کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 6 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 6 - مرجع در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "تأثیر"، "خستگی ناپذیر"، "تلو تلو خوردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
nuclear [صفت]
اجرا کردن

اتمی

Ex: They discussed the environmental impact of nuclear waste disposal .

آنها در مورد تأثیر زیست‌محیطی دفع زباله‌های هسته‌ای بحث کردند.

speech [اسم]
اجرا کردن

سخنرانی

Ex: The CEO 's annual speech outlined the company 's achievements and future goals .

سخنرانی سالانه مدیرعامل دستاوردهای شرکت و اهداف آینده آن را ترسیم کرد.

medicine [اسم]
اجرا کردن

طب

Ex:

پزشکی سنتی اغلب مکمل روش‌های مدرن است، با بسیاری از بیماران که به دنبال درمان‌های جایگزین در کنار درمان‌های متعارف برای بهبود کلی هستند.

argument [اسم]
اجرا کردن

جروبحث

Ex: Their constant arguments are causing problems in the relationship .

بحث‌های مداوم آنها باعث ایجاد مشکلات در رابطه می‌شود.

economic [صفت]
اجرا کردن

اقتصادی

Ex: Economic inequality remains a significant challenge in many countries , affecting access to opportunities and resources .

نابرابری اقتصادی همچنان به عنوان یک چالش مهم در بسیاری از کشورها باقی مانده است، که دسترسی به فرصت‌ها و منابع را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

solar [صفت]
اجرا کردن

خورشیدی

Ex:

اخترشناسان باد خورشیدی را مطالعه می‌کنند، جریانی از ذرات باردار که توسط خورشید ساطع می‌شود.

brain [اسم]
اجرا کردن

مغز

Ex: The brain is responsible for controlling our thoughts and actions .

مغز مسئول کنترل افکار و اعمال ما است.

influence [اسم]
اجرا کردن

اثربخشی

Ex: The wealthy donor used his influence to gain access to high-profile political figures .

اهداکننده ثروتمند از نفوذ خود برای دسترسی به چهره‌های سیاسی برجسته استفاده کرد.

political [صفت]
اجرا کردن

سیاسی

Ex:

کمپین‌های سیاسی از استراتژی‌های مختلفی برای تحت تأثیر قرار دادن رأی‌دهندگان و کسب حمایت عمومی استفاده می‌کنند.

army [اسم]
اجرا کردن

ارتش

Ex: The general led the army in a successful campaign against enemy forces .

ژنرال ارتش را در یک کارزار موفقیت‌آمیز علیه نیروهای دشمن رهبری کرد.

consumer [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌کننده

Ex: Consumers have the power to influence market trends through their purchasing decisions .

مصرف‌کنندگان قدرت تأثیرگذاری بر روندهای بازار را از طریق تصمیمات خرید خود دارند.

to win over [فعل]
اجرا کردن

تایید کسی را گرفتن

Ex: A heartfelt apology helped him win over his friend after their argument .

عذرخواهی صمیمانه به او کمک کرد تا پس از مشاجره‌شان دوستش را به دست آورد.

impressed [صفت]
اجرا کردن

تحت‌تأثیر قرار گرفته

Ex: The impressed expression on her face showed her admiration for the talented musician .

حالت تحت تأثیر چهره‌اش نشان‌دهنده تحسین او برای موسیقیدان بااستعداد بود.

in [صفت]
اجرا کردن

مد

Ex:

چرم وگان در حال حاضر واقعاً مد است.

out [صفت]
اجرا کردن

از مد افتاده

Ex:

تلفن قدیمی تاشوی او مطمئناً با استانداردهای امروزی منسوخ است.

to kick off [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن

Ex: To kick off the project , they held a brainstorming session with the entire team .

برای شروع پروژه، آنها یک جلسه طوفان فکری با کل تیم برگزار کردند.

اجرا کردن

مستقیم به‌طرف کسی یا چیزی رفتن

Ex: Her instincts homed in on the real reason behind his hesitation .
to catch on [فعل]
اجرا کردن

محبوب شدن

Ex: The innovative technology did n't catch on immediately , but after some time , it became a household name .

فناوری نوآورانه بلافاصله رواج نیافت، اما پس از مدتی، به نامی آشنا تبدیل شد.

اجرا کردن

به وقوع پیوستن

Ex: How did this situation come about ?

این وضعیت چگونه پیش آمد؟

اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.

اجرا کردن

بحرانی شدن

Ex: The tension in the household came to a head , leading to a family intervention to address the issues .
اجرا کردن

صلاح کسی را خواستن

Ex: Despite the differences , my best friend has always had my interests at heart , offering honest advice and looking out for my well-being .
اجرا کردن

اندوهگین شدن

Ex: Seeing the empty room where her belongings used to be , her heart sank , realizing that her partner had left without a trace .
to [save] face [عبارت]
اجرا کردن

حفظ آبرو کردن

Ex: She lied about quitting to save face , though she was actually fired .
to keep up [فعل]
اجرا کردن

به‌روز بودن

Ex: Journalists need to keep up on political developments to provide accurate and timely news coverage .

روزنامه‌نگاران باید به روز بمانند در مورد تحولات سیاسی تا پوشش خبری دقیق و به موقع ارائه دهند.

charismatic [صفت]
اجرا کردن

کاریزماتیک

Ex: The charismatic performer captivates audiences with their magnetic stage presence and energy .

اجراکننده کاریزماتیک با حضور مغناطیسی روی صحنه و انرژی خود مخاطبان را مسحور می‌کند.

اجرا کردن

الهام‌بخش

Ex: His inspirational leadership style motivated the team to achieve their goals .

سبک رهبری الهام‌بخش او تیم را برای دستیابی به اهدافشان تشویق کرد.

dignified [صفت]
اجرا کردن

باوقار

Ex: The judge 's dignified demeanor in the courtroom instilled confidence in the fairness of the legal proceedings .

رفتار محترمانه قاضی در دادگاه اعتماد به انصاف فرآیندهای قانونی را تقویت کرد.

aloof [صفت]
اجرا کردن

زیادی‌منزوی

Ex: The celebrity 's aloof behavior towards fans disappointed many who hoped for a friendly encounter .

رفتار دور از اجتماع سلبریتی نسبت به طرفداران، بسیاری را که امید به ملاقاتی دوستانه داشتند، ناامید کرد.

idealistic [صفت]
اجرا کردن

کمال‌گرا

Ex: She held onto her idealistic dream of ending poverty worldwide , despite the challenges .

او به رویای آرمان‌گرایانه خود برای پایان دادن به فقر در سراسر جهان، علیرغم چالش‌ها، چسبیده بود.

tireless [صفت]
اجرا کردن

خستگی‌ناپذیر

Ex:

با عزمی خستگی‌ناپذیر، او برای ماراتن تمرین کرد.

trustworthy [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اعتماد

Ex: The trustworthy mechanic provides honest assessments and fair pricing for repairs .

مکانیک قابل اعتماد ارزیابی‌های صادقانه و قیمت‌گذاری منصفانه برای تعمیرات ارائه می‌دهد.

resolute [صفت]
اجرا کردن

مصمم

Ex: Even though the path ahead was challenging , his resolute mindset assured everyone that he would achieve his goals .

اگرچه مسیر پیش رو چالش‌برانگیز بود، ذهنیت مصمم او به همه اطمینان داد که به اهدافش خواهد رسید.

nondescript [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: Despite his nondescript appearance , he had an unforgettable personality .

علیرغم ظاهر بی‌خاصیت او، شخصیتی فراموش‌نشدنی داشت.

to waver [فعل]
اجرا کردن

لرزان بودن

Ex: The colorful banners outside the shop wavered in the wind .

بنرهای رنگارنگ خارج از مغازه در باد تکان می‌خوردند.

اجرا کردن

خوش‌برخورد

Ex: The approachable manager encourages open communication and feedback from team members .

مدیر دسترس‌پذیر ارتباط باز و بازخورد از اعضای تیم را تشویق می‌کند.

corrupt [صفت]
اجرا کردن

فاسد (از نظر اخلاقی)

Ex: The corrupt CEO manipulated financial statements to deceive investors and inflate company profits .

مدیر عامل فاسد صورت‌های مالی را دستکاری کرد تا سرمایه‌گذاران را فریب دهد و سود شرکت را افزایش دهد.

drive [اسم]
اجرا کردن

انگیزه

Ex: A public health drive encouraged vaccination in remote areas .
gravitas [اسم]
اجرا کردن

متانت

Ex: The actor ’s deep voice and calm demeanor added gravitas to his role .

صدای عمیق و رفتار آرام بازیگر به نقش او gravitas افزود.

old hand [اسم]
اجرا کردن

کارکشته

Ex: Having been a chef for decades , he 's considered an old hand in the culinary world .

به عنوان سرآشپز برای دهه‌ها، او در دنیای آشپزی به عنوان دست‌پیر شناخته می‌شود.

اجرا کردن

موفق شدن

Ex: After a failed investment , Tom learned valuable lessons and eventually landed on his feet with a profitable business venture .