علوم انسانی SAT - افکار

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به افکار، مانند "supposition"، "ascribe"، "intriguing" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
expectation [اسم]
اجرا کردن

انتظار

Ex: The company 's failure to meet customer expectations resulted in a decline in sales and negative reviews .
assumption [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: It ’s a common assumption that older cars are less reliable .

این یک فرض رایج است که ماشین‌های قدیمی کمتر قابل اعتماد هستند.

اجرا کردن

شخصیت پردازی

Ex: His vivid characterization of the bustling marketplace painted a clear picture in the reader 's mind .

شخصیت‌پردازی زنده او از بازار شلوغ، تصویری روشن در ذهن خواننده کشید.

supposition [اسم]
اجرا کردن

فرضیه

Ex: The supposition that she would agree turned out to be wrong .

فرضیه اینکه او موافقت خواهد کرد نادرست از آب درآمد.

realization [اسم]
اجرا کردن

درک

Ex: Her realization of the potential impact of her actions led to a major shift in her approach .

درک او از تأثیر بالقوه اقداماتش منجر به تغییر اساسی در رویکردش شد.

revelation [اسم]
اجرا کردن

افشا

Ex: His sudden revelation about the case helped solve the mystery .

افشاگری ناگهانی او درباره پرونده به حل معما کمک کرد.

epiphany [اسم]
اجرا کردن

جرقه زدن فکر

Ex: In the middle of the conversation , she had an epiphany and knew exactly what to do .

در میان گفتگو، او یک الهام داشت و دقیقاً می‌دانست چه باید بکند.

grasp [اسم]
اجرا کردن

درک

Ex: Her firm grasp on economic theories allowed her to provide valuable insights during the discussion .

درک محکم او از نظریه‌های اقتصادی به او اجازه داد تا در طول بحث، بینش‌های ارزشمندی ارائه دهد.

اجرا کردن

تفسیر

Ex: Her interpretation of the dream symbolized her subconscious fears and desires .

تفسیر او از رویا، ترس‌ها و خواسته‌های ناخودآگاهش را نماد می‌کرد.

اجرا کردن

پیش‌بینی آینده

Ex: His anticipation of the stock market trends allowed him to make profitable investments .

پیش‌بینی او از روندهای بازار سهام به او امکان داد سرمایه‌گذاری‌های سودآوری انجام دهد.

inspiration [اسم]
اجرا کردن

الهام‌گرفتن

Ex: The scientist ’s inspiration led to a new medical breakthrough .

الهام دانشمند منجر به یک پیشرفت پزشکی جدید شد.

abstraction [اسم]
اجرا کردن

انتزاع

Ex: The artist ’s work often deals with the abstraction of human emotions , using colors and shapes to represent feelings .

کار هنرمند اغلب با انتزاع احساسات انسانی سروکار دارد، از رنگ‌ها و شکل‌ها برای نمایاندن احساسات استفاده می‌کند.

conception [اسم]
اجرا کردن

مفهوم

Ex: The artist 's work is a physical manifestation of her conception of beauty .

کار هنرمند تجسم فیزیکی درک او از زیبایی است.

اجرا کردن

مشورت

Ex: The committee 's deliberation on the new policy took several hours of intense discussion .

مشورت کمیته در مورد سیاست جدید چند ساعت بحث شدید به طول انجامید.

obsession [اسم]
اجرا کردن

وسواس

Ex: She developed an obsession with a particular TV show , watching all the episodes in one weekend .

او به یک برنامه تلویزیونی خاص وسواس پیدا کرد و تمام قسمتها را در یک هفته تماشا کرد.

mindfulness [اسم]
اجرا کردن

ذهن‌آگاهی

Ex: The app offers guided mindfulness sessions for users to follow .

اپلیکیشن جلسات هدایت شده ذهن آگاهی را برای دنبال کردن کاربران ارائه می‌دهد.

world view [اسم]
اجرا کردن

دیدگاه جهان

Ex: His world view is heavily influenced by his religious beliefs and practices .

نگرش جهانی او به شدت تحت تأثیر باورها و اعمال مذهبی او قرار دارد.

mindset [اسم]
اجرا کردن

ذهنیت

Ex: Adopting an entrepreneurial mindset helped her to innovate and take calculated risks .

اتخاذ یک ذهنیت کارآفرینانه به او کمک کرد تا نوآوری کند و ریسک‌های محاسبه شده بپذیرد.

insight [اسم]
اجرا کردن

چشم باطن

Ex: Journaling can be a powerful tool for gaining insight into one 's thoughts and feelings , leading to greater self-awareness and personal growth .

نوشتن خاطرات می‌تواند ابزاری قدرتمند برای کسب بینش در افکار و احساسات فرد باشد که منجر به خودآگاهی بیشتر و رشد شخصی می‌شود.

puzzling [صفت]
اجرا کردن

گیج‌کننده

Ex:

نمودار گیج‌کننده بود، زیرا اعداد با هم جور در نمی‌آمدند.

intriguing [صفت]
اجرا کردن

فریبنده

Ex: The scientist 's groundbreaking research findings were intriguing , challenging conventional wisdom .

یافته‌های تحقیقاتی انقلابی دانشمند جذاب بود، چالش‌برانگیز برای خرد متعارف.

اجرا کردن

باهوش و آگاه

Ex: His sophisticated understanding of art impressed even the most seasoned critics .

درک پیچیده او از هنر حتی منتقدان باتجربه‌تر را تحت تأثیر قرار داد.

dazed [صفت]
اجرا کردن

مَنگ

Ex:

با بیدار شدن در مکانی عجیب، او گیج و سردرگم بود.

watchful [صفت]
اجرا کردن

حواس‌جمع

Ex: She was always watchful of the latest news regarding her health .

او همیشه نسبت به آخرین اخبار مربوط به سلامتی خود هوشیار بود.

perplexed [صفت]
اجرا کردن

سردرگم

Ex: Her perplexed expression showed she did n’t understand the instructions .

چهره سردرگم او نشان می‌داد که دستورالعمل‌ها را متوجه نشده است.

intently [قید]
اجرا کردن

به صورت کنترل‌شده

Ex: The students watched intently as the experiment unfolded .

دانش‌آموزان با دقت تماشا کردند که آزمایش چگونه انجام می‌شد.

to ponder [فعل]
اجرا کردن

اندیشیدن

Ex: As a new parent , she found herself pondering questions of morality and responsibility more than ever before .

به عنوان یک والد جدید، او خود را بیش از هر زمان دیگری در حال تفکر درباره سوالات اخلاقی و مسئولیت یافت.

اجرا کردن

به عنوان یک احتمال در نظر گرفتن

Ex: Before making a major investment , it 's important to contemplate the potential risks and rewards .

قبل از انجام یک سرمایه‌گذاری بزرگ، مهم است که در نظر بگیرید ریسک‌ها و پاداش‌های بالقوه را.

اجرا کردن

به خاطر آوردن

Ex: The retired couple often sits on the porch , reminiscing about their life together .

زوج بازنشسته اغلب روی ایوان می‌نشینند و به یاد زندگی مشترک خود می‌افتند.

to conceive [فعل]
اجرا کردن

تجسم کردن

Ex:

تا زمانی که آنها دوره را به پایان رساندند، قبلاً موضوع را به عنوان یک حوزه مطالعه جذاب تصور کرده بودند.

اجرا کردن

کامل درک کردن

Ex: She quickly recognized the need for better communication within the team .

او به سرعت تشخیص داد که نیاز به ارتباط بهتر در تیم وجود دارد.

to discern [فعل]
اجرا کردن

فهمیدن

Ex: He discerned a pattern in the data after hours of analysis .

او پس از ساعتها تحلیل، الگویی در داده‌ها تشخیص داد.

اجرا کردن

مفهوم آفریدن

Ex: The teacher encouraged students to conceptualize the historical events they were studying .

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا رویدادهای تاریخی که مطالعه می‌کردند را مفهومی کنند.

اجرا کردن

منطقی کردن

Ex: The employee attempted to rationalize his unethical actions by claiming that everyone in the industry engages in similar practices .

کارمند سعی کرد اقدامات غیراخلاقی خود را توجیه منطقی کند با این ادعا که همه در صنعت درگیر روش‌های مشابهی هستند.

to envision [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: The scientist could envision breakthroughs in medical research that would revolutionize healthcare .

دانشمند می‌توانست تصور کند که پیشرفت‌هایی در تحقیقات پزشکی رخ دهد که مراقبت‌های بهداشتی را متحول کند.

to consider [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: Before accepting the job offer , he wanted to consider the benefits and drawbacks .

قبل از پذیرش پیشنهاد شغل، او می‌خواست مزایا و معایب را در نظر بگیرد.

to esteem [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: The artist esteemed nature a boundless source of inspiration for their paintings .

هنرمند طبیعت را به عنوان منبع بی‌پایانی از الهام برای نقاشی‌هایش ارزیابی کرد.

اجرا کردن

درونی کردن

Ex: To become a skilled musician , it 's essential to internalize musical theory and techniques through regular practice and study .

برای تبدیل شدن به یک موسیقیدان ماهر، ضروری است که تئوری و تکنیک‌های موسیقی را از طریق تمرین و مطالعه منظم درونی کنید.

to engross [فعل]
اجرا کردن

(توجه یا زمان) معطوف کردن به

Ex: The stimulating conversation engrossed them both , leading to hours of discussion .

گفتگوی تحریک‌کننده هر دو را مشغول خود کرد، که به ساعت‌ها بحث منجر شد.

اجرا کردن

در بستر یا زمینه مرتبط قرار دادن

Ex: The article helps to contextualize recent events by providing relevant background information .

مقاله به زمینه‌سازی رویدادهای اخیر با ارائه اطلاعات پس‌زمینه مرتبط کمک می‌کند.

اجرا کردن

منتسب کردن

Ex: The musician 's performances are attributed with passion , energy , and exceptional musicality .

اجراهای موسیقیدان به شور، انرژی و موسیقایی استثنایی منسوب می‌شود.

to fathom [فعل]
اجرا کردن

سر درآوردن از

Ex: Philosophers often ponder questions that may take years to fathom .

فیلسوفان اغلب به پرسش‌هایی می‌اندیشند که ممکن است سال‌ها طول بکشد تا درک شوند.

to surmise [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: Seeing the dark clouds , they surmised that rain was likely , even though the weather forecast had indicated otherwise .

با دیدن ابرهای تیره، آنها حدس زدند که باران احتمالاً می‌بارد، هرچند پیش‌بینی هوا خلاف آن را نشان داده بود.

to deem [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: The teacher deemed the student 's effort deserving of recognition .

معلم تلاش دانش‌آموز را شایسته قدردانی دانست.

to credit [فعل]
اجرا کردن

نسبت دادن

Ex: The coach credited the goalkeeper with the team 's victory due to their exceptional saves during the match .

مربی اعتبار پیروزی تیم را به دروازه‌بان داد به دلیل دفاع‌های استثنایی او در طول مسابقه.

to imprint [فعل]
اجرا کردن

چاپ کردن

Ex: The traumatic experience imprinted fear and anxiety in the child 's subconscious .

تجربه آسیب‌زا ترس و اضطراب را در ناخودآگاه کودک حک کرد.

to ascribe [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: Many historians ascribe the fall of the empire to a combination of economic and military factors .

بسیاری از مورخان سقوط امپراتوری را به ترکیبی از عوامل اقتصادی و نظامی نسبت می‌دهند.

to decipher [فعل]
اجرا کردن

تفسیر کردن

Ex: Deciphering a map is crucial for navigation in unfamiliar terrain .

رمزگشایی یک نقشه برای ناوبری در زمین‌های ناآشنا حیاتی است.

to faze [فعل]
اجرا کردن

روحیه کسی را خراب کردن

Ex: The loud noise outside the window did n't faze the focused student studying for exams .

صدای بلند بیرون پنجره، دانش‌آموز متمرکزی که برای امتحانات درس می‌خواند را آشفته نکرد.

to mystify [فعل]
اجرا کردن

سردرگم کردن

Ex: The unexpected results of the experiment mystified the researchers .

نتایج غیرمنتظره آزمایش محققان را متحیر کرد.

to bewilder [فعل]
اجرا کردن

گیج کردن

Ex: The complex scientific theory bewildered the students , making it difficult for them to grasp .

نظریه علمی پیچیده دانش‌آموزان را گیج کرد، درک آن را برایشان دشوار ساخت.

to bemuse [فعل]
اجرا کردن

سردرگم کردن

Ex: The eccentric professor 's lectures bemused the students , as they tried to make sense of his unconventional teaching style .

سخنرانی‌های پروفسور عجیب و غریب دانشجویان را سردرگم کرد، زیرا آن‌ها سعی داشتند سبک تدریس غیرمتعارف او را درک کنند.

to consume [فعل]
اجرا کردن

ذهن کسی را مشغول کردن

Ex: After the thrilling plot twist in the novel , the mystery consumed the reader 's thoughts .

پس از پیچش داستانی هیجان‌انگیز در رمان، رمز و راز افکار خواننده را مصرف کرد.