علوم انسانی ACT - چالش‌ها و مبارزات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به چالش‌ها و تلاش‌ها، مانند "دشوار"، "حادثه"، "زحمت" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون ACT کمک می‌کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی ACT
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: While the storm was raging , the sturdy trees were withstanding the powerful winds .

در حالی که طوفان در حال خروش بود، درختان محکم در برابر بادهای قدرتمند مقاومت می‌کردند.

to tolerate [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: In relationships , partners need to tolerate differences and work towards mutual understanding .

در روابط، شرکا نیاز دارند که تفاوت‌ها را تحمل کنند و به سمت درک متقابل کار کنند.

to struggle [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The team struggled to adapt to the new project requirements .

تیم برای تطبیق با الزامات جدید پروژه تلاش کرد.

to tackle [فعل]
اجرا کردن

تلاش به مقابله با چیزی کردن

Ex: Volunteers in the community are actively tackling social problems for positive change .

داوطلبان در جامعه به طور فعال در حال مقابله با مشکلات اجتماعی برای تغییر مثبت هستند.

اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The author encountered writer 's block while working on the final chapters of the book .

نویسنده در حین کار روی فصل‌های پایانی کتاب با مشکل نویسندگی مواجه شد.

to confront [فعل]
اجرا کردن

مقابله کردن (با یک مشکل یا سختی)

Ex: The student had to confront the challenge of preparing for multiple exams within a short timeframe .

دانشجو مجبور بود با چالش آماده‌سازی برای چندین امتحان در مدت زمان کوتاهی روبرو شود.

to strive [فعل]
اجرا کردن

سخت تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)

Ex: Entrepreneurs strive to build successful businesses through hard work and innovation .

کارآفرینان می‌کوشند تا از طریق کار سخت و نوآوری، کسب‌وکارهای موفقی بسازند.

to grapple [فعل]
اجرا کردن

دست و پنجه نرم کردن

Ex:

دانشجو با مفهوم حسابان پیشرفته دست و پنجه نرم کرد.

to resort [فعل]
اجرا کردن

متوسل شدن

Ex: They had to resort to using candles during the power outage .

آن‌ها مجبور شدند در طول قطعی برق به استفاده از شمع متوسل شوند.

اجرا کردن

پشتکار داشتن

Ex: He learned to persevere with the challenging math problems , knowing practice was essential .

او یاد گرفت که با مشکلات چالش‌برانگیز ریاضی پشتکار داشته باشد، با این دانستن که تمرین ضروری است.

to endeavor [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: In the face of adversity , communities may endeavor to rebuild and recover .

در مواجهه با سختی‌ها، جوامع ممکن است تلاش کنند تا بازسازی و بهبود یابند.

to toil [فعل]
اجرا کردن

سخت کار کردن

Ex: She toils tirelessly in the garden , ensuring a bountiful harvest .

او در باغ بی‌وقفه زحمت می‌کشد، و برداشت فراوانی را تضمین می‌کند.

to persist [فعل]
اجرا کردن

پشتکار داشتن

Ex:

معترضان بر خواسته‌های خود برای عدالت پافشاری کردند، با وجود شرایط سخت از عقب‌نشینی امتناع ورزیدند.

to rival [فعل]
اجرا کردن

برابری کردن

Ex: The quality of their product rivaled that of the leading brand .

کیفیت محصول آنها با برند پیشرو رقابت می‌کرد.

to endure [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Patients enduring medical treatments demonstrate strength and resilience .

بیمارانی که درمان‌های پزشکی را تحمل می‌کنند، قدرت و انعطاف‌پذیری نشان می‌دهند.

to concede [فعل]
اجرا کردن

شکست را پذیرفتن

Ex: They conceded the game after their star player was injured .

آنها پس از مصدومیت بازیکن ستاره‌شان بازی را واگذار کردند.

اجرا کردن

بر چیزی غلبه کردن

Ex: The letter overwhelmed him with nostalgia .

نامه او را با نوستالژی درهم کوبید.

to withdraw [فعل]
اجرا کردن

عقب نشینی کردن

Ex: Fearing an ambush , the reconnaissance team withdrew from the hostile area under cover of darkness .

از ترس کمین، تیم شناسایی تحت پوشش تاریکی از منطقه دشمن عقب نشینی کرد.

to succumb [فعل]
اجرا کردن

گردن نهادن

Ex: The soldier refused to succumb to fear , facing the enemy with unwavering determination .

سرباز از تسلیم شدن در برابر ترس خودداری کرد و با عزمی راسخ با دشمن روبرو شد.

obstacle [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: Fear of failure was the main obstacle to her success .
barricade [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: The military engineers erected barricades of concrete and debris to create a formidable line of defense .

مهندسان نظامی مانع‌هایی از بتن و آوار برپا کردند تا یک خط دفاعی formidable ایجاد کنند.

impediment [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: The lack of funding was an impediment to completing the project .

کمبود بودجه یک مانع برای تکمیل پروژه بود.

burden [اسم]
اجرا کردن

کار پر دردسر

Ex:

او پس از مرتکب شدن اشتباهی که همکارانش را تحت تأثیر قرار داد، احساس بار گناه کرد.

tightrope [اسم]
اجرا کردن

طناب محکم

Ex: The CEO walked a tightrope in the merger talks , ensuring the deal benefited both companies without causing unrest .

مدیرعامل در مذاکرات ادغام روی طناب باریک راه رفت، مطمئن شد که معامله به نفع هر دو شرکت باشد بدون اینکه باعث ناآرامی شود.

adversity [اسم]
اجرا کردن

فلاکت

Ex: Experiencing adversity can sometimes teach important life lessons and foster growth .

تجربه مشقت گاهی می‌تواند درس‌های مهم زندگی را بیاموزد و رشد را تقویت کند.

calamity [اسم]
اجرا کردن

مصیبت

Ex: The forest fire turned into a calamity as it rapidly spread , consuming acres of land and displacing wildlife .

آتش‌سوزی جنگل به یک فاجعه تبدیل شد زیرا به سرعت گسترش یافت، هکتارها زمین را سوزاند و حیات وحش را آواره کرد.

drawback [اسم]
اجرا کردن

ایراد

Ex: One significant drawback of living in a big city is the noise pollution .

یک عیب مهم زندگی در یک شهر بزرگ آلودگی صوتی است.

mishap [اسم]
اجرا کردن

حادثه ناگوار

Ex: Her day was filled with little mishaps , like tripping over the cat and forgetting her keys , but nothing too serious .

روز او پر از اتفاقات کوچک بود، مثل افتادن روی گربه و فراموش کردن کلیدها، اما هیچ چیز خیلی جدی نبود.

dilemma [اسم]
اجرا کردن

دوراهی

Ex: He found himself in a moral dilemma when he discovered his friend was cheating on an exam .

وقتی متوجه شد دوستش در امتحان تقلب می‌کند، خود را در یک معضل اخلاقی یافت.

disturbance [اسم]
اجرا کردن

اختلال

Ex: She was woken up by a disturbance in the middle of the night .

او توسط یک اختلال در نیمه شب از خواب بیدار شد.

conundrum [اسم]
اجرا کردن

معضل

Ex: The math problem presented such a conundrum that even the top students struggled to find a solution .

مسئله ریاضی چنان معما‌ای ارائه داد که حتی دانش‌آموزان برتر هم برای یافتن راه‌حل تقلا کردند.

barrier [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex:

دولت موانع تجاری را برای تقویت اقتصاد حذف کرد.

fault line [اسم]
اجرا کردن

خط گسل

Ex: The company 's rapid expansion highlighted a fault line in its supply chain management .

گسترش سریع شرکت یک خط گسل در مدیریت زنجیره تأمین آن را برجسته کرد.

strain [اسم]
اجرا کردن

فشار

Ex:

فشار مالی ناشی از هزینه‌های غیرمنتظره آن‌ها را مجبور کرد تا بودجه خود را بازنگری کنند.

travail [اسم]
اجرا کردن

کار شاق

Ex: Writing the thesis was a laborious travail for the graduate student .

نوشتن پایان‌نامه یک کار طاقت‌فرسا برای دانشجوی فارغ‌التحصیل بود.

resilient [صفت]
اجرا کردن

سرسخت

Ex: The community showed resilient unity in rebuilding after a natural disaster .

جامعه پس از یک فاجعه طبیعی در بازسازی، وحدت انعطاف‌پذیر نشان داد.

persistent [صفت]
اجرا کردن

سرسخت و تسلیم‌ناپذیر

Ex: Her persistent advocacy for environmental protection inspired others to join the cause .

حمایت پایدار او از حفاظت محیط زیست دیگران را به پیوستن به این cause الهام بخشید.

cumbersome [صفت]
اجرا کردن

دست‌و‌پاگیر

Ex: Maneuvering the cumbersome machinery in the workshop required careful precision .

هدایت ماشین‌آلات حجیم در کارگاه به دقت دقیقی نیاز داشت.

unbearable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل‌ تحمل

Ex: The pain in his injured leg became unbearable , prompting a visit to the emergency room .

درد در پای آسیب دیده‌اش غیرقابل تحمل شد، که منجر به مراجعه به اورژانس شد.