ورزش - دستاوردها و نتایج ورزشی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
gold medal [اسم]
اجرا کردن

مدال طلا

Ex: The swimmer took home three gold medals .

شناگر سه مدال طلا به خانه برد.

podium [اسم]
اجرا کردن

سکوی قهرمانی

Ex: During the conference , each presenter had a designated time slot to speak from the podium .

در طول کنفرانس، هر ارائه‌دهنده زمان مشخصی برای صحبت از سکو داشت.

medal [اسم]
اجرا کردن

مدال

Ex: He 's aiming for a medal in the next Olympics .

او به دنبال یک مدال در المپیک بعدی است.

trophy [اسم]
اجرا کردن

جایزه (ورزش)

Ex: The trophy was engraved with the winner ’s name .

جام با نام برنده حکاکی شده بود.

scoreboard [اسم]
اجرا کردن

تابلوی امتیاز (در زمین مسابقه)

Ex: The scoreboard lit up with fireworks when a player scored .

تابلوی امتیازات با آتش‌بازی روشن شد وقتی که یک بازیکن گل زد.

record [اسم]
اجرا کردن

رکورد

Ex: Her marathon time set a new record for the fastest female runner in the race 's history .

زمان ماراتن او یک رکورد جدید برای سریع‌ترین دونده زن در تاریخ مسابقه ثبت کرد.

cup [اسم]
اجرا کردن

جام

Ex: The runners pushed their limits to win the marathon cup .

دوندگان برای بردن جام ماراتن، محدودیت‌های خود را پشت سر گذاشتند.

اجرا کردن

مقام دوم

Ex: Despite the loss , the runner-up finish was a great achievement for the young athlete .

علیرغم شکست، جایگاه دوم دستاورد بزرگی برای ورزشکار جوان بود.

ranking [اسم]
اجرا کردن

رتبه‌بندی

Ex: The player 's ranking dropped after a series of losses .

رتبه‌بندی بازیکن پس از یک سری باخت کاهش یافت.

finish line [اسم]
اجرا کردن

خط پایان

Ex:

خط پایان ماراتن در میدان شهر برپا شده بود.

اجرا کردن

پیشرو

Ex: The jockey knew his horse was a front runner and pushed for an early lead .

جاکی می‌دانست اسبش یک پیشرو است و برای پیشتازی زودهنگام فشار آورد.

black belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند سیاه

Ex: The school offers advanced training for those aiming to earn a black belt .

مدرسه برای کسانی که به دنبال کسب کمربند سیاه هستند، آموزش پیشرفته ارائه می‌دهد.

dead heat [اسم]
اجرا کردن

نتیجه کاملاً برابر (در مسابقه)

Ex: The championship game ended in a dead heat , and both teams were awarded the title .

بازی قهرمانی به یک تساوی کامل ختم شد و هر دو تیم عنوان قهرمانی را دریافت کردند.

to score [فعل]
اجرا کردن

امتیاز کسب کردن

Ex: They tried hard but could n't score against the defense .

آنها سخت تلاش کردند اما نتوانستند گل بزنند در مقابل دفاع.

purse [اسم]
اجرا کردن

جایزه

Ex: Athletes compete fiercely for the purse in track and field events .

ورزشکاران برای جایزه در مسابقات دو و میدانی به شدت رقابت می‌کنند.

اجرا کردن

عکس پایان

Ex: He won the 100-meter dash in a spectacular photo finish .

او در مسابقه ۱۰۰ متر با یک فینیش عکاسی تماشایی برنده شد.

to defeat [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: In the debate , she eloquently defeated her opponent with well-reasoned arguments .

در مناظره، او با استدلال‌های خوب، حریف خود را شکست داد.

offside [اسم]
اجرا کردن

آفساید

Ex: The offside was crucial in maintaining fair play in the hockey game .

آفساید در حفظ بازی منصفانه در بازی هاکی حیاتی بود.

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: The orchestra members went out on stage and played beautiful music .

اعضای ارکستر به صحنه رفتند و موسیقی زیبایی نواختند.

underdog [اسم]
اجرا کردن

طرف ضعیف‌تر

Ex: Despite being the underdog in the negotiation , he managed to secure a favorable deal for his company .

علیرغم اینکه در مذاکره تحت فشار بود، توانست معامله‌ای مطلوب برای شرکتش تضمین کند.

standing [اسم]
اجرا کردن

رتبه

Ex: The athlete ’s consistent wins have kept her at the top of the standings .

پیروزی‌های مداوم ورزشکار او را در صدر رده‌بندی نگه داشته است.

اجرا کردن

کمربند قهرمانی

Ex: He lost the championship belt in a close match .

او کمربند قهرمانی را در یک مسابقه نزدیک از دست داد.

yellow belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند زرد

Ex: The instructor awarded him a yellow belt .

مربی به او یک کمربند زرد اعطا کرد.

brown belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند قهوه ای

Ex: The brown belt represents a high level of skill .

کمربند قهوه‌ای نشان‌دهنده سطح بالایی از مهارت است.

purple belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند بنفش

Ex: He is proud to earn a purple belt in Brazilian Jiu-Jitsu .

او به دست آوردن کمربند بنفش در جیو جیتسوی برزیلی افتخار می‌کند.

blue belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند آبی

Ex: The dojo awarded custom-made blue belts to commemorate their achievements .

دوژو به مناسبت دستاوردهایشان، کمربندهای آبی سفارشی اهدا کرد.

green belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند سبز

Ex: She earned her green belt after passing a difficult test .

او پس از گذراندن یک آزمون دشوار، کمربند سبز خود را به دست آورد.

orange belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند نارنجی

Ex: The dojo held a ceremony to award orange belts to new students .

دوژو مراسمی برای اهدای کمربندهای نارنجی به دانشجویان جدید برگزار کرد.

white belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند سفید

Ex: She carefully folded her white belt after each training session .

او بعد از هر جلسه تمرین، کمربند سفید خود را با دقت تا می‌کرد.

goalscoring [اسم]
اجرا کردن

گلزنی

Ex: She received an award for her outstanding goalscoring .

او به خاطر گلزنی برجسته‌اش جایزه دریافت کرد.

golden goal [اسم]
اجرا کردن

گل طلایی

Ex: A golden goal ended the game in the first minute of extra time .

یک گل طلایی بازی را در دقیقه اول وقت اضافه به پایان رساند.

red card [اسم]
اجرا کردن

کارت قرمز

Ex: She received a red card for arguing with the official .

او به دلیل بحث با داور کارت قرمز دریافت کرد.

yellow card [اسم]
اجرا کردن

کارت زرد

Ex: The team protested the referee 's yellow card decision .

تیم به تصمیم کارت زرد داور اعتراض کرد.

Stanley Cup [اسم]
اجرا کردن

جام استنلی

Ex: Each player gets to spend a day with the Stanley Cup after winning .

هر بازیکن پس از برنده شدن، فرصت گذراندن یک روز با جام استنلی را دارد.

to set [فعل]
اجرا کردن

به ثبت رساندن (رکورد)

Ex: They set a world record in the relay race .

آنها یک رکورد جهانی در مسابقه دو امدادی برجای گذاشتند.

unplaced [صفت]
اجرا کردن

رده بندی نشده

Ex: He was disappointed to be unplaced after leading for much of the race .

او از اینکه پس از پیشتازی در بخش عمده‌ای از مسابقه رتبه‌ای کسب نکرده بود، ناامید شد.

اجرا کردن

نیم قرن

Ex: The athlete 's half-century of points in a single game set a new school record .

نیم قرن امتیاز ورزشکار در یک بازی رکورد جدید مدرسه را برجا گذاشت.

clean sweep [اسم]
اجرا کردن

برد کامل

Ex: The political party achieved a clean sweep of the election , winning all the seats in the parliament and forming a majority government .

حزب سیاسی به یک پیروزی کامل در انتخابات دست یافت، تمام کرسی‌های پارلمان را به دست آورد و یک دولت اکثریت تشکیل داد.

to drop [فعل]
اجرا کردن

باختن

Ex: She dropped the second set but came back to win the match .

او ست دوم را باخت اما برگشت تا مسابقه را ببرد.

to run [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: Despite a slow start , she hopes to run fifth and secure a spot in the finals .

علیرغم شروع کند، او امیدوار است پنجم شود و جایگاهی در فینال کسب کند.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها