کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 7 - 7A

در اینجا واژگان واحد 7 - 7A در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "milestone"، "wear off"، "postpone" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
new lease of life [عبارت]
اجرا کردن

امیدی دوباره به زندگی

Ex: A break from work can offer a new lease of life , allowing you to return feeling recharged .
to set off [فعل]
اجرا کردن

به کار انداختن

Ex:

کنجکاوی کودکان درباره دکمه بزرگ قرمز، هشدار را در موزه علوم فعال کرد.

to breathe [فعل]
اجرا کردن

نفس کشیدن

Ex: The scuba diver is breathing through the oxygen tank underwater .

غواص از طریق مخزن اکسیژن زیر آب نفس می‌کشد.

charmed [صفت]
اجرا کردن

محسور

Ex:

مجذوب مهربانی او شد، او موافقت کرد که دوباره با او ملاقات کند.

milestone [اسم]
اجرا کردن

نقطه عطف

Ex: Buying their first home was a financial milestone for the couple .

خرید اولین خانه آنها یک میلستون مالی برای زوج بود.

to wear off [فعل]
اجرا کردن

کم رنگ شدن

Ex: The initial excitement of the achievement started to wear off as reality set in .

هیجان اولیه دستاورد شروع به کمرنگ شدن کرد وقتی واقعیت نمایان شد.

اجرا کردن

از لیست خط زدن

Ex:

برای منظم ماندن، مسافر مقاصد بازدید شده را روی نقشه خط می‌زد.

bucket list [اسم]
اجرا کردن

لیست آرزوها

Ex: John is determined to climb Mount Everest before he dies , so he added it to his bucket list .

جان مصمم است قبل از مرگ اورست را فتح کند، بنابراین آن را به لیست آرزوهایش اضافه کرد.

اجرا کردن

مهم تلقی نکردن

Ex:

او انتقادات را نادیده گرفت و به کارش ادامه داد.

to depart [فعل]
اجرا کردن

راهی شدن

Ex: After months of planning , the day finally arrived for them to depart on a cross-country road trip .

پس از ماه‌ها برنامه‌ریزی، روزی که باید به سفر جاده‌ای میان‌کشوری عازم شوند، بالاخره فرا رسید.

to reject [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The strict teacher rejected the student 's late assignment .

معلم سخت‌گیر رد کرد تکلیف دیررس دانش‌آموز را.

to dismiss [فعل]
اجرا کردن

نادیده گرفتن

Ex: Teachers must not dismiss students ' questions , fostering a supportive learning environment .

معلمان نباید سوالات دانش‌آموزان را نادیده بگیرند، محیط یادگیری حمایتی را تقویت کنند.

to postpone [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex: We are postponing our trip until next month .

ما سفر خود را تا ماه آینده به تعویق می‌اندازیم.

to resist [فعل]
اجرا کردن

مبارزه کردن

Ex: He was charged with resisting arrest after struggling with the police officers who were trying to apprehend him .

او به مقاومت در برابر دستگیری پس از درگیری با مأموران پلیس که سعی در دستگیری او داشتند متهم شد.

to remove [فعل]
اجرا کردن

برداشتن

Ex: He removed the old furniture from the living room to make space for the new sofa .

او مبلمان قدیمی را از اتاق نشیمن حذف کرد تا جا برای مبل جدید باز شود.

ahead of time [عبارت]
اجرا کردن

پیش از موعد

Ex: The event preparations were done ahead of time .
اجرا کردن

همیشه

Ex: His leg hurts all the time , with no relief .

پایش همیشه درد می‌کند، بدون هیچ تسکینی.

اجرا کردن

همزمان

Ex: The fireworks display and the music show started at the same time .

نمایش آتش‌بازی و کنسرت همزمان شروع شدند.

behind the times [عبارت]
اجرا کردن

ازرده‌خارج

Ex: The company 's refusal to embrace digital marketing has left it behind the times , losing market share to competitors .
اجرا کردن

فعلاً

Ex: I 'll take care of this task for the time being , but we should discuss a more permanent solution .

من فعلا از این کار مراقبت خواهم کرد، اما باید در مورد یک راه‌حل دائمی‌تر بحث کنیم.

اجرا کردن

گاهی اوقات

Ex: We like to indulge in dessert from time to time , but we try to eat healthily most days .

ما دوست داریم گاه به گاه از دسر لذت ببریم، اما سعی می‌کنیم بیشتر روزها سالم غذا بخوریم.

اجرا کردن

در آخرین لحظه

Ex: She called me in the nick of time , before I started worrying .

او در آخرین لحظه به من زنگ زد، قبل از اینکه شروع به نگرانی کنم.