صفت های انگلیسی برای "ویژگی های اخلاقی منفی"

این صفات، رذایل و کیفیت‌های غیراخلاقی را توصیف می‌کنند که نشان‌دهنده بی‌صداقتی، بی‌رحمی، فریبکاری و فقدان یکپارچگی هستند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ویژگی‌های انتزاعی انسان
dishonest [صفت]
اجرا کردن

ناصادق

Ex: Cheating on exams is a dishonest practice that undermines academic integrity .

تقلب در امتحانات یک عمل نادرست است که یکپارچگی علمی را تضعیف می‌کند.

guilty [صفت]
اجرا کردن

گناهکار

Ex: She confessed she was guilty of the wrongdoing .

او اعتراف کرد که در رفتار نادرست مقصر بوده است.

immoral [صفت]
اجرا کردن

غیراخلاقی

Ex: Discrimination based on race , gender , or religion is widely recognized as immoral behavior .

تبعیض بر اساس نژاد، جنسیت یا مذهب به طور گسترده‌ای به عنوان رفتاری غیراخلاقی شناخته می‌شود.

evil [صفت]
اجرا کردن

خبیث

Ex: His evil deeds haunted him , but he found perverse pleasure in them nonetheless .
unfair [صفت]
اجرا کردن

ناعادلانه

Ex: The teacher 's grading system seemed arbitrary and unfair to many students .

سیستم نمره‌دهی معلم به نظر بسیاری از دانش‌آموزان خودسرانه و ناعادلانه بود.

racist [صفت]
اجرا کردن

نژادپرست

Ex: She encountered racist attitudes while traveling to certain regions of the country .

او در حین سفر به برخی مناطق کشور با نگرش‌های نژادپرستانه مواجه شد.

sexist [صفت]
اجرا کردن

جنسیت گرا

Ex: The company 's policy of paying men more than women for the same work is blatantly sexist .

سیاست شرکت در پرداخت دستمزد بیشتر به مردان نسبت به زنان برای کار یکسان، به وضوح جنسیت‌زده است.

unjust [صفت]
اجرا کردن

ناعادلانه

Ex: She felt the punishment she received for a minor infraction was unjust and disproportionate .

او احساس کرد که مجازاتی که برای یک تخلف جزئی دریافت کرده بود ناعادلانه و نامتناسب بود.

infamous [صفت]
اجرا کردن

بدنام

Ex: The company became infamous for its unethical business practices .

شرکت به دلیل روش‌های غیراخلاقی کسب‌وکارش بدنام شد.

notorious [صفت]
اجرا کردن

بدنام

Ex: She became notorious after the scandal was made public .

او پس از افشای رسوایی بدنام شد.

corrupt [صفت]
اجرا کردن

فاسد (از نظر اخلاقی)

Ex: The corrupt CEO manipulated financial statements to deceive investors and inflate company profits .

مدیر عامل فاسد صورت‌های مالی را دستکاری کرد تا سرمایه‌گذاران را فریب دهد و سود شرکت را افزایش دهد.

malicious [صفت]
اجرا کردن

بدجنس

Ex: The bully 's malicious behavior towards his classmates led to disciplinary action by the school .

رفتار بدخواهانه زورگو نسبت به همکلاسی‌هایش منجر به اقدام انضباطی توسط مدرسه شد.

naughty [صفت]
اجرا کردن

شیطان

Ex: The naughty puppy got into the trash bin and scattered garbage all over the kitchen floor .

توله سگ شیطان به سطل زباله رفت و زباله را همه جای کف آشپزخانه پخش کرد.

dodgy [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex:

رفتار مشکوک فروشنده من را از خرید مردد کرد.

اجرا کردن

ریاکار

Ex: The politician 's speech condemning corruption was seen as hypocritical , given his own history of accepting bribes .

سخنرانی سیاستمدار که فساد را محکوم می‌کرد، با توجه به سابقه خودش در قبول رشوه، منافقانه تلقی شد.

obscene [صفت]
اجرا کردن

مستهجن

Ex: The book was banned from schools for its obscene language and explicit content .

کتاب به دلیل زبان مستهجن و محتوای صریح آن از مدارس ممنوع شد.

greedy [صفت]
اجرا کردن

حریص

Ex: Greedy corporations prioritize profits over environmental conservation , leading to ecological destruction .

شرکت‌های حریص سود را بر حفظ محیط زیست ترجیح می‌دهند که منجر به تخریب زیست‌محیطی می‌شود.

اجرا کردن

حقه‌باز

Ex: The manipulative partner gaslit their significant other to undermine their confidence and control them .

شریک مانیپولاتیو با گازلایتینگ شریک زندگی خود، اعتماد به نفس او را تضعیف و او را کنترل کرد.

deceitful [صفت]
اجرا کردن

فریبنده

Ex: She felt betrayed by her friend 's deceitful actions , which were aimed at advancing her own agenda .

او به دلیل اقدامات فریبنده دوستش احساس خیانت کرد، که هدفش پیشبرد برنامه‌های خودش بود.

vindictive [صفت]
اجرا کردن

مایل به آسیب رساندن به دیگران بودن

Ex: The vindictive student sabotaged his classmate 's project out of jealousy .

دانش آموز کینه‌توز از روی حسادت پروژه همکلاسی خود را خراب کرد.

disloyal [صفت]
اجرا کردن

خائن

Ex: The disloyal soldier abandoned his comrades in the midst of battle .

سرباز خیانتکار همقطارانش را در میانه نبرد رها کرد.

اجرا کردن

بی‌وجدان

Ex: The unscrupulous businessman exploited his employees and cheated his customers .

تاجر بی‌وجدان کارمندانش را استثمار کرد و مشتریانش را فریب داد.

اجرا کردن

تلطف

Ex:

او با همکارانش به صورت تحقیرآمیز صحبت کرد، گویی که آنها پایین‌تر از او هستند.

intolerant [صفت]
اجرا کردن

انعطاف‌ناپذیر

Ex: Intolerant individuals often find it challenging to coexist in a diverse environment .

افراد نابردبار اغلب همزیستی در یک محیط متنوع را چالش‌برانگیز می‌یابند.

base [صفت]
اجرا کردن

فرومایه

Ex:

انگیزه‌های پست مجرم تنها توسط طمع هدایت می‌شد.

اجرا کردن

توهین‌آمیز

Ex: She felt hurt by her friend 's disrespectful treatment of her belongings .

او از رفتار بی‌احترام دوستش نسبت به وسایلش احساس ناراحتی کرد.

decadent [صفت]
اجرا کردن

روبه‌‌انحطاط (اخلاقی)

Ex: Critics warned that the media had become decadent , prioritizing sensation over substance .

منتقدان هشدار دادند که رسانه‌ها منحط شده‌اند و احساسات را بر محتوا ترجیح می‌دهند.

cheeky [صفت]
اجرا کردن

گستاخ

Ex: She made a cheeky comment about his fashion sense , teasing him in a friendly way .

او یک نظر بی‌ادبانه درباره حس مد او داد، به دوستی او را دست انداخت.

treacherous [صفت]
اجرا کردن

خائن

Ex: His treacherous actions left a trail of broken trust and damaged relationships .

اعمال خیانت‌آمیز او ردپایی از اعتماد شکسته و روابط آسیب دیده برجای گذاشت.

heinous [صفت]
اجرا کردن

شریر

Ex: The heinous cruelty towards animals sparked outrage among animal rights activists .

ظلم زشت نسبت به حیوانات خشم فعالان حقوق حیوانات را برانگیخت.

malevolent [صفت]
اجرا کردن

بدجنس

Ex: His malevolent actions towards his coworkers created a toxic work environment .

اقدامات بدخواهانه او نسبت به همکارانش یک محیط کار سمی ایجاد کرد.