کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - بینش واژگان 7

در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 7 در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "brush off"، "adolescent"، "self-reliant" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
would [فعل]
اجرا کردن

[برای درخواست مودبانه]

Ex: If you have time , would you join us for dinner this weekend ?

اگر وقت دارید، آیا مایلید برای شام این آخر هفته به ما بپیوندید؟

اجرا کردن

نادیده گرفتن

Ex: Despite the warnings , she casually brushed off the potential risks .

علیرغم هشدارها، او به راحتی از نادیده گرفتن خطرات بالقوه گذشت.

to call off [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: We might need to call off the picnic if it keeps raining .

ممکن است مجبور شویم پیکنیک را لغو کنیم اگر باران ادامه یابد.

to cut off [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: The sculptor carefully cut off excess clay to shape the figurine according to the design .

مجسمه‌ساز با دقت خاک رس اضافی را برید تا مجسمه را مطابق با طراحی شکل دهد.

to ease off [فعل]
اجرا کردن

به تدریج کاهش یافتن

Ex: As tensions in the room escalated , the mediator worked to create an environment where emotions could ease off .

با افزایش تنش در اتاق، میانجی تلاش کرد تا محیطی ایجاد کند که در آن احساسات بتوانند کاهش یابند.

اجرا کردن

غلبه کردن

Ex: He had to fight off the desire to procrastinate and stay focused on his work .

او مجبور بود میل به تعویق انداختن را دور کند و روی کارش متمرکز بماند.

to make off [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: She grabbed her things and made off before the argument escalated .

او وسایلش را برداشت و فرار کرد قبل از اینکه بحث شدت بگیرد.

dependent [صفت]
اجرا کردن

وابسته

Ex:

بسیاری از گیاهان برای تولید مثل به انواع خاصی از گرده‌افشان‌ها وابسته هستند.

long in the tooth [عبارت]
اجرا کردن

پیر و ناتوان

Ex: She may be long in the tooth , but her wisdom and insights are unmatched .
اجرا کردن

خودکفا

Ex: She admired his self-reliant attitude , always finding solutions to problems on his own .

او از نگرش خودکفای او تحسین می‌کرد، همیشه راه‌حل‌هایی برای مشکلات به تنهایی پیدا می‌کرد.

elderly [صفت]
اجرا کردن

پیر

Ex: The elderly woman shared stories from her youth , reminiscing about times gone by .

زن مسن داستان‌هایی از جوانی خود به اشتراک گذاشت، با یادآوری روزهای گذشته.

supportive [صفت]
اجرا کردن

حمایت‌کننده

Ex: The teacher offered supportive guidance to struggling students , helping them build confidence in their academic abilities .

معلم راهنمایی حمایتی را به دانش‌آموزان در حال تقلا ارائه داد، به آن‌ها کمک کرد تا اعتماد به نفس در توانایی‌های تحصیلی خود بسازند.

dynamic [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex: The dynamic leader inspires her team with her boundless energy and passion .

رهبر پویا تیم خود را با انرژی و اشتیاق بی‌حد و مرزش الهام می‌بخشد.

foolish [صفت]
اجرا کردن

احمق

Ex: A foolish comment during the interview cost him the job .

یک نظر احمقانه در طول مصاحبه شغل را از او گرفت.

wise [صفت]
اجرا کردن

عاقل

Ex: The wise elder shared her wisdom with the younger generations , offering valuable insights into life .

پیر خردمند خرد خود را با نسل‌های جوانتر به اشتراک گذاشت، بینش‌های ارزشمندی درباره زندگی ارائه داد.

independent [صفت]
اجرا کردن

مستقل

Ex: The independent artist pursued her passion without seeking validation from others .

هنرمند مستقل بدون جستجوی تایید از دیگران، به دنبال علاقه خود رفت.

اجرا کردن

در باورهای خود ثابت‌قدم بودن

Ex: After years of following a strict routine , he has become set in his ways and finds it difficult to adapt to sudden changes .
adolescent [اسم]
اجرا کردن

نوجوان

Ex: The school offered counseling services for adolescents .
childish [صفت]
اجرا کردن

احمقانه

Ex: His refusal to share his toys with his younger sibling was seen as selfish and childish .

امتناع او از تقسیم اسباب‌بازی‌هایش با خواهر یا برادر کوچکترش خودخواهانه و بچگانه تلقی شد.

juvenile [اسم]
اجرا کردن

نوجوان

Ex: The facility provides educational programs and counseling for troubled juveniles .

تسهیلات برنامه‌های آموزشی و مشاوره برای نوجوانان مشکل‌دار فراهم می‌کند.

experienced [صفت]
اجرا کردن

باتجربه

Ex: With experienced hands , the carpenter crafted intricate furniture pieces with precision .

با دستان با تجربه، درودگر قطعات مبلمان پیچیده را با دقت ساخت.

mature [صفت]
اجرا کردن

بالغ

Ex: His mature stature commanded attention in the room , his broad shoulders and confident posture making him stand out from the crowd .

قد بالغ او توجه را در اتاق به خود جلب کرد، شانه های پهن و وضعیت مطمئنش او را از جمع متمایز می‌کرد.

youthful [صفت]
اجرا کردن

جوان و پرانرژی

Ex: Despite his busy schedule , he managed to maintain a youthful appearance through regular exercise and a healthy diet .

علیرغم برنامه شلوغش، او توانست با ورزش منظم و رژیم غذایی سالم ظاهری جوان حفظ کند.