‌ها زیرا رقابتی هستند.

hatred [اسم]
اجرا کردن

نفرت

Ex: The child 's hatred towards vegetables made mealtime a constant struggle for his parents .

نفرت کودک از سبزیجات، زمان غذا را به یک مبارزه دائمی برای والدینش تبدیل کرد.

to grow [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: Children need proper nutrition to grow healthy and strong .

کودکان به تغذیه مناسب برای رشد سالم و قوی نیاز دارند.

growth [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Emotional growth can be achieved through self-reflection and seeking support from others .

رشد عاطفی می‌تواند از طریق خوداندیشی و جستجوی حمایت از دیگران حاصل شود.

shocking [صفت]
اجرا کردن

تکان‌دهنده

Ex: The shocking revelation about his past took everyone by surprise .

افشای تکان‌دهنده درباره گذشته‌اش همه را غافلگیر کرد.

shock [اسم]
اجرا کردن

شوک

Ex: She felt a shock of disbelief when she heard about the accident .

وقتی از حادثه باخبر شد، یک شوک از ناباوری احساس کرد.

to carry on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The group chose to carry on with the workshop despite technical difficulties .

گروه تصمیم گرفت با وجود مشکلات فنی ادامه دهد به کارگاه.

to cheer on [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex:

دوستان و خانواده برای تشویق شما در نمایش استعدادها آنجا خواهند بود.

to move on [فعل]
اجرا کردن

کنار آمدن

Ex: As the healing process was ongoing , she was busy moving on from the traumatic experience .

در حالی که فرآیند بهبودی در جریان بود، او مشغول گذر از تجربه آسیب‌زا بود.

to throw on [فعل]
اجرا کردن

با عجله لباس پوشیدن

Ex:

می‌توانی آن شلوار جین را برای یک کار سریع بپوشی؟

اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

او رادیو را روشن کرد تا اخبار را گوش دهد.

to endanger [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: The new predator in the area could endanger the local wildlife population .

شکارچی جدید در منطقه می‌تواند جمعیت محلی حیات وحش را در معرض خطر قرار دهد.

to entrust [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به کسی سپردن

Ex: The company has recently entrusted the development of a new product to a skilled team .

شرکت اخیراً توسعه یک محصول جدید را به یک تیم ماهر سپرده است.

to entitle [فعل]
اجرا کردن

حق قانونی دادن

Ex: Last year , their significant contribution to the project entitled them to recognition and awards .

سال گذشته، مشارکت قابل توجه آنها در پروژه، آنها را مستحق به رسمیت شناختن و جوایز کرد.

to empower [فعل]
اجرا کردن

توانمند کردن

Ex: In leadership , effective communication can empower team members to take initiative and contribute to the goals .

در رهبری، ارتباط مؤثر می‌تواند به اعضای تیم اختیار دهد تا ابتکار عمل به خرج داده و به اهداف کمک کنند.

to enlarge [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن

Ex: The city council is considering enlarging the public transportation system , improving accessibility for residents .

شورای شهر در حال بررسی گسترش سیستم حمل و نقل عمومی است، که دسترسی ساکنان را بهبود می‌بخشد.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: The mentor continued to encourage her mentee , reminding her of the progress she had made and the potential for future success .

منتور به تشویق شاگرد خود ادامه داد، به او یادآوری کرد که چه پیشرفتی داشته و پتانسیل موفقیت در آینده را دارد.

to enclose [فعل]
اجرا کردن

محصور کردن

Ex: The backyard was enclosed with hedges to create a private space .

حیاط خلوت با پرچین محصور شده بود تا فضایی خصوصی ایجاد شود.

to enable [فعل]
اجرا کردن

قادر ساختن

Ex: He enabled his friend to overcome a challenging situation with his support .

او به دوستش امکان داد تا با حمایتش از یک موقعیت چالش‌برانگیز عبور کند.

chilling [صفت]
اجرا کردن

هراس‌انگیز

Ex: The chilling tale of the serial killer sent shivers down her spine .

داستان وحشت‌آور قاتل زنجیره‌ای باعث لرزیدن او شد.

pinnacle [اسم]
اجرا کردن

اوج

Ex: His performance in the final match was the pinnacle of his athletic career .

عملکرد او در بازی نهایی اوج دوران ورزشی اش بود.

protagonist [اسم]
اجرا کردن

قهرمان داستان

Ex: As the story unfolds , the protagonist undergoes a transformative journey , evolving from a reluctant hero into a symbol of hope and resilience .

همانطور که داستان پیش می‌رود، شخصیت اصلی یک سفر دگرگون‌کننده را تجربه می‌کند، از یک قهرمان بی‌میل به نمادی از امید و تاب‌آوری تبدیل می‌شود.

quirky [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The quirky café in the neighborhood was known for its mismatched furniture and whimsical décor .

کافه عجیب و غریب محله به خاطر مبلمان نامتناسب و دکوراسیون خیال‌انگیزش معروف بود.

ruthless [صفت]
اجرا کردن

بی‌رحم

Ex: He showed his ruthless nature by betraying his closest friends to get ahead .

او با خیانت به نزدیکترین دوستانش برای پیشرفت، طبیعت بی‌رحم خود را نشان داد.

اجرا کردن

فراتر رفتن

Ex: Their love transcended the constraints of distance and time , growing stronger every day .

عشق آنها از محدودیت‌های فاصله و زمان فراتر رفت، هر روز قوی‌تر شد.