افعال عبارتی با استفاده از 'Up' - توقف، پایان یا تاخیر

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
اجرا کردن

احساسات خود را سرکوب کردن

Ex: He tends to bottle up his anger until it becomes overwhelming .

او تمایل دارد که خشم خود را سرکوب کند تا زمانی که غیرقابل تحمل شود.

اجرا کردن

به کارهای ناتمام پرداختن

Ex: He caught up on exercise after a busy workweek .

او بعد از یک هفته کاری شلوغ جبران تمریناتش را کرد.

اجرا کردن

تمام کردن

Ex:

دیگر کار زیادی برای انجام ندارم؛ صبح آن را تمام خواهم کرد.

to give up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: It ’s easy to give up when things get tough , but perseverance is key .

وقتی کارها سخت می‌شود دست کشیدن آسان است، اما پشتکار کلید است.

اجرا کردن

رها کردن

Ex: After facing numerous rejections , she decided to give up on her dream of switching careers and accepted her current job .

پس از مواجهه با ردهای متعدد، او تصمیم گرفت دست از رویای تغییر شغل خود بردارد و شغل فعلی خود را پذیرفت.

to hang up [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن (تلفن)

Ex: He always forgets to hang up the phone , so the battery drains quickly .

او همیشه فراموش می‌کند که تلفن را قطع کند، بنابراین باتری سریع خالی می‌شود.

to hold up [فعل]
اجرا کردن

موجب کندی چیزی شدن

Ex: He apologized for holding up the meeting with his lengthy presentation .

او به خاطر به تأخیر انداختن جلسه با ارائه طولانی خود عذرخواهی کرد.

to keep up [فعل]
اجرا کردن

به طور مداوم ادامه دادن

Ex:

یک رژیم غذایی سالم به حفظ سیستم ایمنی بدن شما کمک می‌کند.

to pull up [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن (اتومبیل)

Ex: The delivery van pulled up outside the bakery early in the morning .

ون تحویل صبح زود بیرون نانوایی توقف کرد.

to seize up [فعل]
اجرا کردن

خراب شدن

Ex: The engine seized up after years of neglect .

موتور پس از سال‌ها بی‌توجهی قفل کرد.

to wind up [فعل]
اجرا کردن

خاتمه دادن

Ex:

این رویداد با یک اجرای به یاد ماندنی به پایان رسید.

to wrap up [فعل]
اجرا کردن

به نتیجه رساندن

Ex: The manager suggested wrapping up the negotiation with a final offer .

مدیر پیشنهاد کرد که مذاکرات را با یک پیشنهاد نهایی به پایان برسانند.

to yield up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن (به دلیل سختی‌ها)

Ex: Facing public backlash , the corporation had to yield up on the controversial product launch .

در مواجهه با واکنش منفی عمومی، شرکت مجبور شد از راه‌اندازی محصول جنجالی کوتاه بیاید.