کوچک
ماشین اسباببازی به اندازهای کوچک بود که در جیبش جا شود.
صفتهایی که ابعاد کوچک و متوسط را توصیف میکنند برای انتقال فشردگی، طبیعت کوچک یا مقیاس کاهش یافته یک شیء یا مفهوم استفاده میشوند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
کوچک
ماشین اسباببازی به اندازهای کوچک بود که در جیبش جا شود.
کوچک
پرنده کوچک به نرمی بیرون پنجره آواز خواند، به صبح ملودی افزود.
کوچک
حبابهای ریز به سطح آب گازدار شناور شدند.
پوشیده بر چشمان عادی
تیم الیاف میکروسکوپی یافت شده در صحنه جرم را بررسی کرد.
کوتاه
او یک کولهپشتی مینی پوشید تا وسایل ضروری خود را در حین پیادهروی حمل کند.
ریز
آنها پس از ساعتها جستجو، ردپاهای بسیار کوچک طلا را در بستر رودخانه کشف کردند.
مینیاتوری
او یک مجسمه مینیاتوری از یک چهره تاریخی معروف تراشید، که استعدادش را در جزئیات نشان میداد.
بسیار کوچک
متوسط
چمدان متوسط لباس کافی برای یک سفر یک هفتهای را در خود جای داده بود.
کوچک
او در طول پیادهرویی طبیعتگردی خود یک قورباغه کوچک را دید که در مسیر در حال پریدن بود.
ضعیف و ریزهاندام
بچه گربه ضعیف و کوچک به زحمت صدایی از خود درآورد در حالی که برای جلب توجه میومیو میکرد.
بینهایت کوچک
آزمایشگاه فناوری نانو با اجزای بینهایت کوچک کار کرد تا دستگاههای پزشکی پیشگامانه بسازد.
اندازه متوسط
او یک پیراهن متوسطاندازه پوشیده بود که به راحتی به او میخورد، نه خیلی تنگ و نه خیلی گشاد.
بسیار کوچک و کوتاه
او از درخت بونسای لیلیپوتیانی شگفتزده شد، که با دقت هرس شده بود تا اندازه کوچک آن حفظ شود.