لباس و مد - سرپوش

در اینجا نام انواع مختلف کلاه به انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "کلاه بیسبال"، "کلاه بچه گانه" و "کلاه دربی".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
لباس و مد
balaclava [اسم]
اجرا کردن

کلاه صورت‌پوش

Ex: The mountaineer packed a balaclava for the expedition .

کوهنورد یک بالاکلاوا برای سفر بسته‌بندی کرد.

Balmoral [اسم]
اجرا کردن

کلاه پشمی با قسمت بالایی صاف

bearskin [اسم]
اجرا کردن

کلاه پوست خرس (کلاه نگهبانان کاخ ملکه)

beret [اسم]
اجرا کردن

کلاه پشمی گرد

Ex: The fashion designer introduced a new line of berets , made from luxurious wool and leather .

طراح مد یک خط جدید از بره‌ها را معرفی کرد، که از پشم و چرم لوکس ساخته شده‌اند.

boater [اسم]
اجرا کردن

کلاه حصیری لبه‌دار

bobble hat [اسم]
اجرا کردن

کلاه بافتنی منگوله‌دار

bonnet [اسم]
اجرا کردن

کلاه پارچه‌ای بنددار

bowler [اسم]
اجرا کردن

کلاه لبه‌دار با قسمت بالایی گرد

brim [اسم]
اجرا کردن

لبه (کلاه)

Ex: The brim of the fedora was slightly bent , adding a classic touch to the hat 's style .

لبه فدورا کمی خمیده بود، که به سبک کلاه حالتی کلاسیک می‌داد.

busby [اسم]
اجرا کردن

کلاه پوستی نظامی

cap [اسم]
اجرا کردن

کلاه (لبه‌دار)

Ex: My brother likes to collect caps from different countries as souvenirs .

برادرم دوست دارد کلاه‌ها را از کشورهای مختلف به عنوان یادگاری جمع کند.

cloche [اسم]
اجرا کردن

کلاه لبه‌دار و تنگ زنانه

اجرا کردن

کلاه ایمنی (دوچرخه‌سواری و...)

Ex: The crash helmet protected him during the fall , preventing serious injury .

کلاه ایمنی در هنگام سقوط از او محافظت کرد و از آسیب‌های جدی جلوگیری کرد.

derby [اسم]
اجرا کردن

کلاه نمدی لبه‌دار

fez [اسم]
اجرا کردن

فینه (نوعی کلاه)

glengarry [اسم]
اجرا کردن

کلاه مردانه اسکاتلندی

hat [اسم]
اجرا کردن

کلاه

Ex: She tried on different hats at the store to find the perfect fit .

او کلاه‌های مختلفی را در فروشگاه امتحان کرد تا اندازه مناسب را پیدا کند.

helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: She fastened the chin strap of her bike helmet before pedaling away .

او بند چانه کلاه ایمنی دوچرخه‌اش را قبل از رکاب زدن بست.

homburg [اسم]
اجرا کردن

کلاه مردانه با لبه‌های برگشته

panama [اسم]
اجرا کردن

کلاه شاپوی حصیری

skid lid [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی (دوچرخه، موتور و...)

sombrero [اسم]
اجرا کردن

سمبررو (کلاه مکزیکی)

اجرا کردن

کلاه تام اوشانتر (کلاه سنتی اسکاتلند)

topee [اسم]
اجرا کردن

کلاه پنبه‌ای

topi [اسم]
اجرا کردن

کلاه پنبه‌ای

visor [اسم]
اجرا کردن

نقاب سایبان‌دار

Ex: The golfer ’s visor kept the sun out of his eyes as he focused on his swing .

سایبان گلفباز مانع از تابش خورشید به چشم‌هایش شد در حالی که روی ضربه خود تمرکز داشت.

cloth cap [اسم]
اجرا کردن

کلاه لبه‌دار پارچه‌ای

deerstalker [اسم]
اجرا کردن

کلاه شکار (که دو سایبان یکی در جلو و یکی در عقب دارد)

Ex: The deerstalker kept his ears warm during the cold winter months .

کلاه شکارچی گوش‌هایش را در ماه‌های سرد زمستان گرم نگه می‌داشت.