واژگان برای IELTS Academic (نمره 5) - زبان بدن و حرکات

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به زبان بدن و حرکات را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک پایه آیلتس ضروری هستند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS Academic (نمره 5)
to embrace [فعل]
اجرا کردن

در آغوش کشیدن

Ex: He could n't help but embrace his pet dog with affection when he returned home from work .

او نتوانست وقتی از سر کار به خانه بازگشت، سگ خانگی خود را با محبت در آغوش نکشد.

to gesture [فعل]
اجرا کردن

با سر و دست اشاره کردن

Ex: As a sign of respect , he gestured with a slight bow when greeting the elders .

به عنوان نشانه‌ای از احترام، او با یک تعظیم کوچک هنگام سلام دادن به بزرگان ژست گرفت.

to nod [فعل]
اجرا کردن

سر تکان دادن (به نشانه تأیید و موافقت)

Ex: She nodded in agreement with his statement .

او سر تکان داد به نشانه موافقت با گفته اش.

to shake [فعل]
اجرا کردن

دست دادن

Ex: The two business partners shook hands , sealing the deal on their collaboration .

دو شریک تجاری دست دادند، که قرارداد همکاری خود را مهر و موم کرد.

to smile [فعل]
اجرا کردن

لبخند زدن

Ex: The teacher 's encouraging words made the student smile with relief .

کلمات تشویق‌آمیز معلم باعث شد دانش‌آموز با آرامش لبخند بزند.

to wave [فعل]
اجرا کردن

دست را تکان دادن

Ex: In the crowded airport , he waved to catch the attention of his travel companion .

در فرودگاه شلوغ، او دست تکان داد تا توجه همسفرش را جلب کند.

to hug [فعل]
اجرا کردن

بغل کردن

Ex: In times of sorrow , friends often find solace in hugging each other .

در زمان‌های غم، دوستان اغلب با در آغوش گرفتن یکدیگر تسلی می‌یابند.

to kiss [فعل]
اجرا کردن

بوسیدن

Ex: Last night , they kissed under the stars on the beach .

دیشب، آنها زیر ستاره‌ها در ساحل بوسیدند.

اجرا کردن

بزن قدش!

Ex:

او پس از بستن معاملۀ بزرگ با همکارش بزن قدش کرد.

to laugh [فعل]
اجرا کردن

خندیدن

Ex: When she told the story , we all could n't help but laugh along .

وقتی او داستان را تعریف کرد، همه ما نتوانستیم جلوی خندیدن با او را بگیریم.

to greet [فعل]
اجرا کردن

احوال‌پرسی کردن

Ex: The neighbors are currently greeting each other in the hallway .

همسایه‌ها در حال حاضر در راهرو یکدیگر را سلام می‌کنند.

to frown [فعل]
اجرا کردن

اخم کردن

Ex: Upon hearing the bad news , she could n't help but frown with disappointment .

با شنیدن خبر بد، او نتوانست از اخم کردن با ناامیدی خودداری کند.

to lower [فعل]
اجرا کردن

چهره خود را عبوس کردن

Ex: His mood soured , and he lowered , brooding over his thoughts .

حالش خراب شد، و سرش را پایین انداخت، در افکارش غرق شد.

to incline [فعل]
اجرا کردن

سر تکان دادن

Ex: In the solemn moment of prayer , the congregation inclined their heads .

در لحظهٔ رسمی نماز، جماعت سرهای خود را خم کردند.

to tap [فعل]
اجرا کردن

به آرامی ضربه زدن

Ex: The carpenter is tapping the wood to check for its quality .

نجار چوب را می‌کوبد تا کیفیت آن را بررسی کند.

thumbs up [عبارت]
اجرا کردن

نشانه موافقت

Ex: The teacher gave the students a thumbs up for their excellent presentations , acknowledging their hard work and preparation .
thumbs down [اسم]
اجرا کردن

نشانه عدم رضایت

Ex: After several major errors , his job performance was given thumbs down and he was put on probation .

پس از چند اشتباه بزرگ، عملکرد شغلی او انگشت شست پایین دریافت کرد و او تحت آزمایش قرار گرفت.

to cringe [فعل]
اجرا کردن

یکه خوردن

Ex: The thought of public speaking makes him cringe , as he 's always been shy .

فکر صحبت در جمع باعث می‌شود او به خود بلرزد، زیرا همیشه خجالتی بوده است.

to giggle [فعل]
اجرا کردن

ریز خندیدن

Ex: During the awkward silence , the group began to giggle to break the tension .

در طول سکوت ناخوشایند، گروه شروع به خنده ناشی از خجالت کرد تا تنش را از بین ببرد.

to yawn [فعل]
اجرا کردن

خمیازه کشیدن

Ex: Tired from the long journey , the passengers started to yawn .

خسته از سفر طولانی، مسافران شروع به خمیازه کشیدن کردند.

to [hold] hands [عبارت]
اجرا کردن

گرفتن دستان یکدیگر

Ex: As a sign of solidarity , the protesters marched through the streets while holding hands .
to signal [فعل]
اجرا کردن

علامت دادن

Ex: In a crowded room , she discreetly signaled her friend across the table to join her .

در یک اتاق شلوغ، او با اشاره‌ای محتاطانه به دوستش آن طرف میز علامت داد که به او بپیوندد.

to welcome [فعل]
اجرا کردن

استقبال کردن

Ex: The tour guide welcomed the tourists at the hotel lobby .

راهنمای تور از گردشگران در لابی هتل استقبال کرد.

to point [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex:

همین حالا، مأمور راهنمایی و رانندگی به طور فعال مسیر انحرافی را نشان می‌دهد.

واژگان برای IELTS Academic (نمره 5)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و پایداری افزایش مقدار
کاهش مقدار شدت بالا شدت کم فضا و منطقه
اشکال Speed Significance نفوذ و قدرت
بی نظیری Complexity Value Quality
چالش‌ها ثروت و موفقیت فقر و شکست Appearance
Age شکل بدن Wellness بافت‌ها
Intelligence صفات مثبت انسانی صفات منفی انسان ویژگی‌های اخلاقی
پاسخ‌های عاطفی حالت‌های عاطفی رفتارهای اجتماعی طعم‌ها و بوها
صداها Temperature Probability اقدامات رابطه‌ای
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها نظرات افکار و تصمیمات
دانش و اطلاعات تشویق و دلسردی درخواست و پیشنهاد پشیمانی و اندوه
احترام و تایید تلاش و پیشگیری اقدامات و واکنش های فیزیکی حرکات
فرماندهی و اعطای مجوزها درگیر شدن در ارتباط کلامی درک و یادگیری درک حواس
استراحت و آرامش لمس و نگه داشتن خوردن و نوشیدن تهیه غذا
تغییر و شکل دادن سازماندهی و جمع آوری خلق و تولید Science
Education Research ستاره شناسی Physics
Biology Chemistry Geology Psychology
Mathematics نمودارها و شکل‌ها Geometry Environment
انرژی و قدرت چشماندازها و جغرافیا Technology Computer
Internet تولید و صنعت History Religion
فرهنگ و عرف زبان و دستور زبان Arts Music
فیلم و تئاتر Literature Architecture Marketing
Finance Management Medicine بیماری و علائم
Law Crime Punishment Politics
War Measurement احساسات مثبت احساسات منفی
حیوانات Weather غذا و نوشیدنی سفر و گردشگری
Pollution Migration فجایع مواد
قیدهای حالت قیدهای نظر قیدهای قطعیت قیدهای تکرار
قیدهای زمان قیدهای مکان قیدهای درجه قیدهای تأکید
قیدهای هدف و قصد قیدهای پیوندی