واژگان آیلتس (عمومی) - پسندیدن و نپسندیدن

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی را در مورد دوست داشتن یا دوست نداشتن افراد یا چیزها، مانند "اشتیاق"، "زن‌ستیز"، "متنفر بودن" و غیره، که برای آیلتس لازم است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
to adore [فعل]
اجرا کردن

عشق ورزیدن

Ex: I adore my dog for his loyalty and companionship .

من به خاطر وفاداری و همراهی‌اش سگم را دوست دارم.

to please [فعل]
اجرا کردن

خشنود کردن

Ex: The teacher adjusted her teaching style to please her students and keep them engaged .

معلم سبک تدریس خود را برای خوشحال کردن دانش‌آموزان و نگه داشتن آن‌ها درگیر تنظیم کرد.

aversion [اسم]
اجرا کردن

بیزاری

Ex: Growing up in a small town , Mark developed an aversion to the hustle and bustle of city life .

مارک که در یک شهر کوچک بزرگ شد، نسبت به شلوغی زندگی شهری بیزاری پیدا کرد.

partial [صفت]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: She ’s always been partial to a certain style of clothing .

او همیشه به یک سبک خاص لباس علاقه داشته است.

passion [اسم]
اجرا کردن

احساس شدید

Ex: Teaching with passion , he inspired his students to pursue their dreams and goals .

با شور و اشتیاق تدریس کردن، او دانش‌آموزانش را برای دنبال کردن رویاها و اهدافشان الهام بخشید.

keen [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: He ’s quite keen on taking up photography as a hobby .

او به شروع عکاسی به عنوان یک سرگرمی بسیار مشتاق است.

to dislike [فعل]
اجرا کردن

نپسندیدن

Ex: The cat dislikes being bathed ; it gets anxious .

گربه دوست ندارد حمام شود؛ مضطرب می‌شود.

to despise [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex: I despise discrimination of any kind and strive to promote equality and inclusion .

من از هرگونه تبعیض متنفرم و برای ترویج برابری و شمول تلاش می‌کنم.

disgust [اسم]
اجرا کردن

انزجار

Ex: The politician 's corrupt behavior filled the citizens with disgust towards the political system .

رفتار فاسد سیاستمدار شهروندان را از تنفر نسبت به سیستم سیاسی پر کرد.

prejudice [اسم]
اجرا کردن

تبعیض

Ex: She faced prejudice in the workplace due to her gender .

او به دلیل جنسیت خود با پیشداوری در محل کار مواجه شد.

resistance [اسم]
اجرا کردن

مقاومت

Ex: There was quiet resistance to the new policy .
to abide [فعل]
اجرا کردن

تاب آوردن

Ex: I could n't abide the constant noise from the construction site next door , so I decided to move to a quieter neighborhood .

من نمی‌توانستم سر و صدای مداوم از سایت ساخت و ساز کناری را تحمل کنم، بنابراین تصمیم گرفتم به محله آرام‌تری نقل مکان کنم.

antipathy [اسم]
اجرا کردن

نفرت

Ex:

آنتی‌پاتی که او نسبت به همسایه‌اش احساس می‌کرد بر اساس درگیری‌های گذشته بود.

grudge [اسم]
اجرا کردن

کینه

Ex: The family feud had lasted for years , fueled by a long-standing grudge .

کشمکش خانوادگی سال‌ها ادامه داشت، با کینه‌ای دیرینه شعله‌ور می‌شد.

misogynist [اسم]
اجرا کردن

زن‌ستیز

Ex: His behavior at the office revealed his true colors as a misogynist .

رفتار او در دفتر رنگ واقعی او را به عنوان یک زن‌ستیز آشکار کرد.

to favor [فعل]
اجرا کردن

زیادی به کسی ارزش دادن (در مقایسه با دیگران)

Ex: He feels the coach favors the star player , even when others perform better .

او احساس می‌کند که مربی به بازیکن ستاره لطف دارد، حتی زمانی که دیگران بهتر عمل می‌کنند.

inclined [صفت]
اجرا کردن

متمایل

Ex:

او از کودکی همیشه به هنر و خلاقیت تمایل داشته است.

preferable [صفت]
اجرا کردن

بهتر

Ex: Living in a quiet neighborhood was preferable for their family 's peace of mind .

زندگی در یک محله آرام برای آرامش ذهن خانواده‌شان ترجیح داده می‌شد.

preference [اسم]
اجرا کردن

ترجیح

Ex: Our preferences in movies often reflect our individual interests and values .
absolute [صفت]
اجرا کردن

تمام‌عیار

Ex: The lab procedures demanded absolute cleanliness to avoid contaminating the samples .

روش‌های آزمایشگاهی نیازمند پاکیزگی مطلق بودند تا از آلوده شدن نمونه‌ها جلوگیری شود.

to appeal [فعل]
اجرا کردن

جذابیت داشتن

Ex: His speech appealed to voters ' desire for change and better opportunities .

سخنرانی او به خواست رای‌دهندگان برای تغییر و فرصت‌های بهتر توجه کرد.

enemy [اسم]
اجرا کردن

دشمن

Ex: She realized that her coworker was acting like an enemy , trying to sabotage her projects .
to stand [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: As a parent , you learn to stand the occasional chaos and mess that comes with having young children .

به عنوان یک والد، شما یاد می‌گیرید که تحمل کنید هرج و مرج و بی‌نظمی گاه‌به‌گاه همراه با داشتن فرزندان کوچک را.

اجرا کردن

مسحور کردن

Ex: The mesmerizing performance of the magician captivated the audience , leaving them spellbound .

اجرای مسحورکننده ی جادوگر تماشاگران را مجذوب کرد، آن‌ها را مبهوت گذاشت.

to detest [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex:

من از هوای سرد متنفرم و ترجیح می‌دهم در زمستان در داخل خانه بمانم.

to long [فعل]
اجرا کردن

از ته دل خواستن

Ex: He is longing for recognition in his artistic endeavors .

او اشتیاق دارد برای به رسمیت شناخته شدن در تلاش‌های هنری خود.

to loathe [فعل]
اجرا کردن

بیزار بودن

Ex: They loathe the injustice in the legal system .

آنها از بی‌عدالتی در سیستم قانونی متنفر هستند.