causing extreme discomfort or distress that is difficult to endure

غیر قابل تحمل, تحملناپذیر
از دست دادن عزیزی باعث ایجاد احساس غم غیرقابل تحمل برای خانواده شد.
not appropriate or attractive, often in a way that goes against accepted standards or social norms

در تضاد (با استانداردهای پذیرفته شده یا هنجارهای اجتماعی)
رفتار ناشایست او در مراسم رسمی، شامل خندههای بلند و شوخیهای نامناسب، ابروهای مهمانان را بالا برد.
the state of not holding or accepting beliefs

بیاعتقادی, ناباوری
بحث مذهبی زمانی تشدید شد که مخاطبان بیاعتقادی خود را ابراز کردند، تمایلی به پذیرش آموزههای روحانی پیشنهادی نداشتند.
lacking restraint, often suggesting a wild nature

مهاردررفته, خودسر، لجامگسیخته
خلاقیت بیقید هنرمند در ضربههای قلمو پرجنبوجوش و رها شده نقاشی آشکار بود.
having no basis in fact or reality, making something unreliable or untrue

بیاساس, بیپایه، بیاصل
اتهامات علیه او بیاساس و بدون پایه بود، زیرا هیچ مدرکی برای حمایت از آنها وجود نداشت.
to do business with another person or company

معامله کردن, دادوستد کردن
کسبوکارها هر روز میلیونها دلار معامله میکنند، که اقتصاد جهانی را به پیش میبرد.
to go or be beyond the material or physical aspects of existence, indicating a superior existence or understanding

فراتر رفتن
او به دنبال فراتر رفتن از محدودیتهای فیزیکی از طریق قدرت ذهن بود.
to knowingly violate regulations or agreements

تخلف کردن, تخطی کردن
علیرغم شرایط صریح قراردادشان، او انتخاب کرد که تخطی کند و اطلاعات محرمانه را به یک رقیب فاش کند.
to transform words from one writing system to another

ترانویسی کردن, ترا نگاشتن، حرف به حرف نوشتن
به عنوان بخشی از درسهای زبان، از دانشآموزان خواسته شد تا عبارات رایج را از عربی به انگلیسی حرفنویسی کنند.
permitting light to pass through but making objects on the other side appear blurred

نیمهشفاف, نور تراو
شیشه نیمه شفاف پنجره، دید خیابان بیرون را محو میکرد.
to emit vapor or gaseous substances into the atmosphere

عرق کردن, بخار خارج کردن
کوره در دمای بالا کار میکرد، که باعث میشد سوخت در هوا تبخیر شود.
having a subtle sour taste

کمی ترش
سس سالاد خانگی او کاملاً متعادل بود و یک طعم نیمه ترش ارائه میداد که طعم کلی را افزایش میداد.
to bring something or someone under control, often using authority or force

تحت کنترل درآوردن, مغلوب کردن
تلاشهای مداوم در حال حاضر برای سرکوب شورش در جریان است.
to go down or settle, either by sinking or gently lowering, as in buildings, on the ground, or in water

پایین آمدن, فرو رفتن
پس از باران شدید، آبهای سیلاب به تدریج فروکش کردند، خط آب در حال عقبنشینی را آشکار کردند.
to bring someone to a state of consciousness, typically by administering medical aid or CPR

احیا کردن, به هوش آوردن
ناجیان غریق آموزش دیدهاند تا قربانیان غرق را احیاء کنند.
the act of bringing something into activity after a period of disuse

بازآوری, تجدید حیات، نو رواجی
با مرمت دقیق، ماشین قدیمی یک رستاخیز را تجربه کرد، پس از دههها انبارداری دوباره به خیابانها بازگشت.
bouncing back with newfound strength

جان دوباره گرفته, احیا شده
علیرغم مشکلات، کسبوکار روحیهای تجدیدشونده را برای شکوفایی در بازار رقابتی نشان داد.
the act of starting again after a pause or interruption

ازسرگیری, شروع، تجدید، ادامه
باران به طور مختصر رویداد فضای باز را متوقف کرد، اما آسمان صاف شد و اجازه از سرگیری جشنها را داد.
a person who answers or reacts

پاسخدهنده
همانطور که معلم سوالی مطرح کرد، پاسخدهنده مشتاق دستش را بلند کرد تا پاسخی بدهد.
