کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه - واحد 12 - 12C - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 12 - 12C - بخش 2 در کتاب درسی Face2Face Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "آفرینش"، "استخدام"، "قابل پیش بینی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه
to create [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: They created a new software program to solve the problem .

آنها یک برنامه نرم‌افزاری جدید برای حل مشکل ایجاد کردند.

creation [اسم]
اجرا کردن

خلق

Ex: The professor emphasized the importance of creation in scientific innovation .

استاد بر اهمیت آفرینش در نوآوری علمی تأکید کرد.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

to pollute [فعل]
اجرا کردن

آلوده کردن

Ex: Factories often pollute the air with emissions from burning fossil fuels .

کارخانه‌ها اغلب با انتشار گازهای ناشی از سوخت سوخت‌های فسیلی هوا را آلوده می‌کنند.

pollution [اسم]
اجرا کردن

آلودگی

Ex: Oil spills are a form of pollution that significantly damage marine ecosystems .

نشت نفت شکلی از آلودگی است که به طور قابل توجهی به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌زند.

polluted [صفت]
اجرا کردن

آلوده

Ex: The polluted soil in the industrial area was contaminated with heavy metals and toxins , rendering it unfit for farming .

خاک آلوده در منطقه صنعتی با فلزات سنگین و سموم آلوده شده بود، که آن را برای کشاورزی نامناسب می‌کرد.

to employ [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: The firm employs skilled craftsmen to make its products .

شرکت استخدام می‌کند صنعتگران ماهر را برای ساخت محصولاتش.

employment [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She is studying for a degree that promises good employment opportunities .

او برای مدرکی تحصیل می‌کند که وعده فرصت‌های خوب شغلی را می‌دهد.

اجرا کردن

خجالت‌زده کردن

Ex: Forgetting her lines on stage embarrassed the actress , but she recovered gracefully .

فراموش کردن خطوطش روی صحنه بازیگر را خجالت‌زده کرد، اما او با ظرافت بهبود یافت.

اجرا کردن

خجالت‌آور

Ex: His embarrassing slip on the banana peel in front of everyone made him blush with embarrassment .

لغزش خجالت‌آور او روی پوست موز در مقابل همه باعث شد از خجالت سرخ شود.

اجرا کردن

خجالت

Ex: He tried to laugh off his embarrassment after spilling his drink .

او سعی کرد خجالت خود را پس از ریختن نوشیدنی‌اش با خنده پنهان کند.

embarrassed [صفت]
اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: Embarrassed faces filled the room after the awkward joke .

چهره‌های خجالت‌زده پس از شوخی ناجور اتاق را پر کردند.

to depend [فعل]
اجرا کردن

وابسته بودن

Ex:

طعم غذا بستگی به کیفیت مواد اولیه و مهارت آشپز دارد.

dependent [صفت]
اجرا کردن

وابسته

Ex:

بسیاری از گیاهان برای تولید مثل به انواع خاصی از گرده‌افشان‌ها وابسته هستند.

dependence [اسم]
اجرا کردن

وابستگی

Ex: The country ’s dependence on foreign aid has decreased over the years .

وابستگی کشور به کمک‌های خارجی در طول سال‌ها کاهش یافته است.

dependable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌اطمینان

Ex: The dependable car never lets its owner down , reliably getting them to their destination .

ماشین قابل اعتماد هرگز صاحب خود را ناامید نمی‌کند و با اطمینان آن‌ها را به مقصد می‌رساند.

harm [اسم]
اجرا کردن

آسیب

Ex: The child was taken to the hospital with visible signs of harm .

کودک با نشانه‌های قابل مشاهده آسیب به بیمارستان منتقل شد.

harmful [صفت]
اجرا کردن

مضر

Ex: Negative self-talk can be harmful to your mental well-being .

گفتگوی درونی منفی می‌تواند برای رفاه روانی شما مضر باشد.

to harm [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: The pollution in the area is currently harming the local ecosystem .

آلودگی در این منطقه در حال حاضر به اکوسیستم محلی آسیب می‌زند.

harmless [صفت]
اجرا کردن

بی‌خطر

Ex: His harmless joke lightened the mood and brought smiles to everyone 's faces .

شوخی بی‌ضرر او حال و هوا را سبک کرد و لبخند را به چهره همه آورد.

to predict [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The fortune teller claimed to predict future events through mystical means .

غیب‌گو ادعا کرد که می‌تواند رویدادهای آینده را از طریق روش‌های عرفانی پیش‌بینی کند.

prediction [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بینی

Ex: Weather forecasts are based on mathematical predictions using data models .

پیش‌بینی‌های آب و هوایی بر اساس پیش‌بینی‌های ریاضی با استفاده از مدل‌های داده است.

predictable [صفت]
اجرا کردن

قابل پیش‌بینی

Ex: The team 's performance was predictable , given their consistent training regimen and discipline .

عملکرد تیم قابل پیش‌بینی بود، با توجه به رژیم تمرینی ثابت و انضباط آنها.

to confuse [فعل]
اجرا کردن

(کسی را با کس دیگر) اشتباه گرفتن

Ex: She confused the two sisters , thinking one was the other .
confusion [اسم]
اجرا کردن

آشفتگی

Ex: The sudden blackout resulted in confusion as people stumbled in the dark .

قطع ناگهانی برق منجر به سردرگمی شد در حالی که مردم در تاریکی زمین می‌خوردند.

confused [صفت]
اجرا کردن

گیج

Ex: She felt confused about her feelings towards her friend .

او درباره احساساتش نسبت به دوستش سردرگم بود.

confusing [صفت]
اجرا کردن

گیج‌کننده

Ex: The instructions for assembling the furniture were confusing and led to several mistakes.

دستورالعمل‌های مونتاژ مبلمان گیج‌کننده بود و منجر به چندین اشتباه شد.

to reserve [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: After completing the first coat of paint , reserve some of the paint for touch-ups later .

پس از اتمام اولین لایه رنگ، مقداری از رنگ را برای اصلاحات بعدی ذخیره کنید.

reserved [صفت]
اجرا کردن

تودار

Ex: He remained reserved , even when asked about his personal life .

او محتاط باقی ماند، حتی زمانی که درباره زندگی شخصی‌اش پرسیده شد.

reservation [اسم]
اجرا کردن

رزرو

Ex: The travel agency helped us arrange reservations for guided tours and excursions during our vacation abroad .

آژانس مسافرتی به ما کمک کرد تا رزروها را برای تورهای راهنما و گشت‌وگذارها در طول تعطیلات خارجی خود ترتیب دهیم.