صفات علت و معلول - صفت‌های تاثیرگذار

این صفات رویدادها و پدیده‌هایی را توصیف می‌کنند که بر محیط اطراف و موجودات درون آن تأثیر یا تأثیر می‌گذارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات علت و معلول
rewarding [صفت]
اجرا کردن

پرثمر

Ex: Receiving recognition for one 's hard work is rewarding , as it validates one 's efforts .

دریافت قدردانی برای کار سخت رضایتبخش است، زیرا تلاش‌های فرد را تأیید می‌کند.

damaging [صفت]
اجرا کردن

آسیب‌رسان

Ex: The damaging impact of the recession led to widespread unemployment .

تأثیر مخرب رکود منجر به بیکاری گسترده شد.

misleading [صفت]
اجرا کردن

گمراه‌کننده

Ex:

بسته‌بندی محصول شامل ادعاهای گمراه‌کننده درباره دوستدار محیط زیست بودن آن بود.

crippling [صفت]
اجرا کردن

فلج‌کننده

Ex: The crippling injury left him unable to walk without assistance .

آسیب ناتوان کننده او را قادر به راه رفتن بدون کمک نکرد.

sobering [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: The sobering effect of the economic downturn forced the company to reassess its spending .

تأثیر هوشیارکننده رکود اقتصادی شرکت را مجبور کرد تا هزینه‌های خود را بازبینی کند.

damning [صفت]
اجرا کردن

محکوم کننده

Ex: The damning evidence presented in court led to the defendant's conviction.

شواهد محکوم‌کننده ارائه شده در دادگاه منجر به محکومیت متهم شد.

enticing [صفت]
اجرا کردن

فریبنده

Ex: The enticing prospect of a tropical vacation motivated them to start saving money .

چشم‌انداز وسوسه‌انگیز یک تعطیلات گرمسیری آن‌ها را به شروع پس‌انداز پول ترغیب کرد.

unifying [صفت]
اجرا کردن

متحد کننده

Ex:

حضور متحدکننده یک دشمن مشترک، اتحاد بین ملت‌ها را تقویت کرد.

wasteful [صفت]
اجرا کردن

اسراف‌کار

Ex: She was criticized for her wasteful spending habits , often buying things she did n't need .

او به خاطر عادت‌های اسراف‌کارانه در خرج کردن مورد انتقاد قرار گرفت، اغلب چیزهایی می‌خرید که نیاز نداشت.

restful [صفت]
اجرا کردن

آرامش بخش

Ex: The weekend retreat was restful , allowing everyone to recharge .

پناهگاه آخر هفته آرامش‌بخش بود، به همه اجازه داد تا دوباره انرژی بگیرند.

harmful [صفت]
اجرا کردن

مضر

Ex: Negative self-talk can be harmful to your mental well-being .

گفتگوی درونی منفی می‌تواند برای رفاه روانی شما مضر باشد.

innocuous [صفت]
اجرا کردن

بی‌خطر

Ex: His comment seemed innocuous but sparked controversy .

نظر او بی‌ضرر به نظر می‌رسید اما جنجال به پا کرد.

harmless [صفت]
اجرا کردن

بی‌خطر

Ex: His harmless joke lightened the mood and brought smiles to everyone 's faces .

شوخی بی‌ضرر او حال و هوا را سبک کرد و لبخند را به چهره همه آورد.

scandalous [صفت]
اجرا کردن

رسوایی

Ex: The scandalous revelation of embezzlement within the company led to widespread public distrust .

افشای رسوایی‌آمیز اختلاس در شرکت به بی‌اعتمادی گسترده عمومی منجر شد.

perilous [صفت]
اجرا کردن

مخاطره‌آمیز

Ex: Crossing the river during the storm would be perilous due to the strong currents .

عبور از رودخانه در طول طوفان به دلیل جریان‌های قوی پرخطر خواهد بود.

hazardous [صفت]
اجرا کردن

پرمخاطره

Ex: The hazardous chemicals should be handled with care to avoid accidents .

مواد شیمیایی خطرناک باید با دقت جابجا شوند تا از حوادث جلوگیری شود.

dangerous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: Making decisions without considering the long-term effects can be economically dangerous for a nation .

تصمیم‌گیری بدون در نظر گرفتن اثرات بلندمدت می‌تواند از نظر اقتصادی برای یک ملت خطرناک باشد.

disastrous [صفت]
اجرا کردن

فاجعه بار

Ex: Ignoring climate change could have disastrous consequences for future generations .

نادیده گرفتن تغییرات آب و هوایی می‌تواند عواقب فاجعه‌آمیزی برای نسل‌های آینده داشته باشد.

contentious [صفت]
اجرا کردن

ستیزآفرین

Ex: The contentious topic of immigration reform led to protests and demonstrations .

موضوع جنجالی اصلاحات مهاجرتی به اعتراضات و تظاهرات منجر شد.

traumatic [صفت]
اجرا کردن

جراحتی

Ex: Receiving a traumatic injury during sports activities is a common risk .

دریافت آسیب تروماتیک در طول فعالیت‌های ورزشی یک خطر رایج است.

cathartic [صفت]
اجرا کردن

تطهیرکننده

Ex: Writing in a journal can be a cathartic way to process emotions .

نوشتن در یک ژورنال می‌تواند راهی تطهیرکننده برای پردازش احساسات باشد.

sarcastic [صفت]
اجرا کردن

طعنه‌آمیز

Ex: The sarcastic applause from the audience signaled their disapproval of the speaker 's remarks .

کف زدن کنایه‌آمیز حضار نشان‌دهنده عدم تأیید آنها از اظهارات سخنران بود.

اجرا کردن

فجیع

Ex: The catastrophic impact of the hurricane displaced thousands of people from their homes .

تأثیر فاجعه‌بار طوفان هزاران نفر را از خانه‌هایشان آواره کرد.

detrimental [صفت]
اجرا کردن

مخرب

Ex: Polluting the environment is detrimental to ecosystems and biodiversity .

آلودگی محیط زیست برای اکوسیستم‌ها و تنوع زیستی مضر است.

influential [صفت]
اجرا کردن

تأثیرگذار

Ex: The influential artist 's work challenged traditional notions of beauty .

کار هنرمند تأثیرگذار مفاهیم سنتی زیبایی را به چالش کشید.

comic [صفت]
اجرا کردن

کمدی

Ex: The comedian 's comic routine had the audience roaring with laughter .

روال کمدی کمدین باعث شد تماشاگران از خنده بلند شوند.

comical [صفت]
اجرا کردن

طنز‌آمیز

Ex: Her comical retelling of the embarrassing situation had everyone laughing uncontrollably .

بازگویی خنده‌دار او از موقعیت خجالت‌آور باعث شد همه به طور کنترل‌نشدنی بخندند.

troublesome [صفت]
اجرا کردن

دردسرساز

Ex: The troublesome customer 's constant complaints created tension in the restaurant .

شکایت‌های مداوم مشتری مشکل‌ساز تنش در رستوران ایجاد کرد.

reminiscent [صفت]
اجرا کردن

یادآور

Ex: The painting 's colors were reminiscent of a sunset over the ocean .

رنگ‌های نقاشی یادآور غروب خورشید بر فراز اقیانوس بود.

telltale [صفت]
اجرا کردن

آشکارساز

Ex: The telltale stains on the carpet hinted at the presence of a spilled drink .

لکه‌های افشاگر روی فرش به وجود یک نوشیدنی ریخته شده اشاره داشت.

predictive [صفت]
اجرا کردن

پیش‌بینانه

Ex: The predictive power of the fortune teller 's tarot cards fascinated her clients .

قدرت پیش‌بینانه کارت‌های تاروت فالگیر مشتریانش را مجذوب خود کرد.

peaceful [صفت]
اجرا کردن

درصلح

Ex: After a long day , she enjoyed the peaceful silence of her garden as the sun set .
prestigious [صفت]
اجرا کردن

باوقار

Ex: Being invited to speak at the prestigious conference was a career highlight for the scientist .

دعوت شدن برای سخنرانی در کنفرانس معتبر، نقطه عطفی در کارنامه علمی دانشمند بود.

liberating [صفت]
اجرا کردن

رهایی بخش

Ex: Embracing her natural beauty and rejecting societal beauty standards was a liberating act of self-love .

در آغوش گرفتن زیبایی طبیعی خود و رد استانداردهای زیبایی جامعه، عملی رهایی‌بخش از عشق به خود بود.

regulatory [صفت]
اجرا کردن

تنظیم‌کننده

Ex:

آژانس تنظیمی بر استانداردهای ایمنی در صنعت داروسازی نظارت می‌کند.

اجرا کردن

بنیادین

Ex: The implementation of universal healthcare was seen as a revolutionary step toward ensuring access to medical services for all citizens .

اجرای مراقبت‌های بهداشتی جهانی به عنوان گامی انقلابی در جهت تضمین دسترسی به خدمات پزشکی برای همه شهروندان دیده شد.