فهرست واژگان سطح A2 - احساسات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره احساسات، مانند "ترس"، "خشم" و "اندوه" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
emotion [اسم]
اجرا کردن

احساس

Ex: The artist expressed her emotions through her vibrant and evocative paintings .

هنرمند احساسات خود را از طریق نقاشی‌های پرجنب‌وجوش و تأثیرگذارش بیان کرد.

fear [اسم]
اجرا کردن

ترس

Ex: Walking alone in the dark alley filled her with a sense of fear .

راه رفتن تنها در کوچه تاریک او را پر از احساس ترس کرد.

anger [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The child 's anger erupted when their favorite toy was taken away .

خشم کودک زمانی که اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش از او گرفته شد، فوران کرد.

sadness [اسم]
اجرا کردن

ناراحتی

Ex: Despite her efforts to mask it , her voice betrayed the underlying sadness she felt .

علیرغم تلاش‌هایش برای پنهان کردن آن، صدایش اندوه نهفته‌ای را که احساس می‌کرد فاش کرد.

happiness [اسم]
اجرا کردن

شادی

Ex: Being surrounded by nature always brings her a deep sense of peace and happiness .

احاطه شدن توسط طبیعت همیشه به او احساس عمیقی از آرامش و خوشحالی می‌دهد.

joy [اسم]
اجرا کردن

شادمانی

Ex: Watching the sunrise from the mountaintop filled him with a deep sense of joy and wonder .

تماشای طلوع آفتاب از فراز کوه او را از احساس عمیق شادی و شگفتی پر کرد.

disgust [اسم]
اجرا کردن

انزجار

Ex: The politician 's corrupt behavior filled the citizens with disgust towards the political system .

رفتار فاسد سیاستمدار شهروندان را از تنفر نسبت به سیستم سیاسی پر کرد.

surprise [اسم]
اجرا کردن

غافلگیری

Ex: The discovery of a hidden treasure in the attic was met with disbelief and surprise .

کشف یک گنج پنهان در اتاق زیر شیروانی با ناباوری و تعجب روبرو شد.

trust [اسم]
اجرا کردن

اعتماد

Ex: Open communication and transparency are essential for building trust in relationships .

ارتباطات باز و شفافیت برای ساختن اعتماد در روابط ضروری هستند.

shame [اسم]
اجرا کردن

شرم

Ex:

او پس از اینکه متوجه شد تولد دوستش را فراموش کرده است، احساس عمیقی از شرم کرد.

hatred [اسم]
اجرا کردن

نفرت

Ex: The child 's hatred towards vegetables made mealtime a constant struggle for his parents .

نفرت کودک از سبزیجات، زمان غذا را به یک مبارزه دائمی برای والدینش تبدیل کرد.

love [اسم]
اجرا کردن

عشق

Ex:

داستان عشق پایدار زوج سالخورده الهام‌بخش نوه‌هایشان بود.

kindness [اسم]
اجرا کردن

مهربانی

Ex: His kindness towards his elderly neighbor included helping with household chores and running errands .

مهربانی او نسبت به همسایه سالخورده‌اش شامل کمک در کارهای خانه و انجام کارهای کوچک بود.

sympathy [اسم]
اجرا کردن

همدردی

Ex: The counselor showed sympathy towards the student who was struggling with anxiety .

مشاور نسبت به دانش‌آموزی که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کرد همدردی نشان داد.

amusement [اسم]
اجرا کردن

سرگرمی

Ex: The playful antics of the kittens provided endless amusement for the family .

شیطنت های بازیگوشانه بچه گربه ها سرگرمی بی پایان برای خانواده فراهم کرد.

confusion [اسم]
اجرا کردن

سردرگمی

Ex: The unfamiliar surroundings left him in a state of confusion as he tried to find his way .

محیط ناآشنا او را در حالت سردرگمی رها کرد در حالی که سعی می‌کرد راهش را پیدا کند.

to laugh [فعل]
اجرا کردن

خندیدن

Ex: When she told the story , we all could n't help but laugh along .

وقتی او داستان را تعریف کرد، همه ما نتوانستیم جلوی خندیدن با او را بگیریم.

to cry [فعل]
اجرا کردن

گریه کردن

Ex: She could n't help but cry when she received the heartbreaking news .

او نتوانست از گریه خودداری کند وقتی خبر دلخراش را دریافت کرد.

to smile [فعل]
اجرا کردن

لبخند زدن

Ex: The teacher 's encouraging words made the student smile with relief .

کلمات تشویق‌آمیز معلم باعث شد دانش‌آموز با آرامش لبخند بزند.

to frown [فعل]
اجرا کردن

اخم کردن

Ex: Upon hearing the bad news , she could n't help but frown with disappointment .

با شنیدن خبر بد، او نتوانست از اخم کردن با ناامیدی خودداری کند.

to miss [فعل]
اجرا کردن

دلتنگ بودن

Ex: He misses playing soccer with his friends on weekends .

او دلتنگ بازی فوتبال با دوستانش در آخر هفته‌ها می‌شود.

to worry [فعل]
اجرا کردن

نگران شدن

Ex: Try not to worry too much ; things will get better .

سعی کن زیاد نگران نباشی؛ اوضاع بهتر خواهد شد.

to surprise [فعل]
اجرا کردن

غافلگیر کردن

Ex: The twist in the plot completely surprised the viewers of the movie .

پیچش در داستان کاملاً بینندگان فیلم را متعجب کرد.

surprised [صفت]
اجرا کردن

متعجب

Ex: She looked surprised when they threw her a birthday party .

او متعجب به نظر می‌رسید وقتی برایش جشن تولد گرفتند.

to annoy [فعل]
اجرا کردن

آزار دادن

Ex: The repetitive questions are annoying him .

سوالات تکراری او را آزار می‌دهد.

scared [صفت]
اجرا کردن

ترسیده

Ex: She was scared to walk alone in the dark .

او از راه رفتن به تنهایی در تاریکی می‌ترسید.