قیدهای مقدار - قیدهای میزان نامطلوب بالا

این قیدها برای نشان دادن اینکه چیزی بد و نامطلوب به میزان زیادی وجود دارد یا اتفاق می‌افتد استفاده می‌شوند، مانند "به شدت"، "به طور جدی"، "به طور فاحش"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای مقدار
way [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That movie was way better than the one we saw last week .

آن فیلم خیلی بهتر از فیلمی بود که هفته پیش دیدیم.

far [قید]
اجرا کردن

بسیار

Ex: The situation was far more complicated than we initially thought .

وضعیت به مراتب پیچیده‌تر از چیزی بود که در ابتدا فکر می‌کردیم.

اجرا کردن

به‌طرز شگفت‌آوری

Ex: The scent of jasmine was overwhelmingly sweet in the warm air .

عطر یاس در هوای گرم به شدت شیرین بود.

severely [قید]
اجرا کردن

شدیدا‌ً

Ex: Her health deteriorated severely after the diagnosis .

سلامتش پس از تشخیص به شدت رو به وخامت گذاشت.

drastically [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: Their diets were drastically modified after the health scare .

رژیم‌های غذایی آنها پس از ترس از سلامتی به شدت تغییر کرد.

unbearably [قید]
اجرا کردن

به طرز غیر قابل تحملی

Ex: The suspense in the movie became unbearably intense .

تعلیق در فیلم به طور غیرقابل تحمل شدیدی شد.

critically [قید]
اجرا کردن

بحرانی

Ex: The ecosystem is critically fragile and needs urgent protection .

اکوسیستم به طور بحرانی شکننده است و نیاز به محافظت فوری دارد.

grossly [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The company 's profits were grossly overstated in the media .

سود شرکت در رسانه‌ها به شدت بیش‌ازحد بیان شده بود.

اجرا کردن

بیش ازحد اعتدال

Ex: They were unreasonably demanding about the seating arrangements .

آن‌ها در مورد چیدمان صندلی‌ها بی‌منطق بودند.

wildly [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The critics were wildly enthusiastic about the film .

منتقدان در مورد فیلم به شدت مشتاق بودند.

اجرا کردن

به‌طرز غیر قابل تصوری

Ex: The kindness shown by strangers was unimaginably heartwarming .

مهربانی نشان داده شده توسط غریبه‌ها به طور غیرقابل تصوری دلگرم کننده بود.

acutely [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The road curved acutely , requiring careful navigation .

جاده به شدت پیچید و نیاز به هدایت دقیق داشت.

gravely [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: He was gravely injured in the accident .

او در حادثه به شدت مجروح شد.

اجرا کردن

به صورت فوق‌العاده

Ex: She managed the project terrifically , meeting all deadlines .

او پروژه را به طور فوق‌العاده‌ای مدیریت کرد و تمام مهلت‌ها را رعایت کرد.

unduly [قید]
اجرا کردن

بیش‌ازحد

Ex: The process was unduly complicated for such a simple task .

فرآیند برای چنین کار ساده‌ای بیش از حد پیچیده بود.

awfully [قید]
اجرا کردن

بسیار

Ex: The noise from the construction site was awfully disruptive .

سر و صدا از محل ساخت و ساز به شدت مختل کننده بود.

sorely [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: New policies are sorely overdue .

سیاست‌های جدید به شدت عقب افتاده‌اند.

worst [قید]
اجرا کردن

بدترین حالت

Ex:

از بین تمام مجروحان، او بدترین حال را داشت و نیاز به عمل جراحی فوری داشت.

desperately [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The plants were desperately thirsty during the long drought .

گیاهان در طول خشکسالی طولانی به شدت تشنه بودند.

dreadfully [قید]
اجرا کردن

بی‌اندازه

Ex: She felt dreadfully nervous before the important presentation .

او قبل از ارائه مهم به شدت عصبی احساس می‌کرد.

grievously [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The decision to cut funding grievously impacted the research project .

تصمیم به کاهش بودجه به شدت بر پروژه تحقیقاتی تأثیر گذاشت.

all too [قید]
اجرا کردن

بیش از حد

Ex: The delays in the construction were all too frequent , causing frustration .

تأخیرها در ساخت و ساز بیش از حد مکرر بود، که باعث ناامیدی می‌شد.