مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 26

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
encyclical [اسم]
اجرا کردن

نامه‌ی همگانی

Ex: The encyclical was carefully studied by theologians to understand its deeper implications .

نامه سرگشاده توسط متکلمان به دقت مطالعه شد تا پیامدهای عمیق‌تر آن درک شود.

اجرا کردن

دانش‌نامه

Ex: For her school project , she consulted several volumes of the encyclopedia to gather relevant information .

برای پروژه مدرسه‌اش، او چندین جلد از دایرةالمعارف را برای جمع‌آوری اطلاعات مرتبط مشورت کرد.

blaze [اسم]
اجرا کردن

شعله

Ex: Sparks flew from the forge 's intense blaze .
to blazon [فعل]
اجرا کردن

با نشان‌های اشرافی آراستن

Ex: The heraldic banner was blazoned with gold and red , representing the family ’s history of valor .

پرچم هرالدیک با طلا و قرمز آراسته شده بود، که نشان دهنده تاریخ شجاعت خانواده بود.

hummock [اسم]
اجرا کردن

پشته

Ex: The small hummock stood out in the otherwise flat landscape , a quiet spot in the open field .

تپه کوچک در میان مناظر مسطح دیگر برجسته بود، نقطه‌ای آرام در دشت باز.

humus [اسم]
اجرا کردن

گیاخاک

Ex:

هوموس برای خاک سالم حیاتی است زیرا مواد مغذی ضروری را برای رشد گیاهان فراهم می‌کند.

passive [صفت]
اجرا کردن

منفعل

Ex: I had been passive about the situation until it became impossible to ignore .

من در برابر این وضعیت منفعل بودم تا زمانی که نادیده گرفتن آن غیرممکن شد.

remediable [صفت]
اجرا کردن

درمان‌شدنی

Ex: The condition was discovered early and proved to be remediable with proper treatment .

این وضعیت زود تشخیص داده شد و با درمان مناسب قابل درمان ثابت شد.

remedial [صفت]
اجرا کردن

درمانی

Ex: The doctor prescribed a remedial medication to control the patient 's high cholesterol .

پزشک یک داروی درمانی برای کنترل کلسترول بالای بیمار تجویز کرد.

to secede [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن (از یک گروه یا سازمان)

Ex: By the time the referendum was held , it was clear that the group was planning to secede .

تا زمان برگزاری همه‌پرسی، مشخص بود که گروه قصد جدایی دارد.

secant [اسم]
اجرا کردن

خط قاطع

Ex: The secant to the parabola was plotted to observe how it crosses the curve at two distinct locations .

سکانت به سهمی رسم شد تا مشاهده شود چگونه منحنی را در دو نقطه متمایز قطع می‌کند.

malleable [صفت]
اجرا کردن

چکش‌خور

Ex: Playdough is a malleable material that children can shape and mold into imaginative creations .

خمیر بازی یک ماده قابل انعطاف است که کودکان می‌توانند آن را به شکل‌های خلاقانه درآورند و قالب بگیرند.

mallet [اسم]
اجرا کردن

کوبه (ابزار)

Ex:

میخ‌های چادر با یک چکش لاستیکی سنگین به زمین کوبیده شدند.

اجرا کردن

با رنگ پرورده نقاشی کردن

Ex: He distempered the wood panels carefully to avoid streaks or uneven coverage .

او با دقت پانل‌های چوبی را دیستمپر کرد تا از خطوط یا پوشش ناهموار جلوگیری کند.

dissonant [صفت]
اجرا کردن

ناهماهنگ

Ex: Their relationship grew dissonant as they found themselves at odds on core issues .

رابطه‌شان ناهماهنگ شد وقتی که در مسائل اساسی با هم اختلاف نظر پیدا کردند.

composed [صفت]
اجرا کردن

خون‌سرد

Ex:

او آرام و باوقار بود در حالی که در مراسم خاکسپاری پدرش سخنرانی می‌کرد.

dissonance [اسم]
اجرا کردن

ناهم‌خوانی (صداها)

Ex: They noticed the dissonance in the chords , which made the music sound harsh and unresolved .

آن‌ها ناهماهنگی در آکوردها را متوجه شدند، که باعث شد موسیقی خشن و حل‌نشده به نظر برسد.

composure [اسم]
اجرا کردن

خون‌سردی

Ex: Despite the unexpected turn of events , the athlete managed to regain composure and continue the competition .

علیرغم چرخش غیرمنتظره رویدادها، ورزشکار توانست آرامش خود را بازیابد و به رقابت ادامه دهد.

to compound [فعل]
اجرا کردن

ترکیب کردن

Ex: The mechanic compounded different automotive fluids to prepare a specialized engine treatment .

مکانیک مایعات مختلف خودرو را ترکیب کرد تا یک درمان تخصصی موتور آماده کند.