افعال حرکت - افعال برای حرکت در آب

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به حرکت در آب اشاره دارند مانند "شنا کردن"، "غواصی کردن" و "پاشیدن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to swim [فعل]
اجرا کردن

شنا کردن

Ex:

بچه‌ها تمام بعدازظهر در ساحل شنا کردند.

to dive [فعل]
اجرا کردن

شیرجه زدن

Ex: She dived off the diving board with grace .

او با ظرافت از تخته شیرجه پرش کرد.

to plunge [فعل]
اجرا کردن

سقوط کردن

Ex:

آتش‌نشان شجاع به داخل ساختمان پر از دود پرید تا افراد به دام افتاده را نجات دهد.

to float [فعل]
اجرا کردن

شناور بودن

Ex: The feather , caught by the breeze , began to float in the air .

پر، که توسط نسیم گرفته شده بود، شروع به شناور شدن در هوا کرد.

to drift [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن (به‌آرامی در آب یا هوا)

Ex: In the serene lake , the small boat would drift peacefully with the current .

در دریاچه آرام، قایق کوچک به آرامی با جریان شناور می‌شد.

to submerge [فعل]
اجرا کردن

غوطه‌ور ساختن

Ex:

طوفان باعث فرسایش دیواره‌های رودخانه شد و درختان کنار ساحل را در آب غوطه‌ور کرد.

to splash [فعل]
اجرا کردن

پاشیدن

Ex: To clean the muddy boots , he vigorously splashed water on them .

برای تمیز کردن چکمه‌های گلی، او با شدت آب را روی آنها پاشید.

to surf [فعل]
اجرا کردن

موج‌سواری کردن

Ex: The instructor guided the beginners , teaching them how to stand up and surf for the first time .

مربی مبتدی‌ها را راهنمایی کرد، به آن‌ها یاد داد که چگونه برای اولین بار بایستند و موج‌سواری کنند.

to dabble [فعل]
اجرا کردن

(دست یا انگشت خود را کمی در آب) فرو کردن و درآوردن

Ex: During the beach vacation , they spent lazy afternoons dabbling their toes in the gentle waves .

در طول تعطیلات ساحلی، آن‌ها بعدازظهرهای تنبلی را با فرو بردن انگشتان پا در امواج ملایم گذراندند.

to wade [فعل]
اجرا کردن

در آب راه رفتن

Ex: Tourists often wade through the crystal-clear streams in the national park .

گردشگران اغلب از جویبارهای زلال پارک ملی عبور می‌کنند.

اجرا کردن

غواصی اسکوبا کردن

Ex:

غواصان برنامه ریزی کردند که در آب‌های عمیق غواصی اسکوبا کنند تا یک کشتی غرق شده را بررسی کنند.

to sink [فعل]
اجرا کردن

غرق شدن

Ex: The heavy rock sank quickly to the bottom of the lake , disappearing beneath the surface with a muted splash .

سنگ سنگین به سرعت به پایین دریاچه رفت، با پاشش خفیفی زیر سطح ناپدید شد.

to drown [فعل]
اجرا کردن

غرق کردن

Ex: The gardeners were delighted as the rain showered the plants , and the flowers drowned in much-needed water .

باغبانان خوشحال بودند که باران گیاهان را آبیاری می‌کرد و گل‌ها در آب بسیار مورد نیاز غرق شدند.