فهرست واژگان سطح C2 - افکار و تصمیمات

در اینجا تمام کلمات اساسی برای صحبت در مورد افکار و تصمیمات را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
to surmise [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: Seeing the dark clouds , they surmised that rain was likely , even though the weather forecast had indicated otherwise .

با دیدن ابرهای تیره، آنها حدس زدند که باران احتمالاً می‌بارد، هرچند پیش‌بینی هوا خلاف آن را نشان داده بود.

اجرا کردن

عمیقاً به چیزی فکر کردن

Ex: The group mulled over the problem for hours before they came up with a solution .

گروه برای ساعت‌ها به دقت فکر کردند درباره مشکل قبل از اینکه به راه‌حلی برسند.

to reckon [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The chef could reckon the amount of seasoning needed for the recipe with years of culinary experience .

آشپز می‌توانست با سال‌ها تجربه آشپزی مقدار ادویه مورد نیاز برای دستور غذا را تخمین بزند.

to ruminate [فعل]
اجرا کردن

عمیق به چیزی فکر کردن

Ex: They ruminate on past mistakes to avoid repeating them .

آن‌ها بر روی اشتباهات گذشته تأمل می‌کنند تا از تکرار آن‌ها جلوگیری کنند.

to cogitate [فعل]
اجرا کردن

فکر کردن

Ex: When faced with a challenging problem , it 's beneficial to cogitate before seeking a solution .

وقتی با یک مشکل چالش‌برانگیز مواجه می‌شوید، تفکر عمیق قبل از جستجوی راه‌حل مفید است.

to relive [فعل]
اجرا کردن

چیزی را دوباره تجربه کردن

Ex: The actor 's performance was so convincing that the audience felt they could relive the character 's experiences .

اجرای بازیگر آنقدر متقاعدکننده بود که تماشاگران احساس کردند می‌توانند تجربیات شخصیت را دوباره زندگی کنند.

to retain [فعل]
اجرا کردن

در ذهن داشتن

Ex: To succeed in language learning , it 's important to practice regularly to retain vocabulary and grammar rules .

برای موفقیت در یادگیری زبان، مهم است که به طور منظم تمرین کنید تا واژگان و قواعد دستور زبان را به خاطر بسپارید.

to spurn [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The artist chose to spurn conventional norms , creating a unique and controversial masterpiece .

هنرمند تصمیم گرفت هنجارهای متعارف را رد کند، و در نتیجه شاهکاری منحصر به فرد و جنجالی خلق کرد.

to refute [فعل]
اجرا کردن

خلاف چیزی را اثبات کردن

Ex: We are refuting the misconceptions about our product .

ما در حال رد تصورات نادرست درباره محصولمان هستیم.

to rebuff [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The team captain rebuffed the suggestion to change the game strategy .

کاپیتان تیم پیشنهاد تغییر استراتژی بازی را رد کرد.

to opine [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: Critics may opine that the artist 's work challenges traditional notions of beauty .

منتقدان ممکن است اعتقاد داشته باشند که کار هنرمند مفاهیم سنتی زیبایی را به چالش می‌کشد.

اجرا کردن

مفهوم آفریدن

Ex: The teacher encouraged students to conceptualize the historical events they were studying .

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا رویدادهای تاریخی که مطالعه می‌کردند را مفهومی کنند.

to heed [فعل]
اجرا کردن

اعتنا کردن

Ex: Drivers should always heed traffic signals to avoid accidents on the road .

رانندگان همیشه باید به سیگنال‌های ترافیکی توجه کنند تا از حوادث جاده‌ای جلوگیری شود.

to waver [فعل]
اجرا کردن

مردد بودن

Ex: Faced with the difficult decision , he began to waver on whether to accept the job offer .

در مواجهه با تصمیم دشوار، او شروع به تردید در مورد پذیرفتن پیشنهاد شغل کرد.

to resolve [فعل]
اجرا کردن

تصمیم راسخ گرفتن

Ex: In the face of adversity , she resolved to stay strong and persevere .

در مواجهه با سختی‌ها، او تصمیم گرفت قوی بماند و استقامت کند.

ambivalent [صفت]
اجرا کردن

دو دل

Ex: She was ambivalent about the movie , enjoying some aspects while finding others disappointing .

او درباره فیلم دوگانه‌نگری داشت، از برخی جنبه‌ها لذت می‌برد در حالی که برخی دیگر را ناامیدکننده می‌یافت.

fuzzy [صفت]
اجرا کردن

سردرگم

Ex: After staying up all night studying , her mind felt fuzzy , and she struggled to focus on the exam questions .

بعد از اینکه تمام شب را به مطالعه گذراند، ذهنش مبهم احساس می‌شد و برای تمرکز روی سوالات امتحان تقلا می‌کرد.

incisive [صفت]
اجرا کردن

تیزبین

Ex: The incisive CEO 's decisions have led the company to unprecedented success .

تصمیمات مدیرعامل تیزبین شرکت را به موفقیتی بی‌سابقه رسانده است.

irresolute [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: In moments of crisis , her normally decisive personality became irresolute , causing frustration among her team members .

در لحظات بحران، شخصیت معمولاً قاطع او بی‌تصمیم شد، که باعث ناامیدی در میان اعضای تیم او شد.

unanimous [صفت]
اجرا کردن

متحد و موافق

Ex: The team gave a unanimous decision to adopt the new strategy .

تیم تصمیمی یک‌صدا برای اتخاذ استراتژی جدید گرفت.

volition [اسم]
اجرا کردن

اراده

Ex: The ability to vote is an exercise of one 's volition in a democratic society .

توانایی رای دادن، تمرین اراده فرد در یک جامعه دموکراتیک است.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement