قیدهای مقدار - قیدهای درجه پایین
این قیدها به عنوان تعدیلکننده عمل میکنند تا نشان دهند که چیزی به حداقل میزان وجود دارد یا اتفاق میافتد، مانند "به سختی"، "کمی"، "حداقل" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
used to show that someone or something is equally not capable, likely, or involved

هیچ (مقدار)
او نه بهتر از من در ریاضیات است.
to a very small degree or extent

به سختی, کم, به صورت ناچیز
دستورالعملها به سختی به اندازه کافی واضح بودند که دنبال شوند.
to a small extent or degree

کم
او به دلیل اضطرابش کم خوابید.
to the lowest extent

کمترین, اقل
جک و من کمترین کمک را کرده بودیم.
used to indicate a small or limited amount of something, often uncountable

کمی
بعد از پیادهروی کمی گرسنهام.
to a small extent or degree

کمی
من باید کمی بیشتر سند را بررسی کنم قبل از اینکه بازخوردم را نهایی کنم.
nothing more than what is to be said

صرفاً, تنها
او فقط در پاسخ سر تکان داد و رفت.
in the slightest degree, usually used with negatives

ذرهای, اندکی
من آن ایده را به هیچ وجه متقاعدکننده نمییابم.
to the smallest degree or extent possible

بهطور حداقل
او حداقل در پروژه مشارکت داشت اما همچنان کمک کرد.
to a very small or barely noticeable degree

در حد کم
سودها در مقایسه با سه ماه گذشته کمی افزایش یافت.
almost not; only just enough

به ندرت
او به سختی میتوانست پس از پیادهروی طولانی بایستد.
in a way that is spread out thinly, with few people or things in an area

بهطور نامنظم پراکنده بودن
این منطقه به دلیل شرایط آب و هوایی سخت، کم جمعیت است.
in a manner indicating a small or insufficient amount

به مقدار اندک
او به طور خلاصه برنامه خود را ترسیم کرد، و بسیاری از سوالات را بی پاسخ گذاشت.
in a small amount, extent, or level

کمی, اندکی
دما کمی در طول شب کاهش یافت.
in a way that is faint, delicate, or so slight that it is hard to notice, explain, or define

بهطور نامحسوسی
حالت چهره او به طور نامحسوس تغییر کرد وقتی نام را شنید.
in a manner indicating a lack of quantity or quality

بهطور غیر کافی, به حد ناکافی
او برای نیازهای شغل به اندازه کافی آموزش ندیده بود.
in a way that involves a low concentration or small quantity of something

در حد کم
مسیر به آرامی با برف پوشیده شده بود.
to a small or noticeable amount, used to emphasize a negative or interrogative statement

هیچ, اصلاً، از این
آیا این کمی بهتر از قبل است؟
in a way that is unimportant, frivolous, or lacking seriousness

به اندازه ناچیزی, به طرز کماهمیتی
تصمیم به صورت پیش پا افتاده گرفته شد، بدون در نظر گرفتن عواقب.
in a way that is extremely small in amount, degree, or size

به طور ناچیزی
دما به مقدار بسیار ناچیز افزایش یافت، به اندازهای کم که به سختی روی مقیاس ثبت شد.
to an extremely small or almost unnoticeable extent

به شدت ناچیز, تقریباً غیرقابل توجه
علیرغم تلاشهای متعدد، گونه گریزان به شدت سخت قابل مشاهده بود.
| قیدهای مقدار | |||
|---|---|---|---|
| قیدهای مقدار زیاد | قیدهای درجه بالا | قیدهای درجه بالا نامطلوب | قیدهای درجه افراطی |
| قیدهای درجه کامل | قیدهای درجه متوسط | قیدهای درجه پایین | |
