واژگان ضروری برای آزمون SAT - درک سوالات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به درک سوالات، مانند "مشخص کردن"، "بازنویسی"، "استنباط" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای آزمون SAT
quotation [اسم]
اجرا کردن

نقل قول

Ex: The speech was filled with memorable quotations from historical figures .
اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: The author illustrated the idea of teamwork through various stories in the book .

نویسنده ایده کار تیمی را از طریق داستان‌های مختلف در کتاب توضیح داد.

logically [قید]
اجرا کردن

منطقی

Ex: To solve the problem , think about it logically , one step at a time .

برای حل مسئله، منطقی درباره آن فکر کنید، گام به گام.

precise [صفت]
اجرا کردن

دقیق (نظر، تصویر و...)

Ex: Her precise explanation of the scientific concept cleared up all the confusion in the room .

توضیح دقیق او از مفهوم علمی، تمام سردرگمی‌ها در اتاق را برطرف کرد.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: When explaining directions , I emphasized turning right at the main intersection .

هنگام توضیح جهت‌ها، من بر پیچیدن به راست در تقاطع اصلی تأکید کردم.

relevant [صفت]
اجرا کردن

مرتبط

Ex: They had a relevant discussion about the implications of the new policy .

آنها یک بحث مرتبط در مورد پیامدهای سیاست جدید داشتند.

transition [اسم]
اجرا کردن

ارتباط معنایی

Ex: The teacher provided a transition between lessons to keep the class engaged .

معلم یک انتقال بین درس‌ها فراهم کرد تا کلاس را درگیر نگه دارد.

to conform [فعل]
اجرا کردن

پیروی کردن

Ex:

نرم‌افزار باید به استانداردهای صنعت متعهد باشد تا سازگاری تضمین شود.

convention [اسم]
اجرا کردن

کنوانسیون، عرف

Ex: The convention of exchanging gifts during holidays fosters goodwill and celebration among friends and family .

عادت رد و بدل کردن هدیه در طول تعطیلات، حسن نیت و جشن را در میان دوستان و خانواده تقویت می‌کند.

to adapt [فعل]
اجرا کردن

سازگار کردن

Ex: The chef adapted recipes to fit dietary restrictions while maintaining flavor .

آشپز دستورالعمل‌ها را برای تطبیق با محدودیت‌های غذایی تطبیق داد در حالی که طعم را حفظ کرد.

اجرا کردن

تضعیف کردن

Ex: The constant negativity of the supervisor undermined the team 's enthusiasm .

منفی‌بافی مداوم سرپرست، اشتیاق تیم را تضعیف کرد.

to specify [فعل]
اجرا کردن

شرط‌کردن چیزی

Ex: Ensure to specify any limitations on the use or distribution of the software in the software license agreement .

مطمئن شوید که هرگونه محدودیت در استفاده یا توزیع نرم‌افزار را در توافقنامه مجوز نرم‌افزار مشخص کنید.

to infer [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: The team inferred historical events from the artifacts discovered during the excavation .

تیم از اشیاء کشف شده در حین حفاری، رویدادهای تاریخی را استنباط کرد.

to build on [فعل]
اجرا کردن

چیزی را مبنا قرار دادن

Ex: The company plans to build on its reputation for quality service .

شرکت قصد دارد بر روی شهرت خود در ارائه خدمات با کیفیت بنا کند.

اجرا کردن

به بیان دیگر گفتن یا نوشتن

Ex: The editor suggested paraphrasing certain sentences to improve the flow and readability of the manuscript .

ویراستار پیشنهاد کرد که برخی از جملات را بازنویسی کند تا جریان و خوانایی دستنوشته بهبود یابد.