کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 10 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 10 - مرجع در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "یادبود"، "یادگاری"، "دلتنگ خانه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
اجرا کردن

بزرگداشت (به یاد کسی) بر پا کردن

Ex: A special event was organized to commemorate the scientist 's groundbreaking discovery .

یک رویداد ویژه برای یادبود کشف انقلابی دانشمند سازماندهی شد.

homesick [صفت]
اجرا کردن

دلتنگ (برای خانه)

Ex:

کودک دلتنگ برای خانه هر شب از اردوگاه به والدینش تلفن می‌زد.

memento [اسم]
اجرا کردن

یادگاری

Ex: The signed jersey was a memento of the championship game .

ژرسی امضا شده یک یادگاری از بازی قهرمانی بود.

nostalgia [اسم]
اجرا کردن

نوستالژی

Ex: The song played on the radio , and it evoked a sense of nostalgia for summer road trips with friends .

آهنگ پخش شده در رادیو، حس نوستالژی سفرهای جاده‌ای تابستانی با دوستان را برانگیخت.

to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.

to remind [فعل]
اجرا کردن

یادآوری کردن

Ex: The teacher reminded the students to submit their assignments on time .

معلم به دانش‌آموزان یادآوری کرد که تکالیف خود را به موقع تحویل دهند.

widely [قید]
اجرا کردن

به‌طور گسترده

Ex: There are widely divergent opinions about who is responsible .

نظرات وسیعی در مورد اینکه چه کسی مسئول است وجود دارد.

to call off [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: We might need to call off the picnic if it keeps raining .

ممکن است مجبور شویم پیکنیک را لغو کنیم اگر باران ادامه یابد.

to carry on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The group chose to carry on with the workshop despite technical difficulties .

گروه تصمیم گرفت با وجود مشکلات فنی ادامه دهد به کارگاه.

اجرا کردن

برگشتن (به حالت قبلی)

Ex: He came back to the project after taking some time off to focus on other things .

او پس از مدتی تمرکز بر روی چیزهای دیگر به پروژه بازگشت.

اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.

to get over [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: After the breakup , it took him a long time to get over the pain .

بعد از جدایی، مدت زیادی طول کشید تا او از درد رهایی یابد.

to go on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The construction work will go on until the project is completed .

کارهای ساختمانی ادامه خواهند یافت تا زمانی که پروژه تکمیل شود.

اجرا کردن

متحمل شدن

Ex: The child is going through a phase of being picky about food .

کودک در حال گذراندن مرحله‌ای از سخت‌گیری در مورد غذا است.

to find out [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex:

ما باید حقیقت را در مورد این وضعیت کشف کنیم.

اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Residents put up with the noise of city life for the conveniences it offers .

ساکنان تحمل می‌کنند سر و صدای زندگی شهری را به خاطر راحتی‌هایی که ارائه می‌دهد.

to split up [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن (رابطه عاشقانه)

Ex:

این یک تصمیم دشوار بود، اما در نهایت آنها موافقت کردند که از هم جدا شوند و راه‌های جداگانه‌ای را در پیش بگیرند.

اجرا کردن

تبدیل شدن

Ex: The water in the pot will turn into steam when it boils .

آب در قابلمه وقتی بجوشد به بخار تبدیل می‌شود.

to turn up [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The volunteer turned up for the cleanup without being asked .

داوطلب بدون اینکه از او خواسته شود برای نظافت آمد.

to feel [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex:

انتظار در مطب دکتر احساس شد بی‌پایان، هرچند فقط چند دقیقه بود.

to hear [فعل]
اجرا کردن

شنیدن

Ex: I can hear the birds chirping outside .

من می‌توانم بشنوم پرندگان در بیرون آواز می‌خوانند.

to hold [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: She held her friend 's hand for support during the scary movie .

او برای حمایت در طول فیلم ترسناک دست دوستش را گرفت.

to listen [فعل]
اجرا کردن

گوش دادن

Ex: Listen closely , and you can hear the birds singing in the trees .

با دقت گوش دهید، و می‌توانید آواز پرندگان را روی درختان بشنوید.

to look [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex:

به نظر من تو نیاز به استراحت داری.

to smell [فعل]
اجرا کردن

بوی به‌خصوصی داشتن

Ex: The air smelled of salt and seaweed as we walked along the beach .

هوا بوی نمک و جلبک دریایی می‌داد در حالی که در کنار ساحل قدم می‌زدیم.

to sound [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: Learning a new language sounds challenging but rewarding .

یادگیری یک زبان جدید به نظر می‌رسد چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده است.

to taste [فعل]
اجرا کردن

مزه داشتن

Ex: The wine tasted of ripe berries and oak , with a smooth finish .

شراب طعم توت رسیده و بلوط داشت، با پایانی نرم.

to touch [فعل]
اجرا کردن

لمس کردن

Ex: She hesitated to touch the hot pan with her bare hands .

او در لمس کردن تابه داغ با دستان برهنه‌اش تردید کرد.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.