قیدهای مقدار - قیدهای درجه شدید

این قیدها برای نشان دادن این استفاده می‌شوند که چیزی بیشتر از حد لازم یا مطلوب وجود دارد یا اتفاق می‌افتد، مانند "خیلی"، "بسیار"، "فوق‌العاده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای مقدار
too [قید]
اجرا کردن

بیش از حد

Ex: I 'm too tired to keep working tonight .

من خیلی خسته‌ام که امشب به کار کردن ادامه دهم.

extremely [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The match was extremely competitive , keeping everyone on the edge of their seats .

مسابقه بسیار رقابتی بود، همه را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

excessively [قید]
اجرا کردن

بیش از حد

Ex: Her spending on luxury items increased excessively , leading to financial issues .

خرج کردن او برای کالاهای لوکس به طور افراطی افزایش یافت، که منجر به مشکلات مالی شد.

maximally [قید]
اجرا کردن

به بهترین نحو

Ex: This approach is designed to be maximally inclusive of all viewpoints .

این رویکرد طراحی شده است تا حداکثر ممکن از تمام دیدگاه‌ها را شامل شود.

infinitely [قید]
اجرا کردن

بی‌اندازه

Ex: The variations in the data set were seen as infinitely complex .

تنوع‌ها در مجموعه داده به عنوان بی‌نهایت پیچیده دیده شد.

exceedingly [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The difficulty of the task was exceedingly underestimated .

دشواری کار به شدت دست کم گرفته شده بود.

اجرا کردن

به‌طور چشمگیری

Ex: The landscape transformed dramatically after the heavy rainfall .

چشم‌انداز پس از بارندگی سنگین به شدت تغییر کرد.

greatly [قید]
اجرا کردن

تا حد زیادی

Ex: Her skills in problem-solving have greatly evolved over the years .

مهارت‌های او در حل مسئله در طول سال‌ها به شدت تکامل یافته است.

hugely [قید]
اجرا کردن

بسیار

Ex: The impact of the policy changes was hugely felt throughout the industry .

تأثیر تغییرات سیاست به شدت در سراسر صنعت احساس شد.

intensely [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The noise from the construction site grew intensely as the machines started working .

سر و صدا از محل ساخت و ساز به شدت افزایش یافت وقتی که ماشین‌ها شروع به کار کردند.

immensely [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The technology advancements have immensely transformed daily life .

پیشرفت‌های فناوری زندگی روزمره را به شدت متحول کرده‌اند.

profusely [قید]
اجرا کردن

فراوان

Ex: The student sweated profusely during the intense physical activity .

دانشجو در طول فعالیت فیزیکی شدید به شدت عرق کرد.

enormously [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The changes in technology have transformed the industry enormously .

تغییرات در فناوری صنعت را به شدت متحول کرده است.

overly [قید]
اجرا کردن

بیش از حد

Ex: Her concerns about the project were overly exaggerated .

نگرانی‌های او درباره پروژه بیش از حد اغراق‌آمیز بود.

epically [قید]
اجرا کردن

افسانه‌ای

Ex: The battle in the movie was staged epically , with elaborate special effects .

نبرد در فیلم به صورت حماسی به صحنه آورده شد، با جلوه‌های ویژه پیچیده.

اجرا کردن

به‌صورت تصاعدی

Ex: After her first viral video , her follower count increased exponentially .

پس از اولین ویدیوی ویرال او، تعداد دنبال‌کنندگانش به صورت نمایی افزایش یافت.

abundantly [قید]
اجرا کردن

به وفور

Ex: The manager abundantly expressed her disappointment .

مدیر ناامیدی خود را به فراوانی ابراز کرد.

massively [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: She felt massively unprepared for the interview .

او احساس کرد به شدت برای مصاحبه آماده نیست.

beastly [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: That hike was beastly hard , even for experienced climbers .

آن پیاده‌روی به شدت سخت بود، حتی برای کوهنوردان باتجربه.

اجرا کردن

به‌طور شگفت‌انگیزی

Ex: His ambition was monumentally out of proportion with his means .

جاه طلبی او به طور عظیمی با امکاناتش نامتناسب بود.

اجرا کردن

بی‌اندازه

Ex: The support from friends and family meant immeasurably during tough times .

حمایت دوستان و خانواده در زمان‌های سخت بی‌اندازه معنی داشت.

اجرا کردن

بیش‌ از حد

Ex: The criticism of the artwork seemed inordinately harsh .

انتقاد از اثر هنری به نظر بیش از حد سخت می‌رسید.

اجرا کردن

فوق العاده

Ex: She was tremendously relieved to hear the good news .

او با شنیدن خبر خوب به شدت آرامش یافت.

اجرا کردن

به طور حیرت‌آورری

Ex: The number of attendees at the event was staggeringly large .

تعداد شرکت‌کنندگان در رویداد به طرز حیرت‌آوری زیاد بود.

profoundly [قید]
اجرا کردن

به طور قابل ملاحظه‌ای

Ex: The patient remained profoundly unconscious after the surgery .

بیمار پس از عمل جراحی به شدت بیهوش باقی ماند.