charming, sweet, or appealing in an innocent way

جذاب
شخصیت دلنشین و رفتار شاد او باعث شد که در بین همکلاسیهایش محبوب باشد.
characterized by playful, lively, and joyous behavior

شنگول, سرمست، خوش، بذلهگو
در زنگ تفریح، بچهها شاد و بازیگوش بودند، با هم میخندیدند و بازی میکردند.
involving hard work, labor, or effort, often leading to exhaustion or fatigue

شاق, پرزحمت
پس از یک روز خستهکننده پیادهروی در زمینهای ناهموار، بالاخره به قله کوه رسیدیم.
challenging to manage or move due to size, weight, or awkward shape

دستوپاگیر
مبلمان حجیم حرکت در راهروی باریک را دشوار کرد.
causing fatigue or annoyance due to its repetitiveness or lack of interest

خستهکننده, کسالتآور
انجام همان کار یکنواخت هر روز برای کارمند شروع به احساس خستهکننده کرد.
interfering in the affairs of others without invitation or necessity, often causing annoyance or disruption

فضول, مداخلهگر
علیرغم نیات خوبش، طبیعت فضول او اغلب باعث اصطکاک در خانواده میشد.
excessive or insincere, typically referring to praise, compliments, or expressions of affection

زننده, اغراقآمیز، تهوعآور
عذرخواهی افراطی او شامل اشکهای فراوان و قول جبران بود.
agile, graceful, and slender in movement or appearance

ظریف و منعطف, چالاک
بدن چابک ژیمناستیککار به او اجازه داد تا روالهای پیچیده را با سهولت و دقت اجرا کند.
causing fatigue or irritation due to being repetitive or tiresome

خستهکننده
مسافران خسته با چالش خستهکننده حرکت در ترافیک سنگین روبرو شدند، که باعث ناامیدی و تأخیرهای روزانه شد.
of no determination, competence, or strength

بیاثر, بیخاصیت
او از پاسخ بیاثر تیم در مورد مسئله فوری احساس ناامیدی کرد.
moving in an awkward or clumsy way, without smoothness or visual appeal

ناموزون, بدون مهارت
گامهای رقص graceless تشویق مودبانهای به همراه داشت.
lacking energy, enthusiasm, or interest

بیانرژی, بیحالوحوصله
پس از یک شب بیخوابی، او بیحال به نظر میرسید و در طول جلسه برای تمرکز تلاش میکرد.
unfortunate or unlucky, often experiencing difficulty or misfortune

بیچاره, بدبخت، فلکزده، بینوا
علیرغم بهترین تلاشهایش، دانشآموز بدشانس به طور مداوم با موضوعات دشوار در مدرسه دست و پنجه نرم میکرد.
located furthest back or last in position, often in a group or sequence

عقبترین, پسین، دورترین
با رسیدن به انتهای کتاب، خوانندگان یک پیچش شگفتانگیز در صفحه آخر کشف کردند.
situated at the highest level or closest to the top compared to other elements around

بالاترین, فوقانی
طبقات بالاترین ساختمان، منظرهای خیرهکننده از خط افق شهر ارائه میدهد.
