افعال عبارتی با استفاده از 'Down' و 'Away' - ایجاد خسارت، مرگ یا فشار (پایین)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to hit someone or something with great strength or power

کسی را کتک زدن
آشپز از یک چکش برای کوبیدن گوشت سخت استفاده کرد تا نرم شود.
(of a machine or vehicle) to stop working as a result of a malfunction

خراب شدن, از کار افتادن
یخچال قدیمی از کار افتاد، و ما مجبور شدیم آن را تعویض کنیم.
to be completely destroyed by fire, leaving nothing behind

کاملاً سوختن, getting scorched
به محض اینکه پردهها آتش گرفتند، تمام اتاق به سرعت شروع به سوختن کامل کرد.
to cut something, usually a tree or large plant

قطع کردن
میتوانی به من کمک کنی شاخهها را برای آتشبازی ببرم؟
to cut through something at its base in order to make it fall

قطع کردن
پاکسازی حیاط خلوت نیاز به بریدن بوتهها و درختچههای بیش از حد رشد کرده با یک ابزار تیز داشت.
to seriously injure or kill a person by shooting them, particularly someone who is defenseless

به گلوله بستن
پلیس با موفقیت متهم مسلح را در تعقیب کشت.
to destroy a structure such as building or wall

خراب کردن (دیوار، ساختمان و...)
مقامات قصد دارند ساختمان محکوم را ویران کنند تا از فروپاشی آن جلوگیری شود.
to kill or cause harm to a large number of people, often through violent means

کشتن, آزار رساندن
تیراندازان ماهر تلاش کردند تا با شلیکهای هدفمند تفنگهای دوربرد، غیرنظامیان را در میدان شهر از پای درآورند.
to demolish a structure or building, typically by pulling it apart or taking it down piece by piece

خراب کردن (ساختمان)
تیم ساخت و ساز به دلایل ایمنی شروع به خراب کردن پل کرد.
to mercifully end the life of a sick or elderly animal to prevent further suffering

خلاص کردن, کشتن (از روی دلسوزی)
او با گریه تصمیم گرفت سگ پیرش را بکشد.
to injure or kill by knocking someone or something down and passing over their body, as with a vehicle

زدن, کشتن
متأسفانه، یک دوچرخهسوار توسط یک کامیون پرسرعت در بزرگراه زیر گرفته شد.
to fire upon an aircraft or another object with the intent of bringing it to the ground

شلیک کردن (به یک هواپیما)
به جنگندهها دستور داده شد که موشکهای ورودی را سرنگون کنند.
to destroy something completely

تخریب کردن (ساختمان و غیره), با خاک یکسان کردن
توفان بسیاری از درختان و خطوط برق را ویران کرد.
to become damaged through regular use

آسیب دیدن
سالها استفاده لبههای یک روز تیز چاقوهای آشپزخانه را فرسوده کرده است.
to make someone feel sad or stressed by putting a lot of emotional or mental pressure on them

تحت فشار قرار دادن
رکودهای اقتصادی راهی برای تحمیل فشار بر امیدهای مردم برای آیندهای بهتر دارند.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Down' و 'Away' | |||
|---|---|---|---|
| کاهش، از دست دادن یا تضعیف (پایین) | ایجاد خسارت، مرگ یا فشار (پایین) | متوقف کردن، سرکوب کردن یا خاموش کردن | تغییر موقعیت (پایین) |
| ضبط یا برقراری (پایین) | مصرف کردن، ارائه دادن یا امنیت (پایین) | سایر (پایین) | جابجایی، ترک یا فرار (دور) |
| جدا کردن یا حذف کردن (دور) | دیگران (غایب) | ||