مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 9

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
winsome [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The elderly couple shared a winsome dance at their 50th wedding anniversary celebration .

زوج سالخورده یک رقص دلنشین را در جشن پنجاهمین سالگرد ازدواجشان به اشتراک گذاشتند.

frolicsome [صفت]
اجرا کردن

شنگول

Ex:

در چمنزار، بره‌های شاداب پریدند و جهیدند، از گرمای آفتاب بهاری لذت بردند.

toilsome [صفت]
اجرا کردن

شاق

Ex: Despite the toilsome journey , the explorers pressed on , determined to reach their destination .

علیرغم سفر خسته‌کننده، کاشفان به پیش رفتند، مصمم به رسیدن به مقصد خود.

cumbersome [صفت]
اجرا کردن

دست‌و‌پاگیر

Ex: Maneuvering the cumbersome machinery in the workshop required careful precision .

هدایت ماشین‌آلات حجیم در کارگاه به دقت دقیقی نیاز داشت.

tiresome [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: Listening to the lecturer drone on without a break became tiresome for the students .

گوش دادن به سخنرانی که بی‌وقفه صحبت می‌کند برای دانشجویان خسته‌کننده شد.

meddlesome [صفت]
اجرا کردن

فضول

Ex:

او از همکاران فضول که همیشه در زندگی شخصی او کنجکاوی می‌کردند خسته شده بود.

fulsome [صفت]
اجرا کردن

زننده

Ex:

قدردانی افراطی او برای کوچک‌ترین لطف نامتناسب و تصنعی به نظر می‌رسید.

lissome [صفت]
اجرا کردن

ظریف و منعطف

Ex:

شاخه‌های درخت با ظرافتی چابک در باد تاب می‌خوردند، خم می‌شدند اما زیر فشار نمی‌شکستند.

wearisome [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: Performers , fatigued by the wearisome rehearsal schedule and hours of practice , approached the upcoming show with a sense of exhaustion .

اجراکنندگان، خسته از برنامه خسته‌کننده تمرین و ساعات تمرین، با احساس خستگی به نمایش آینده نزدیک شدند.

feckless [صفت]
اجرا کردن

بی‌اثر

Ex: The feckless nature of his excuses made it clear that he was not taking the matter seriously .

طبیعت بی‌مسئولیت بهانه‌هایش به وضوح نشان داد که او موضوع را جدی نمی‌گیرد.

graceless [صفت]
اجرا کردن

ناموزون

Ex:

پرنده یک فرود ناشیانه روی شاخه انجام داد.

listless [صفت]
اجرا کردن

بی‌انرژی

Ex: The absence of exciting activities in the small town contributed to a listless community .

عدم وجود فعالیت‌های هیجان‌انگیز در شهر کوچک به جامعه‌ای بی‌حال منجر شد.

hapless [صفت]
اجرا کردن

بیچاره

Ex: Despite his best efforts , the team 's hapless goalkeeper struggled to prevent the opposing team from scoring , resulting in a disappointing loss .

علیرغم بهترین تلاش‌هایش، دروازه‌بان بدشانس تیم برای جلوگیری از گلزنی تیم مقابل تقلا کرد که منجر به شکستی ناامیدکننده شد.

hindmost [صفت]
اجرا کردن

عقب‌ترین

Ex:

مسافران در جستجوی تنهایی اغلب به واگن‌های آخر قطار پناه می‌بردند، دور از جمعیت نزدیک به جلو.

uppermost [صفت]
اجرا کردن

بالاترین

Ex: Birds nested in the uppermost branches of the tree , safe from ground predators .

پرندگان در شاخه‌های بالاترین درخت لانه کردند، در امان از شکارچیان زمینی.

utmost [صفت]
اجرا کردن

بیشترین

Ex: The doctor provided the patient with the utmost care and attention during their recovery .

پزشک به بیمار حداکثر مراقبت و توجه را در دوران بهبودی ارائه داد.

foremost [صفت]
اجرا کردن

مهمتر از همه

Ex: The safety of students is the foremost concern of the school administration .

امنیت دانش‌آموزان اولویت اصلی مدیریت مدرسه است.