واژگان آیلتس (عمومی) - ابراز عقیده

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی را در مورد بیان یک نظر، مانند "تایید"، "بحث"، "استنباط" و غیره، که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
to assess [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The financial analyst is assessing the company 's financial statements to provide investment advice .

تحلیلگر مالی در حال ارزیابی صورت‌های مالی شرکت است تا مشاوره سرمایه‌گذاری ارائه دهد.

to approve [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex: The regulatory authority announced its decision to approve the pharmaceutical company 's new drug for public use after thorough testing .

مرجع نظارتی تصمیم خود را برای تأیید داروی جدید شرکت دارویی برای استفاده عمومی پس از آزمایش‌های دقیق اعلام کرد.

basically [قید]
اجرا کردن

به‌طور کلی

Ex: After hours of troubleshooting , the technician concluded that , basically , the problem was a faulty power supply .

پس از ساعت‌ها عیب‌یابی، تکنسین به این نتیجه رسید که اساساً مشکل منبع تغذیه معیوب بود.

biased [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The judge recused herself from the case to avoid any appearance of biased judgment .

قاضی خود را از پرونده کنار کشید تا از هرگونه ظاهر قضاوت جانبدارانه جلوگیری کند.

اجرا کردن

به‌طور مداوم

Ex: She consistently attends the weekly meetings without fail .

او به طور مداوم در جلسات هفتگی شرکت می‌کند بدون هیچ غیبتی.

اجرا کردن

بحث‌برانگیز

Ex: Some of the controversial ideas in the article were challenged by experts .

برخی از ایده‌های جنجالی در مقاله توسط متخصصان به چالش کشیده شدند.

controversy [اسم]
اجرا کردن

مشاجره

Ex: His comments during the interview led to a media controversy .

اظهارات او در مصاحبه به یک جنجال رسانه‌ای منجر شد.

criticism [اسم]
اجرا کردن

انتقاد

Ex: He appreciated the criticism , seeing it as a path to improvement .

او از انتقاد قدردانی کرد، آن را به عنوان راهی برای بهبود دید.

to debate [فعل]
اجرا کردن

مناظره کردن

Ex: Scientists debated the validity of the new research findings during the conference .

دانشمندان در مورد اعتبار یافته‌های جدید تحقیقاتی در طول کنفرانس بحث کردند.

to differ [فعل]
اجرا کردن

اختلاف‌نظر داشتن

Ex: It 's natural for people to differ in their political views based on their experiences .

طبیعی است که مردم بر اساس تجربیاتشان در دیدگاه‌های سیاسی متفاوت باشند.

اجرا کردن

اختلاف

Ex: The couple had a disagreement about how to spend their vacation , with one wanting to relax on the beach and the other preferring an adventurous trip .

زوجین درباره چگونگی گذراندن تعطیلات خود اختلاف نظر داشتند، یکی می‌خواست در ساحل استراحت کند و دیگری ترجیح می‌داد یک سفر ماجراجویانه داشته باشد.

to estimate [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: She tried to estimate the time it would take to finish the project .

او سعی کرد زمان لازم برای تکمیل پروژه را تخمین بزند.

to evaluate [فعل]
اجرا کردن

سنجیدن

Ex: The doctor is evaluating the patient 's symptoms to make a diagnosis .

پزشک علائم بیمار را ارزیابی می‌کند تا تشخیص دهد.

to infer [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: The team inferred historical events from the artifacts discovered during the excavation .

تیم از اشیاء کشف شده در حین حفاری، رویدادهای تاریخی را استنباط کرد.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

پافشاری کردن

Ex: Despite the controversy , the author maintains that the historical facts in the book are accurate .

علیرغم جنجال، نویسنده اصرار دارد که حقایق تاریخی در کتاب دقیق هستند.

objective [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرفانه

Ex: The journalist strived to provide an objective report , presenting the facts without bias .

روزنامه‌نگار کوشید تا گزارش عینی ارائه دهد، حقایق را بدون تعصب ارائه کند.

to oppose [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: They opposed the company 's decision to cut employee benefits , leading to a protest .

آنها به تصمیم شرکت برای کاهش مزایای کارکنان اعتراض کردند، که منجر به اعتراض شد.

precisely [قید]
اجرا کردن

دقیقاً

Ex: This is precisely why we need to be careful .

این دقیقاً دلیلی است که چرا باید مراقب باشیم.

subjective [صفت]
اجرا کردن

فردی

Ex: The evaluation of abstract art can be subjective , with viewers interpreting the meaning differently based on their own experiences .

ارزیابی هنر انتزاعی می‌تواند ذهنی باشد، با بینندگانی که معنا را بر اساس تجربیات خود به صورت متفاوتی تفسیر می‌کنند.

to advocate [فعل]
اجرا کردن

طرفداری کردن

Ex: The doctor continues to advocate for healthier lifestyles to prevent chronic diseases .

پزشک به حمایت از سبک‌های زندگی سالم‌تر برای پیشگیری از بیماری‌های مزمن ادامه می‌دهد.

affirmative [صفت]
اجرا کردن

تصدیق‌آمیز

Ex: She received an affirmative nod from her supervisor , signaling approval to proceed with the project .

او یک تکان سر مثبت از سرپرست خود دریافت کرد که نشان دهنده تأیید برای ادامه پروژه بود.

arguably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The novel is arguably a classic , with its profound impact on literature and culture .

این رمان بی‌شک یک اثر کلاسیک است، با تأثیر عمیقش بر ادبیات و فرهنگ.

challenging [صفت]
اجرا کردن

چالش‌برانگیز

Ex:

نوشتن یک مقاله تحقیقی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، نیاز به تحقیق جامع و تحلیل انتقادی دارد.

to confer [فعل]
اجرا کردن

مشورت کردن

Ex: The negotiators needed to confer several times before reaching a consensus on the terms of the treaty .

مذاکره کنندگان قبل از رسیدن به اجماع در مورد شرایط معاهده، نیاز داشتند چندین بار مشورت کنند.

اجرا کردن

تناقض داشتن

Ex: The data from the study contradicted the initial hypothesis proposed by the researchers .

داده‌های مطالعه متناقض با فرضیه اولیه پیشنهادی محققان بود.

to dispute [فعل]
اجرا کردن

زیر سؤال بردن

Ex: The lawyer disputed the validity of the contract , arguing that it was signed under duress .

وکیل اعتراض کرد به اعتبار قرارداد، با این استدلال که تحت اجبار امضا شده است.

inclined [صفت]
اجرا کردن

متمایل

Ex:

او از کودکی همیشه به هنر و خلاقیت تمایل داشته است.

mistaken [صفت]
اجرا کردن

در اشتباه

Ex: I apologize ; I was mistaken about your availability this weekend .

عذر می‌خواهم؛ در مورد در دسترس بودن شما این آخر هفته اشتباه کردم.

moderate [صفت]
اجرا کردن

میانه‌رو

Ex: She holds moderate views on economic policy , advocating for balanced approaches .

او دیدگاه‌های معتدل در مورد سیاست اقتصادی دارد و از رویکردهای متعادل دفاع می‌کند.

having said that [عبارت]
اجرا کردن

با این حال

Ex: The restaurant is known for its delicious desserts ; having said that , the main courses could use a bit more variety in terms of flavors .
on second thought [عبارت]
اجرا کردن

خوب که فکر می‌کنم می‌بینم

Ex: On second thought , I do n't think I should lend him the car ; it 's not a good idea .