قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای وحدت و خودمختاری

این قیدها نشان می‌دهند که یک عمل به تنهایی یا با دیگران انجام می‌شود و شامل قیدهایی مانند "به صورت فردی"، "تنها"، "مشترک" و غیره می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
together [قید]
اجرا کردن

با هم

Ex: She and her friend sat together on the bench .

او و دوستش با هم روی نیمکت نشستند.

too [قید]
اجرا کردن

همچنین

Ex:

من امشب به کنسرت می‌روم. تو هم می‌آیی؟

as well [قید]
اجرا کردن

به‌علاوه

Ex:

آنها قهوه و همچنین چای را در کافه سرو می‌کنند.

also [قید]
اجرا کردن

همچنین

Ex: I bought the shoes and also picked up a jacket .

من کفش‌ها را خریدم و همچنین یک ژاکت برداشتم.

jointly [قید]
اجرا کردن

مشترکاً

Ex: They jointly hold the title to the property .

آنها مشترکاً مالکیت ملک را در اختیار دارند.

communally [قید]
اجرا کردن

به صورت اشتراکی

Ex: In traditional societies , food was often prepared and eaten communally .

در جوامع سنتی، غذا اغلب به‌صورت جمعی تهیه و خورده می‌شد.

اجرا کردن

به‌صورت جمعی

Ex: The symptoms are collectively described as an immune response .

علائم به صورت جمعی به عنوان یک پاسخ ایمنی توصیف می‌شوند.

en masse [قید]
اجرا کردن

به صورت دسته جمعی

Ex: The crowd en masse cheered as the team scored the winning goal .

جمعیت en masse هورا کشیدند وقتی تیم گل برنده را زد.

اجرا کردن

به صورت مشارکتی

Ex: The departments cooperatively planned the annual conference .

دپارتمان‌ها به صورت مشترک کنفرانس سالانه را برنامه‌ریزی کردند.

اجرا کردن

به صورت مشارکتی

Ex: The app was developed collaboratively by a team of designers and coders .

این برنامه به صورت مشارکتی توسط تیمی از طراحان و برنامه‌نویسان توسعه یافت.

mutually [قید]
اجرا کردن

متقابل

Ex: We must find a solution that is mutually satisfying .

ما باید راه حلی پیدا کنیم که متقابل رضایت‌بخش باشد.

اجرا کردن

متقابلاً

Ex: The agreement was designed to operate reciprocally across borders .

توافقنامه برای عمل کردن متقابل در سراسر مرزها طراحی شده است.

اجرا کردن

به صورت تعاملی

Ex: Shy students often struggle to engage interactively with their classmates .

دانش‌آموزان خجالتی اغلب برای تعامل تعاملی با همکلاسی‌های خود تلاش می‌کنند.

unanimously [قید]
اجرا کردن

با اتفاق آرا

Ex: The decision to close the office was made unanimously .

تصمیم به بستن دفتر با اتفاق آرا گرفته شد.

اجرا کردن

به طور جدایی ناپذیر

Ex: The two concepts are inextricably bound together in this theory .

دو مفهوم در این نظریه به طور جدایی ناپذیر به هم مرتبط هستند.

only [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: I play with toys only at home .

من فقط در خانه با اسباب‌بازی‌ها بازی می‌کنم.

alone [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex: I chose to stay alone at home during the holidays .

من انتخاب کردم که در تعطیلات تنها در خانه بمانم.

just [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex: The instructions were just a page long .

دستورالعمل‌ها فقط یک صفحه طول داشت.

solo [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex:

او با فرآیند تصمیم‌گیری به تنهایی روبرو شد، بدون اینکه از کسی برای مشاوره کمک بگیرد.

solely [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: He donated the money solely out of gratitude .

او پول را فقط از روی قدردانی اهدا کرد.

اجرا کردن

به‌طور جداگانه

Ex: The guests were greeted individually by the host .

مهمان‌ها توسط میزبان به صورت فردی مورد استقبال قرار گرفتند.

اجرا کردن

به طور مستقل

Ex: Many students adapt well and manage their schedules autonomously .

بسیاری از دانش‌آموزان به خوبی سازگار می‌شوند و برنامه‌های خود را به طور مستقل مدیریت می‌کنند.

singly [قید]
اجرا کردن

تک تک

Ex: The suspects entered the courtroom singly under police escort .

مظنونین تحت اسکورت پلیس یکی یکی وارد سالن دادگاه شدند.

separately [قید]
اجرا کردن

به‌صورت جداگانه

Ex: We were seated separately due to limited space at the restaurant .

ما به دلیل فضای محدود در رستوران جداگانه نشانده شدیم.

discretely [قید]
اجرا کردن

به صورت جداگانه

Ex: The modules function discretely , but they can also be integrated for complex tasks .

ماژول‌ها به صورت گسسته عمل می‌کنند، اما می‌توانند برای کارهای پیچیده نیز یکپارچه شوند.

اجرا کردن

به طور مستقل

Ex: They learned to navigate the city independently after a few weeks .

آنها پس از چند هفته یاد گرفتند که در شهر مستقل حرکت کنند.

exclusively [قید]
اجرا کردن

منحصراً

Ex: The software is designed exclusively for Mac operating systems .

نرم‌افزار انحصاری برای سیستم‌های عامل مک طراحی شده است.

freely [قید]
اجرا کردن

آزادانه

Ex: After the gates opened , the horses galloped freely across the open field .

پس از باز شدن دروازه‌ها، اسب‌ها آزادانه در سراسر زمین باز تاختند.