کلمات انگلیسی برای "اندازه‌گیری" | واژگان B2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد اندازه‌گیری، مانند "حجم"، "کسر"، "تقسیم" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان‌آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
arc [اسم]
اجرا کردن

قوس

Ex: The length of an arc can be calculated using the radius and the angle in degrees .

طول یک کمان را می‌توان با استفاده از شعاع و زاویه بر حسب درجه محاسبه کرد.

area [اسم]
اجرا کردن

مساحت

Ex: To find the area of a circle , use the formula π times the radius squared .

برای یافتن مساحت یک دایره، از فرمول π ضربدر شعاع به توان دو استفاده کنید.

point [اسم]
اجرا کردن

نقطه

Ex: The coordinates ( 3 , 4 ) describe the location of a point on a Cartesian plane .

مختصات (3، 4) مکان یک نقطه را در صفحه دکارتی توصیف می‌کند.

set [اسم]
اجرا کردن

مجموعه

Ex: The set of even numbers includes 2 , 4 , 6 , and so on .

مجموعه اعداد زوج شامل 2، 4، 6، و به همین ترتیب است.

space [اسم]
اجرا کردن

فضا

Ex: The garden had plenty of open space for children to play.

باغ فضای باز زیادی برای بازی کودکان داشت.

volume [اسم]
اجرا کردن

حجم

Ex: The architect designed the room with a large volume to create an open and spacious feel .

معمار اتاق را با حجم بزرگی طراحی کرد تا احساسی از باز و وسیع بودن ایجاد کند.

addition [اسم]
اجرا کردن

جمع (ریاضی)

Ex: Addition is the process of combining two or more numbers to get a total .

جمع فرآیند ترکیب دو یا چند عدد برای به دست آوردن یک کل است.

deduction [اسم]
اجرا کردن

کسر

Ex: The teacher explained that deduction is used to find the difference between two numbers .

معلم توضیح داد که کسر برای یافتن تفاوت بین دو عدد استفاده می‌شود.

division [اسم]
اجرا کردن

تقسیم (ریاضی)

Ex: Students learn division to understand how to share items fairly .

دانش‌آموزان تقسیم را یاد می‌گیرند تا بفهمند چگونه می‌توان وسایل را به طور عادلانه تقسیم کرد.

اجرا کردن

ضرب (ریاضی)

Ex: In multiplication , the numbers being multiplied are called factors .

در ضرب، اعدادی که ضرب می‌شوند عوامل نامیده می‌شوند.

times [حرف اضافه]
اجرا کردن

ضرب در

Ex: Three times four equals twelve.

سه ضربدر چهار برابر است با دوازده.

fraction [اسم]
اجرا کردن

کسر

Ex: He added the fractions 2/3 and 1/4 to get 11/12 .

او کسرهای 2/3 و 1/4 را اضافه کرد تا 11/12 به دست آورد.

percentage [اسم]
اجرا کردن

درصد

Ex: She calculated the percentage of the budget allocated for marketing expenses .

او درصد بودجه اختصاص داده شده به هزینه‌های بازاریابی را محاسبه کرد.

probability [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: The probability of it raining tomorrow is 70 percent .

احتمال بارندگی فردا 70 درصد است.

equal sign [اسم]
اجرا کردن

علامت تساوی

Ex: In programming , the double equal sign ' = = ' is used to test for equality between variables .

در برنامه‌نویسی، علامت مساوی دوتایی '==' برای آزمایش برابری بین متغیرها استفاده می‌شود.

اجرا کردن

مساوی بودن با

Ex: The cost of repairs will amount to $ 1,000 in total .

هزینه تعمیرات در مجموع به 1000 دلار خواهد رسید.

digit [اسم]
اجرا کردن

رقم

Ex: I found a game that helps kids practice their digits by solving puzzles .

من بازی‌ای پیدا کردم که به بچه‌ها کمک می‌کند با حل کردن پازل‌ها، رقم‌هایشان را تمرین کنند.

minus [اسم]
اجرا کردن

علامت تفریق

Ex: In the equation 8 - 3 , the minus indicates that you should subtract 3 from 8 .

در معادله 8 - 3، منفی نشان می‌دهد که باید 3 را از 8 کم کنید.

plus [اسم]
اجرا کردن

علامت جمع (ریاضی)

Ex: In the equation 3 + 5, the plus signifies that you should add 3 and 5 together.

در معادله 3 + 5، علامت بعلاوه به این معنی است که باید 3 و 5 را با هم جمع کنید.

graph [اسم]
اجرا کردن

نمودار

Ex: Sales trends were illustrated using a line graph.

روندهای فروش با استفاده از یک نمودار خطی نشان داده شدند.

bar chart [اسم]
اجرا کردن

نمودار میله‌ای

Ex: The teacher asked the students to create a bar chart for their science project .

معلم از دانش‌آموزان خواست که یک نمودار میله‌ای برای پروژه علمی خود بسازند.

pie chart [اسم]
اجرا کردن

نمودار دایره‌ای

Ex: In the meeting , the team presented a pie chart to compare the sales distribution across different regions .

در جلسه، تیم یک نمودار دایره‌ای ارائه داد تا توزیع فروش در مناطق مختلف را مقایسه کند.

line graph [اسم]
اجرا کردن

نمودار خطی

Ex: The teacher used a line graph to illustrate the students ' test scores .

معلم از یک نمودار خطی برای نشان دادن نمرات آزمون دانش‌آموزان استفاده کرد.

اجرا کردن

ریاضیدان

Ex: She wanted to become a mathematician because she loved math from a young age.

او می‌خواست یک ریاضیدان شود زیرا از کودکی عاشق ریاضیات بود.

measure [اسم]
اجرا کردن

واحد اندازه‌گیری

Ex: A standard measure for liquid volume is a liter or a gallon .

یک معیار استاندارد برای حجم مایع، لیتر یا گالن است.

acre [اسم]
اجرا کردن

جریب (واحد اندازه گیری سطح)

Ex: Many farmers own several acres of land for growing crops.

بسیاری از کشاورزان چندین جریب زمین برای کشت محصولات دارند.

degree [اسم]
اجرا کردن

درجه

Ex: An angle of 90 degrees is called a right angle .

یک زاویه 90 درجه، زاویه قائمه نامیده می‌شود.

statistic [اسم]
اجرا کردن

آمار

Ex: The statistics showed an increase in temperatures over the last decade.

آمار افزایش دما در دهه گذشته را نشان داد.

to rank [فعل]
اجرا کردن

رتبه‌بندی کردن

Ex: The supervisor will rank the candidates according to their qualifications for the job .

سرپرست داوطلبان را با توجه به صلاحیت‌هایشان برای شغل رتبه‌بندی خواهد کرد.

to rate [فعل]
اجرا کردن

رده‌بندی کردن

Ex: Please rate the quality of service you received on a scale of one to five .

لطفاً کیفیت خدماتی را که دریافت کرده‌اید در مقیاس یک تا پنج ارزیابی کنید.

massive [صفت]
اجرا کردن

غول پیکر

Ex: The whale was a massive creature , weighing several tons and measuring over 50 feet in length .

نهنگ یک موجود عظیم بود، با وزن چندین تن و طول بیش از 50 فوت.

multiple [صفت]
اجرا کردن

چندگانه

Ex: The project required multiple steps to complete successfully .

این پروژه به چندین مرحله برای تکمیل موفقیت‌آمیز نیاز داشت.

numerous [صفت]
اجرا کردن

متعدد

Ex: She received numerous invitations to social events this week .

او این هفته متعدد دعوت‌نامه به رویدادهای اجتماعی دریافت کرد.

vast [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: The explorers marveled at the vast desert stretching endlessly before them .

کاشفان از صحرای وسیع که بی‌پایان در مقابلشان گسترده شده بود، شگفت‌زده شدند.

section [اسم]
اجرا کردن

بخش

Ex: Please turn to the sports section of the newspaper to check the latest scores and updates.

لطفاً به بخش ورزشی روزنامه مراجعه کنید تا آخرین امتیازات و به‌روزرسانی‌ها را بررسی کنید.