قیدهای حالت مربوط به انسانها - قیدهای خشونت و نیت بد
این قیدها نشاندهنده وجود پرخاشگری یا نیت بد در رفتارها یا اقدامات کسی هستند، مانند "بهصورت خشن"، "بهصورت وحشیانه"، "بهصورت شیطانی"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
in a way that is threatening or shows hostility

بهصورت تهاجمی, بهصورت پرخاشگرانه
او در طول بحث تهاجمی صحبت کرد.
in a way that involves physical force meant to injure, damage, or destroy

بهطرز خشونتآمیز, باخشونت
پنجره تحت تأثیر سنگ به شدت خرد شد.
in a wild, brutal, or violent way, showing intense aggression or cruelty

وحشیانه, خشن
گرگها به هر کسی که به لانه نزدیک میشد وحشیانه غرّیدند.
in a strong and forceful way that can cause damage

با شدت
شعلهها با خشونت تمام ساختمان را دربرگرفتند.
in a savagely cruel, violent, or ruthless way, often causing physical harm or suffering

وحشیانه, بی رحمانه
او در حالی که تنها به خانه راه میرفت بیرحمانه مورد حمله قرار گرفت.
with physical aggression likely to cause serious harm

وحشیانه, با خشونت
گرگها لاشه را وحشیانه پاره کردند.
in a way that involves physical brutality or causes great bodily harm

به صورتی تهاجمی
او توسط مزاحم بیرحمانه به زمین هل داده شد.
in a cruel, severe, or unkind manner

به شدت, بی رحمانه
قاضی با متهم به شدت صحبت کرد.
in a way that shows no pity, compassion, or mercy

بی رحمانه, بدون رحم
او اهدافش را بیرحمانه دنبال کرد، و هر کسی که سر راهش ایستاده بود را نادیده گرفت.
in a way that shows no compassion, forgiveness, or pity toward someone or something

بی رحمانه, بدون ترحم
او به خاطر نظراتش بیرحمانه توسط رسانهها مورد انتقاد قرار گرفت.
in a deliberately hurtful or unkind way

بیرحمانه
او بیرحمانه همکلاسی خود را در مقابل همه مسخره کرد.
in a manner that shows or suggests wickedness, malice, or harmful intent

به شیوه ای شیطانی, با نیت بد
شرور بدجنسانه به قهرمانان نگاه کرد و در حال برنامهریزی برای سقوط آنها بود.
in a manner that is morally bad or evil

به طور شرورانه, با حیله گری
شرور بدجنسانه علیه روستاییان بیگناه توطئه کرد.
to an extremely wrong, unjust, or shockingly bad degree

به شکل جنایتکارانه, تا حدی به شدت نادرست
آن دستور غذا به طور جنایتآمیز دست کم گرفته شده است؛ خوشمزه است.
in a manner characterized by a desire to cause harm or distress

با نیت بد, به قصد آسیب رساندن
او بدخواهانه ماشین همسایهاش را پس از یک مشاجره کوچک آسیب زد.
in a deliberately mean or hurtful way, often to upset someone out of resentment

بدخواهانه, با کینه
بدخواهانه, بعد از بحثشان مدادش را شکست.
in a manner that is wicked or morally bad

شیطانی, بدجنسانه
شرور شیطانی لبخند زد در حالی که نقشه خود را فاش کرد.
in a dishonest or deceitful manner intended to cheat, deceive, or gain something unlawfully

به صورت متقلبانه, با روش فریبکارانه
شرکت سود خود را به طور متقلبانه افزایش داد تا سرمایهگذاران را جذب کند.
in a way that gives a false impression

به صورت فریبنده, به شیوه ای گمراه کننده
او فریبآمیز لبخند زد و نیات واقعی خود را پنهان کرد.
in a way that takes pleasure in causing pain or suffering to others

بیرحمانه
او سادیستی خندید در حالی که تماشای تقلای آنها میکرد.
in a morally corrupt or wicked manner

به صورت فاسد, به شیوه ای منحط اخلاقی
او منحطانه عمل کرد، کمترین اهمیتی به پیامدهای اعمالش نداد.
