واژگان ضروری برای آزمون SAT - ضعف و زوال

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ضعف و زوال را یاد خواهید گرفت، مانند "شکننده"، "پژمرده شدن"، "خرد شدن" و غیره، که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز خواهید داشت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای آزمون SAT
to decline [فعل]
اجرا کردن

نزول کردن

Ex: The quality of the product started to decline after the manufacturer switched to cheaper materials .

کیفیت محصول پس از تغییر تولیدکننده به مواد ارزان‌تر شروع به کاهش کرد.

to diminish [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: Without intervention , the availability of fresh water is likely to diminish .

بدون مداخله، احتمال کاهش دسترسی به آب شیرین وجود دارد.

to dwindle [فعل]
اجرا کردن

به تدریج کاهش یافتن

Ex: The supply of essential goods is dwindling during the unexpected crisis .

تأمین کالاهای اساسی در طول بحران غیرمنتظره کاهش می‌یابد.

to subside [فعل]
اجرا کردن

فروکش کردن

Ex: The doctor expects the swelling to subside with the prescribed treatment .

پزشک انتظار دارد که تورم با درمان تجویز شده کاهش یابد.

to sap [فعل]
اجرا کردن

از رمق انداختن

Ex: The constant stress at work saps her energy .

استرس مداوم در محل کار انرژی او را تحلیل می‌برد.

to recede [فعل]
اجرا کردن

فروکش کردن

Ex: With distance , the details of the mountain range receded , and only the silhouette against the sky remained .

با فاصله، جزئیات رشته کوه کمرنگ شد، و تنها سیلوئت در برابر آسمان باقی ماند.

اجرا کردن

تضعیف کردن

Ex: The constant negativity of the supervisor undermined the team 's enthusiasm .

منفی‌بافی مداوم سرپرست، اشتیاق تیم را تضعیف کرد.

to wither [فعل]
اجرا کردن

ضعیف شدن

Ex: The lack of innovation and adaptability caused the once-thriving company to wither in the face of changing market trends .

کمبود نوآوری و انطباق‌پذیری باعث شد شرکت زمانی پررونق در مواجهه با روندهای در حال تغییر بازار شروع به پژمردن کند.

اجرا کردن

ناتوان ساختن

Ex: A severe storm incapacitated the power grid , leaving thousands without electricity .

یک طوفان شدید شبکه برق را از کار انداخت، هزاران نفر را بدون برق گذاشت.

to crumble [فعل]
اجرا کردن

ضعیف شدن

Ex: The student 's concentration started to crumble as the exam approached , and he struggled to focus .

تمرکز دانش‌آموز با نزدیک شدن به امتحان شروع به از هم پاشیدن کرد و او برای تمرکز تلاش کرد.

to degrade [فعل]
اجرا کردن

کوچک شمردن

Ex: Overexposure to sunlight can degrade the fabric of clothes .

قرار گرفتن بیش از حد در معرض نور خورشید می‌تواند تخریب پارچه لباس‌ها را به همراه داشته باشد.

to dilute [فعل]
اجرا کردن

رقیق کردن

Ex: To meet budget constraints , the construction project manager had to dilute the original design by using less expensive materials .

برای برآورده کردن محدودیت‌های بودجه، مدیر پروژه ساخت و ساز مجبور شد طراحی اصلی را با استفاده از مواد کم‌هزینه‌تر رقیق کند.

to wane [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: Interest in the product was continuously waning as new competitors emerged .

علاقه به محصول به طور مداوم کاهش می‌یافت با ظهور رقبای جدید.

اجرا کردن

پراکنده شدن

Ex: The morning mist began to dissipate as the sun rose higher in the sky .

مه صبحگاهی با بالا آمدن خورشید در آسمان شروع به پراکنده شدن کرد.

اجرا کردن

تشدید کردن

Ex: They exacerbated the tension by avoiding discussions .

آن‌ها با اجتناب از بحث‌ها تنش را تشدید کردند.

to stifle [فعل]
اجرا کردن

از شدت چیزی کاستن

Ex: Overregulation in certain industries may stifle competition and impede the development of new technologies .

مقررات بیش از حد در برخی صنایع می‌تواند رقابت را خفه کند و توسعه فناوری‌های جدید را مختل کند.

vulnerable [صفت]
اجرا کردن

آسیب‌پذیر

Ex: The elderly are particularly vulnerable to illness , so it 's important for them to get vaccinated .
delicate [صفت]
اجرا کردن

زودشکن

Ex: Handle the delicate china teacups with care to avoid chipping .

با فنجان‌های چینی حساس چای با احتیاط رفتار کنید تا از ترک خوردن جلوگیری شود.

subtle [صفت]
اجرا کردن

نامحسوس

Ex: She gave him a subtle nod , indicating that she understood his unspoken message .

او به او تکان سر ظریفی داد، نشان می‌داد که پیام ناگفته‌اش را فهمیده است.

fragile [صفت]
اجرا کردن

آسیب‌پذیر

Ex: She felt emotionally fragile after the loss of her pet .

او پس از از دست دادن حیوان خانگی‌اش احساس شکنندگی عاطفی کرد.

flimsy [صفت]
اجرا کردن

ضعیف و ناپایدار

Ex: The flimsy construction of the tent could n't withstand the strong winds .

ساختار شکننده چادر نتوانست در برابر بادهای شدید مقاومت کند.

helpless [صفت]
اجرا کردن

درمانده

Ex: The child 's cries for help left the bystanders feeling helpless until emergency services arrived .

گریه‌های کودک برای کمک، تماشاگران را ناتوان گذاشت تا زمانی که خدمات اضطراری رسیدند.

brittle [صفت]
اجرا کردن

شکننده

Ex: The stale bread had become brittle , losing its softness and freshness .

نان بیات شکننده شده بود، نرمی و تازگی خود را از دست داده بود.

tenuous [صفت]
اجرا کردن

بسیار نازک یا ظریف

Ex: The spider 's web was so tenuous that even the slightest breeze could break it .

تار عنکبوت آنقدر نازک بود که حتی ملایم‌ترین نسیم هم می‌توانست آن را پاره کند.

deficiency [اسم]
اجرا کردن

عیب

Ex: Emotional deficiencies in early life can affect adult behavior .
disability [اسم]
اجرا کردن

معلولیت

Ex: Many public places are not accessible to people with disabilities .

بسیاری از مکان‌های عمومی برای افراد معلول قابل دسترسی نیستند.

shortcoming [اسم]
اجرا کردن

کمبود

Ex: The project 's primary shortcoming was its unrealistic budget estimates .

کمبود اصلی پروژه برآوردهای غیرواقعی بودجه آن بود.

defect [اسم]
اجرا کردن

نقص

Ex: His argument had a fundamental defect that weakened his entire case .

استدلال او یک نقص اساسی داشت که تمام پرونده او را تضعیف می‌کرد.