فهرست واژگان سطح B1 - افعال ضروری 2
در اینجا شما برخی از افعال ضروری انگلیسی مانند "face"، "fold"، "force" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to personally be involved in and understand a particular situation, event, etc.

تجربه کردن
تیم تجربه خواهد کرد چالشهای یک رقابت سخت را.
to deal with a given situation, especially an unpleasant one

مواجه شدن, روبهرو شدن
جامعه به طور منظم با مسائل زیستمحیطی ناشی از آلودگی روبرو میشود.
to bend something in a way that one part of it touches or covers another

تا کردن
هنرمند اوریگامی با مهارت کاغذ را تا زد تا یک قو ظریف خلق کند.
to make someone behave a certain way or do a particular action, even if they do not want to

مجبور کردن, وادار کردن
در حال حاضر، مدیر به دلیل مهلت تنگ، کارمندان را مجبور به اضافه کاری میکند.
to physically take an object and give it to someone

چیزی را به کسی دادن
او قبل از ورود به هتل، کلیدهای ماشینش را به پارکینگدار داد.
to attach something to a higher point so that it is supported from above and can swing freely

آویزان کردن
او قبل از ورود به خانه کتش را به قلاب کنار در آویزان کرد.
to move toward a particular direction

بهسمت جایی رفتن
پرندگان معمولاً برای زمستان به سمت جنوب میروند.
to tell someone to wait or pause what they are doing momentarily

صبر کردن
من باید این تماس را جواب بدهم؛ میتوانید صبر کنید یک لحظه؟
to tightly and closely hold someone in one's arms, typically a person one loves

بغل کردن, در آغوش کشیدن
از دیدن یکدیگر بسیار خوشحال بودند، هنگام ملاقات در فرودگاه گرم در آغوش گرفتند.
to intentionally pay no or little attention to someone or something

بیتوجهی کردن, نادیده گرفتن
معلم مجبور شد با دانشآموزی که به قوانین کلاس بیتوجهی میکرد صحبت کند.
to have a strong effect on someone or something

تأثیر گذاشتن, تأثیر داشتن
الگوهای مثبت میتوانند تأثیر بگذارند بر رشد ارزشها و رفتار یک کودک.
to show, point out, or suggest the existence, presence, or nature of something

دال بر چیزی بودن, نشانه چیزی بودن
نمودار یک روند در فروش را نشان میدهد.
to have an effect on a particular person or thing

تأثیر گذاشتن, اثر گذاشتن
عوامل فرهنگی میتوانند تأثیر بگذارند بر نحوه درک و پاسخ افراد به موقعیتهای خاص.
to use a heated appliance to straighten and smooth wrinkles and creases from fabric

اتو کشیدن
خدمت لباسشویی ملحفهها را اتو میکند تا ظاهری ترد به آنها بدهد.
to stick or put something such as tag or marker, with a little information written on it, on an object

برچسب زدن
لطفاً پروندهها را روی قفسه برچسب بزنید تا نظم حفظ شود.
to be without or to not have enough of something that is needed or desirable

کم داشتن, نداشتن، کمبود داشتن
عملکرد تیم آسیب دید زیرا آنها فاقد هماهنگی و ارتباط بودند.
to carefully place something or someone down in a horizontal position

گذاشتن, قرار دادن
والدین به آرامی نوزاد خوابیده را در گهواره گذاشتند.
to not let something increase in amount or number

محدود کردن
او سعی کرد مصرف قند خود را محدود کند تا سالم بماند.
to make something dirty or some place untidy

بهم ریختن, آشفته کردن
پرتاب بیدقت لباسها روی زمین میتواند ظاهر یک اتاق خواب را به هم بریزد.
to combine two or more distinct substances or elements to form a unified whole

مخلوط کردن, ترکیب کردن
در آزمایشگاه، دانشمندان به طور معمول مواد شیمیایی را مخلوط میکنند تا واکنشهای آنها را مشاهده کنند.
to observe and pay attention to something

توجه کردن
راهنمای تور به گروه توصیه کرد که اهمیت تاریخی هر بنای تاریخی که بازدید کردند را توجه کنند.
to come to be or take place, especially unexpectedly or naturally

اتفاق افتادن, رخ دادن، روی دادن
بلایای طبیعی، مانند زمینلرزهها، اغلب در مناطق لرزهخیز رخ میدهند.
to make a person do something through reasoning or other methods

قانع کردن, متقاعد کردن
من نتوانستم او را متقاعد کنم که تصمیم خود را تجدید نظر کند.
to lay or put something somewhere

گذاشتن, قرار دادن
کتابدار از مراجعان خواست کتابهای قرض گرفته شده را در سطل بازگرداندن تعیین شده قرار دهند.
to give a substance containing toxins or harmful elements to a person or animal with the intention of causing illness, harm, or death

مسموم کردن
ملکه شرور در افسانه شاهزاده خانم را با یک سیب بد مسموم کرد.
to make a container's liquid flow out of it

ریختن
او آب را در لیوان ریخت تا پر شد.
to push a thing tightly against something else

فشار دادن, فشار وارد کردن
کودک دستش را به پنجره فشرد تا قطره های باران را احساس کند.
to make or arrange a plan for a series of events, activities, etc. for a specific purpose or audience

برنامهریزی کردن
مدیر ایستگاه رادیویی ترکیبی از سبکهای موسیقی را برنامهریزی کرد تا مخاطبان متنوعی را جذب کند.
to show that something is true through the use of evidence or facts

اثبات کردن
دیروز، تیم با موفقیت اثربخشی داروی جدید را ثابت کرد.
to meet the needed requirements or conditions to be considered suitable for a particular role, status, benefit, etc.

واجد شرایط بودن, صلاحیت داشتن
پس از اتمام آموزش، او برای تبدیل شدن به یک معلم معتبر واجد شرایط شد.
(of a surface) to redirect or bounce back heat, light, or sound without absorbing it

منعکس کردن, بازتاب کردن
امواج صوتی به دیوارهای دره برخورد کردند و بازتابیدند، که پژواکها را ایجاد کردند.
to make or show a logical connection between two things

مرتبط کردن, ربط دادن، مربوط کردن
معلم دانشآموزان را تشویق کرد تا مفاهیم ریاضی را با کاربردهای دنیای واقعی مرتبط کنند تا درک بهتری داشته باشند.
to let go of something being held

رها کردن, ول کردن
او طناب را رها کرد و تماشا کرد که به زمین افتاد.
to stay in the place one has been for some time

ماندن
معلم از دانشآموزان خواست که پس از زنگ زدن، چند دقیقه در کلاس بمانند تا درباره یک پروژه آینده بحث کنند.
to make a person remember an obligation, task, etc. so that they do not forget to do it

یادآوری کردن
والدین اغلب به فرزندان خود یادآوری میکنند که تکالیفشان را کامل کنند.
to be an image, sign, symbol, etc. of something

بازنمایی کردن, نشان دادن
اعمال او به طور مداوم ارزش هایش را نمایندگی می کند.