صفات اندازه و مقدار - صفت‌های اندازه بزرگ

این دسته از صفات برای توصیف بزرگی، وسعت، یا مقیاس یک شیء یا مفهوم، به ویژه آنهایی با ابعاد بزرگ استفاده می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات اندازه و مقدار
big [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: He made a big mistake .

او یک اشتباه بزرگ مرتکب شد.

large [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: The restaurant served large portions of food , ensuring customers left feeling satisfied .

رستوران وعده‌های بزرگ غذا سرو می‌کرد، اطمینان حاصل می‌کرد که مشتریان با احساس رضایت ترک کنند.

great [صفت]
اجرا کردن

بزرگ‌

Ex: Her great talent in music was evident from a young age .

استعداد بزرگ او در موسیقی از سنین پایین آشکار بود.

huge [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ

Ex: The huge tree in their backyard provided shade for the entire garden .

درخت عظیم در حیاط خلوتشان سایه‌ای برای تمام باغ فراهم می‌کرد.

sizable [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: She found a sizable table at the market that would fit perfectly in her dining room .

او یک میز بزرگ در بازار پیدا کرد که به طور کامل در اتاق غذاخوری او جا می‌شد.

massive [صفت]
اجرا کردن

غول پیکر

Ex: The iceberg floating in the Arctic Ocean was massive , stretching for miles in every direction .

کوه یخ شناور در اقیانوس منجمد شمالی عظیم بود، در هر جهت برای مایل‌ها امتداد داشت.

giant [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The giant mountain range stretched across the horizon , its peaks disappearing into the clouds .

رشته کوه غول‌پیکر در سراسر افق کشیده شده بود، قله‌هایش در ابرها ناپدید می‌شد.

enormous [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: He inherited an enormous mansion with dozens of rooms .

او یک عمارت عظیم با ده‌ها اتاق به ارث برد.

grand [صفت]
اجرا کردن

بزرگ و با شکوه

Ex: They attended a grand banquet in a massive dining hall .

آنها در یک تالار غذاخوری بزرگ در یک ضیافت با شکوه شرکت کردند.

gigantic [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: They encountered a gigantic crater in the desert , evidence of a meteor impact from centuries ago .

آنها با یک دهانه عظیم در صحرا روبرو شدند، شواهدی از برخورد یک شهاب سنگ از قرن‌ها پیش.

whopping [صفت]
اجرا کردن

قابل‌توجه (مقدار)

Ex: He told a whopping lie to get out of trouble .

او یک دروغ عظیم گفت تا از مشکل بیرون بیاید.

humongous [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ

Ex: They built a humongous treehouse in the backyard that could comfortably fit an entire family .

آن‌ها یک خانه درختی عظیم در حیاط خلوت ساختند که به راحتی می‌توانست یک خانواده کامل را در خود جای دهد.

hefty [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The project required a hefty investment of time and resources .

این پروژه نیازمند سرمایه گذاری قابل توجهی از زمان و منابع بود.

titanic [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The titanic iceberg floated ominously in the ocean , posing a threat to passing ships .

کوه یخ عظیم به طور شومی در اقیانوس شناور بود و تهدیدی برای کشتی‌های عبوری محسوب می‌شد.

cumbersome [صفت]
اجرا کردن

دست‌و‌پاگیر

Ex: Maneuvering the cumbersome machinery in the workshop required careful precision .

هدایت ماشین‌آلات حجیم در کارگاه به دقت دقیقی نیاز داشت.

macro [صفت]
اجرا کردن

کلان

Ex: She focused on the macro view of the problem , considering its broader implications .

او روی دید کلان مشکل تمرکز کرد، با در نظر گرفتن پیامدهای گسترده‌تر آن.

bulky [صفت]
اجرا کردن

حجیم

Ex: They donated their bulky old television in favor of a sleeker , more modern model .

آنها تلویزیون قدیمی حجیم خود را به نفع مدلی شیک‌تر و مدرن‌تر اهدا کردند.

colossal [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The dinosaur exhibit at the museum showcased the skeletal remains of a colossal T-Rex , awe - inspiring in its size .

نمایشگاه دایناسورها در موزه بقایای اسکلتی یک تی رکس عظیم را به نمایش گذاشت که به دلیل اندازه‌اش حیرت‌انگیز بود.

jumbo [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: The bookstore featured a jumbo edition of the classic novel , complete with enlarged text for easier reading .

کتابفروشی یک نسخه غول‌پیکر از رمان کلاسیک را ارائه داد، با متنی بزرگ‌تر برای خواندن آسان‌تر.

expansive [صفت]
اجرا کردن

گسترش پذیر

Ex: The expansive soil caused the foundation of the building to shift over time .

خاک منبسط شونده باعث جابجایی پایه‌های ساختمان در طول زمان شد.

sized [صفت]
اجرا کردن

اندازه

Ex:

پیتزای خانوادگی برای سیر کردن همه در مهمانی کافی بود.

oversized [صفت]
اجرا کردن

بزرگتر از حد معمول

Ex: The oversized chair was perfect for curling up with a book on lazy Sundays .

صندلی بزرگ برای جمع شدن با یک کتاب در یکشنبه‌های تنبل عالی بود.

اجرا کردن

فوق العاده پرجرم

Ex: Supermassive black holes are thought to influence the formation and growth of galaxies around them .

تصور می‌شود که سیاهچاله‌های فوق‌سنگین بر تشکیل و رشد کهکشان‌های اطراف خود تأثیر می‌گذارند.

mega [صفت]
اجرا کردن

غول پیکر

Ex: The new skyscraper is a mega building in the city .

آسمان‌خراش جدید یک ساختمان مگا در شهر است.

ginormous [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The ginormous stuffed bear won at the carnival was almost as tall as the child who carried it .

خرس عروسکی غول‌پیکر برنده شده در کارناوال تقریباً به بلندی کودکی بود که آن را حمل می‌کرد.