کوچک
او در یک شهر کوچک با همسایههای دوستداشتنی زندگی میکرد.
صفتهایی که ابعاد کوچک و متوسط را توصیف میکنند برای انتقال فشردگی، طبیعت کوچک یا مقیاس کاهش یافته یک شیء یا مفهوم استفاده میشوند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
کوچک
او در یک شهر کوچک با همسایههای دوستداشتنی زندگی میکرد.
کوچک
گل کوچک در ترکهای پیادهرو شکوفه زد و جلوهای از زیبایی به منظر شهری افزود.
کوچک
او یک جای زخم کوچک روی زانویش از یک حادثه دوران کودکی داشت.
پوشیده بر چشمان عادی
ترکهای میکروسکوپی در فونداسیون تنها با بازرسی دقیق قابل مشاهده بودند.
کوتاه
او یک چتر مینی در کیف دستیاش برای بارانهای ناگهانی حمل میکرد.
ریز
اندازه فونت بسیار کوچک روی برچسب هشدار، خواندن آن را بدون ذره بین دشوار کرد.
مینیاتوری
آنها یک نمایشگاه روستای مینیاتوری برای فصل تعطیلات برپا کردند، با خانههای کوچک و مجسمههای کوچک.
بسیار کوچک
پرندهای خیلی کوچک روی لبه پنجره نشسته، در حالی که یک ملودی شیرین را میخواند.
متوسط
چمدان متوسط لباس کافی برای یک سفر یک هفتهای را در خود جای داده بود.
کوچک
او یک آویز کوچک به گردن داشت، یادگاری عزیزی از مادربزرگش.
ضعیف و ریزهاندام
موش ضعیف به سرعت از روی کف آشپزخانه دوید، به دنبال پناهگاهی از گربه.
بینهایت کوچک
ذرات بینهایت کوچک گرد و غبار در هوا شناور بودند، برای اکثر نامرئی.
اندازه متوسط
او یک کوله پشتی با اندازه متوسط برای سفر کوهنوردی خود خرید، که فضای کافی برای وسایل ضروری فراهم میکرد بدون اینکه خیلی حجیم باشد.
بسیار کوچک و کوتاه
او گوشوارههای لیلیپوتیانی پوشیده بود که شبیه گلهای کوچک بودند و به لباسش جلوهای جذاب میداد.