کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه - واحد 12 - 12C - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 12 - 12C - بخش 2 در کتاب درسی Face2Face Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "آفرینش"، "استخدام"، "قابل پیش بینی"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to bring something into existence or make something happen

به وجود آوردن, خلق کردن
او یک نقاشی زیبا با رنگهای زنده خلق کرد.
the act of bringing something into existence

خلق, ایجاد، آفرینش
آفرینش نرمافزار جدید او صنعت را متحول کرد.
making use of imagination or innovation in bringing something into existence

خلاق
من خواهرم را فردی خلاق میبینم، همیشه با ایدههای جدید برای محصولاتی که در مغازهاش بفروشد میآید.
to damage the environment by releasing harmful chemicals or substances to the air, water, or land

آلوده کردن
دود آتش آلوده میکند جو را، کیفیت هوا را کاهش میدهد.
a change in water, air, etc. that makes it harmful or dangerous

آلودگی
آلودگی هوای ناشی از کارخانههای نزدیک، کیفیت هوای شهر را به طور خطرناکی پایین آورد.
containing harmful or dirty substances

آلوده
او ماسک زد تا خود را از هوای آلوده شهر، که پر از دود و انتشارات بود، محافظت کند.
to give work to someone and pay them

استخدام کردن
شرکت برنامههایی برای استخدام کارکنان اضافی برای پروژه جدید خود دارد.
a paid job

کار, شغل
شغل او در شرکت ماه گذشته به پایان رسید.
to make a person feel ashamed, uneasy, or nervous, especially in front of other people

خجالتزده کردن, شرمسار کردن
او خجالت زده شد وقتی تلفنش با صدای بلند در جلسه زنگ خورد.
causing a person to feel ashamed or uneasy

خجالتآور, شرمآور
رفتار شرمآور او سر میز شام مهمانها را ناراحت کرد.
a feeling of distress, shyness, or guilt as a result of an uncomfortable situation

خجالت, شرم
تعریف غیرمنتظره باعث شد نگاه خجالت روی صورتش بیفتد.
feeling ashamed and uncomfortable because of something that happened or was said

خجالتزده, شرمنده
نوجوان خجالتزده وقتی والدینش در مقابل دوستانش او را مسخره کردند، سرخ شد.
to be based on or related with different things that are possible

وابسته بودن, منوط بودن
بازدههای کشاورزی اغلب به عواملی مانند شرایط آبوهوایی، کیفیت خاک و آبیاری وابسته هستند.
unable to survive, succeed, or stay healthy without someone or something

وابسته, متکی
علیرغم سالهای زندگی مستقل، او هنوز از نظر عاطفی به دوستان دوران کودکی خود وابسته احساس میکرد.
the condition of needing someone or something for support, aid, or survival

وابستگی
موفقیت تیم بر اساس وابستگی آنها به چند بازیکن کلیدی بود.
able to be relied on to do what is needed or asked of

قابلاطمینان
طبیعت قابل اعتماد او، او را به یک همتیمی قابل اعتماد تبدیل میکند که همیشه به موفقیت گروه کمک میکند.
any physical injury to the body, especially one inflicted deliberately that is caused by a person or an event

آسیب, صدمه
انفجار آسیب قابل توجهی به کسانی که در نزدیکی بودند وارد کرد.
causing damage or negative effects to someone or something

مضر, زیانآور
برخی مواد شیمیایی در محصولات تمیزکننده در صورت بلعیدن میتوانند مضر باشند.
to physically hurt someone or damage something

آسیب رساندن, صدمه زدن
رانندگی بیپروا میتواند هم به راننده و هم به دیگران در جاده آسیب برساند.
causing no danger or damage

بیخطر, ایمن
او به آنها اطمینان داد که دارو بیضرر است و هیچ اثر نامطلوبی نخواهد داشت.
to say that something is going to happen before it actually takes place

پیشبینی کردن
اقتصاددانها به دلیل روندهای اقتصادی فعلی، افزایش نوسانات بازار را پیشبینی میکنند.
the act of saying what one thinks is going to happen in the future or what the outcome of something will be

پیشبینی, پیشگویی
دانشمند یک پیشبینی درباره چگونگی تکامل فناوری جدید انجام داد.
easily anticipated or expected to happen based on past experiences or knowledge

قابل پیشبینی
واکنش قابل پیشبینی او به انتقادات، دفاعی و جدلی شدن بود.
to misunderstand or mistake a thing as something else or a person for someone else

(کسی را با کس دیگر) اشتباه گرفتن, (چیزی را با چیز دیگر) اشتباه گرفتن
من به طور تصادفی تاریخهای جلسات را اشتباه گرفتم و اولین جلسه را از دست دادم.
a state of disorder in which people panic and do not know what to do

آشفتگی, هرجومرج
اشتباه در بلیتها باعث سردرگمی در ورودی شد.
feeling uncertain or not confident about something because it is not clear or easy to understand

گیج, سردرگم
به نظر میرسید او دربارهی اینکه چه مسیری را در حرفهاش انتخاب کند سردرگم است.
not clear or easily understood

گیجکننده
دستورالعملهای گیجکننده ما را به جهت اشتباهی هدایت کرد.
to set something aside and keep it for future use

ذخیره کردن, اندوختن
سرآشپز اغلب بخشی از مواد اولیه را برای غذاهای ویژه فردا ذخیره میکند.
reluctant to share feelings or problems

تودار, کمحرف
مردم اغلب رفتار محافظهکارانه او را به اشتباه به عنوان بیرحمی تفسیر میکردند.
the act of arranging something, such as a seat or a hotel room to be kept for you to use later at a particular time

رزرو
این زوج صندلیهای خود را در قطار با انجام رزرو آنلاین قبل از سفر تضمین کردند.
