مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 49

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
unbearable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل‌ تحمل

Ex: The pain in his injured leg became unbearable , prompting a visit to the emergency room .

درد در پای آسیب دیده‌اش غیرقابل تحمل شد، که منجر به مراجعه به اورژانس شد.

unbecoming [صفت]
اجرا کردن

در تضاد (با استانداردهای پذیرفته شده یا هنجارهای اجتماعی)

Ex: Her unbecoming choice of clothing for the job interview raised concerns about her professionalism .

انتخاب نامناسب لباس او برای مصاحبه شغلی نگرانی هایی در مورد حرفه ای بودنش ایجاد کرد.

unbelief [اسم]
اجرا کردن

بی‌اعتقادی

Ex: The scientific community faces a challenge in addressing societal unbelief in established theories , as some individuals persist in refusing to accept well-supported scientific principles .

جامعه علمی با چالشی در مواجهه با بی‌اعتقادی اجتماعی به نظریه‌های تثبیت‌شده روبرو است، چرا که برخی افراد همچنان از پذیرفتن اصول علمی پشتیبانی‌شده امتناع می‌ورزند.

unbridled [صفت]
اجرا کردن

مهاردررفته

Ex: As the circus tent billowed in the wind , the unbridled laughter of children blended with the joyous roars of acrobats soaring through the air .

در حالی که چادر سیرک در باد موج می‌زد، خنده‌های بی‌قید کودکان با فریادهای شادمانه بندبازانی که در هوا پرواز می‌کردند درهم آمیخت.

unfounded [صفت]
اجرا کردن

بی‌اساس

Ex: The doctor reassured the patient that their worries about a serious illness were unfounded , as the symptoms were likely benign .

پزشک به بیمار اطمینان داد که نگرانی‌هایش در مورد یک بیماری جدی بی‌اساس بوده است، زیرا علائم احتمالاً خوش‌خیم بودند.

to transact [فعل]
اجرا کردن

معامله کردن

Ex: The new app makes it easier for users to transact quickly , whether they are paying bills or transferring money to friends .

برنامه جدید انجام تراکنش‌ها را برای کاربران آسان‌تر می‌کند، چه پرداخت قبض باشد و چه انتقال پول به دوستان.

اجرا کردن

فراتر رفتن

Ex: Their love transcended the constraints of distance and time , growing stronger every day .

عشق آنها از محدودیت‌های فاصله و زمان فراتر رفت، هر روز قوی‌تر شد.

اجرا کردن

تخلف کردن

Ex: The environmental activist was willing to transgress legal boundaries in order to peacefully protest and raise awareness about deforestation .

فعال محیط زیست حاضر بود محدودیت‌های قانونی را نقض کند تا به طور مسالمت‌آمیز اعتراض کند و آگاهی درباره جنگل‌زدایی را افزایش دهد.

اجرا کردن

ترانویسی کردن

Ex: In his travel journal , Mark had to transliterate local street names to assist fellow travelers using different writing systems .

در دفتر خاطرات سفرش، مارک مجبور بود نام خیابان‌های محلی را حرف‌نویسی کند تا به مسافران دیگری که از سیستم‌های نوشتاری مختلف استفاده می‌کنند کمک کند.

translucent [صفت]
اجرا کردن

نیمه‌شفاف

Ex: The translucent plastic folder allowed the contents inside to be seen faintly .

پوشه پلاستیکی نیمه شفاف به محتوای داخل آن اجازه می‌داد که به صورت محو دیده شود.

اجرا کردن

عرق کردن

Ex: The newly painted walls began to transpire, releasing volatile organic compounds into the air.

دیوارهای تازه رنگ شده شروع به تعریق کردند و ترکیبات آلی فرار را در هوا منتشر کردند.

subacid [صفت]
اجرا کردن

کمی ترش

Ex:

زیرآب کمی ترش ماست، شیرینی توت‌های تازه در پارفه را تکمیل می‌کرد.

to subdue [فعل]
اجرا کردن

تحت کنترل درآوردن

Ex: The security forces swiftly subdued the riot with minimal casualties .

نیروهای امنیتی به سرعت شورش را با حداقل تلفات سرکوب کردند.

to subside [فعل]
اجرا کردن

پایین آمدن

Ex: With proper drainage , the puddles on the road started to subside after the rain stopped .

با زهکشی مناسب، گودال‌های روی جاده پس از توقف باران شروع به کاهش کردند.

اجرا کردن

احیا کردن

Ex: He learned CPR so he could resuscitate his friend if needed .

او CPR را یاد گرفت تا در صورت لزوم بتواند دوستش را احیاء کند.

اجرا کردن

بازآوری

Ex: The forgotten traditions experienced a resurrection as the younger generation embraced and revived them after years of disuse .

سنن فراموش شده یک رستاخیز را تجربه کردند زمانی که نسل جوان آنها را پذیرفت و پس از سال‌ها عدم استفاده، دوباره زنده کرد.

resurgent [صفت]
اجرا کردن

جان دوباره گرفته

Ex: The garden 's resurgent bloom added vibrant colors to the once-neglected space .

شکوفه‌دهی جوان شده باغ رنگ‌های پرجنب‌وجوشی به فضای یک‌زمان neglected اضافه کرد.

resumption [اسم]
اجرا کردن

ازسرگیری

Ex: The construction project faced delays due to weather conditions , but the improved weather marked the resumption of work .

پروژه ساخت و ساز به دلیل شرایط آب و هوایی با تأخیر مواجه شد، اما بهبود آب و هوا نشانه‌ای از از سرگیری کار بود.

respondent [اسم]
اجرا کردن

پاسخ‌دهنده

Ex: In the courtroom , the witness remained a composed respondent , offering concise answers to the attorney 's inquiries .

در دادگاه، شاهد یک پاسخ‌دهنده آرام باقی ماند و به پرسش‌های وکیل پاسخ‌های مختصر داد.