کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
divergence [اسم]
اجرا کردن

اختلاف

Ex: There was a clear ideological divergence between the conservative and progressive factions on social issues .

بین جناح‌های محافظه‌کار و پیشرو در مسائل اجتماعی اختلاف ایدئولوژیک واضحی وجود داشت.

projection [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بینی

Ex: The sales projection for the quarter looks promising .

پیش‌بینی فروش برای فصل امیدوارکننده به نظر می‌رسد.

distrust [اسم]
اجرا کردن

عدم اعتماد

Ex: She had a deep distrust of anyone who made unrealistic claims .

او بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به هر کسی که ادعاهای غیرواقعی می‌کرد داشت.

stroke [اسم]
اجرا کردن

سکته (مغزی)

Ex: Rehabilitation therapy is often necessary to help stroke survivors regain lost skills and improve their quality of life .

درمان توانبخشی اغلب برای کمک به بازماندگان سکته مغزی جهت بازیابی مهارت‌های از دست رفته و بهبود کیفیت زندگی آن‌ها ضروری است.

to forecast [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: Meteorologists use advanced models to forecast hurricane paths with increased accuracy .

هواشناسان از مدل‌های پیشرفته برای پیش‌بینی مسیر طوفان‌ها با دقت افزایش یافته استفاده می‌کنند.

reluctant [صفت]
اجرا کردن

بی‌میل

Ex: Despite her talent , she was reluctant to perform in front of an audience because of stage fright .

علیرغم استعدادش، او به دلیل ترس از صحنه میل نداشت در مقابل تماشاگران اجرا کند.

oncology [اسم]
اجرا کردن

سرطان‌شناسی

Ex: Oncology nurses play a crucial role in supporting cancer patients throughout their treatment journey , providing emotional support and symptom management .

پرستاران انکولوژی نقش حیاتی در حمایت از بیماران سرطانی در طول سفر درمانی خود ایفا می‌کنند، با ارائه حمایت عاطفی و مدیریت علائم.

giant [اسم]
اجرا کردن

غول

Ex: The merger between the two giants created the largest pharmaceutical company in the industry .

ادغام بین دو غول بزرگترین شرکت دارویی در صنعت را ایجاد کرد.

اجرا کردن

روابط عمومی

Ex: In times of crisis , strong public relations skills are essential for maintaining the company 's reputation .

در زمان‌های بحران، مهارت‌های قوی روابط عمومی برای حفظ اعتبار شرکت ضروری هستند.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

تحویل دادن

Ex: The project team delivered on all their promises .

تیم پروژه به تمام وعده‌های خود عمل کرد.

اجرا کردن

نمایندگی کردن

Ex: The new product line is expected to account for a considerable share of the company 's future profits .

انتظار می‌رود که خط تولید جدید سهم قابل توجهی از سودهای آینده شرکت را به خود اختصاص دهد.

to interact [فعل]
اجرا کردن

تعامل داشتن

Ex: The children love to interact with the animals at the petting zoo .

کودکان دوست دارند با حیوانات در باغ وحش لمسی تعامل کنند.

اجرا کردن

از یک سو

Ex: Using social media allows for instant connection and networking , but on the one hand , it can also lead to addiction and negative impacts on mental health .

استفاده از رسانه‌های اجتماعی امکان ارتباط و شبکه‌سازی فوری را فراهم می‌کند، اما از یک سو، می‌تواند منجر به اعتیاد و تأثیرات منفی بر سلامت روان نیز شود.

guidance [اسم]
اجرا کردن

راهنمایی

Ex: The spiritual leader offered guidance to members of the community , providing wisdom and support during times of crisis .

رهبر معنوی راهنمایی را به اعضای جامعه ارائه داد، در زمان‌های بحران خرد و حمایت فراهم کرد.

to coincide [فعل]
اجرا کردن

همسان بودن

Ex: The two reports coincided , confirming the accuracy of the data .

دو گزارش همخوانی داشتند، که صحت داده‌ها را تأیید می‌کرد.

اجرا کردن

از طرف دیگر

Ex:

او در ریاضیات درخشان است. از سوی دیگر، مهارت‌های نوشتاری او نیاز به بهبود دارد.

to generate [فعل]
اجرا کردن

تولید اطلاعات کردن

Ex: The software generates synthetic data to augment the training dataset for neural network models .

نرم‌افزار داده‌های مصنوعی را تولید می‌کند تا مجموعه داده‌های آموزشی برای مدل‌های شبکه عصبی را افزایش دهد.

اجرا کردن

تناقض داشتن

Ex: The data from the study contradicted the initial hypothesis proposed by the researchers .

داده‌های مطالعه متناقض با فرضیه اولیه پیشنهادی محققان بود.

competent [صفت]
اجرا کردن

شایسته

Ex: She proved herself to be a competent leader by effectively managing the team through the project .

او با مدیریت موثر تیم در طول پروژه ثابت کرد که یک رهبر صلاحیت‌دار است.

plausible [صفت]
اجرا کردن

محتمل

Ex: The company presented a plausible business plan , outlining achievable goals and strategies for growth .

شرکت یک طرح تجاری معقول ارائه داد که اهداف قابل دستیابی و استراتژی‌های رشد را تشریح می‌کرد.

algorithm [اسم]
اجرا کردن

دستورالعمل‌های ریاضی

Ex: The Dijkstra 's algorithm is used to find the shortest path between nodes in a graph .

الگوریتم دایجسترا برای یافتن کوتاه‌ترین مسیر بین گره‌ها در یک گراف استفاده می‌شود.

اجرا کردن

در نتیجه

Ex: The project timeline was poorly managed , and consequently , the team struggled to meet crucial milestones .

زمان‌بندی پروژه به بدی مدیریت شد، و در نتیجه، تیم برای رسیدن به نقاط عطف کلیدی تلاش کرد.

suspicion [اسم]
اجرا کردن

بدگمانی

Ex: I do n’t have any solid proof , but I ’m sure there ’s some suspicion involved .

من هیچ مدرک محکمی ندارم، اما مطمئنم که مقداری شک درگیر است.

disbelief [اسم]
اجرا کردن

ناباوری

Ex:

بی‌اعتمادی پس از رویداد تکان‌دهنده روی چهره‌اش نمایان شد.

outlandish [صفت]
اجرا کردن

عجیب‌وغریب

Ex: The outlandish architectural design , resembling a futuristic spaceship , sparked debate and controversy in the local community .

طراحی معماری عجیب و غریب، که شبیه به یک سفینه فضایی آینده‌نگر است، بحث و جدال در جامعه محلی برانگیخت.

to stick to [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد راسخ به چیزی داشتن

Ex: I will stick to my exercise routine , even if it gets tough .

من به روال تمرینیم پایبند خواهم ماند، حتی اگر سخت شود.

expertise [اسم]
اجرا کردن

تخصص

Ex: Her expertise in financial analysis enabled her to make informed investment decisions .

تخصص او در تحلیل مالی به او این امکان را داد که تصمیمات آگاهانه‌ای در زمینه سرمایه‌گذاری بگیرد.

fairly [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The cake was fairly sweet , but not overly so .

کیک نسبتاً شیرین بود، اما نه خیلی زیاد.

sense [اسم]
اجرا کردن

حس

Ex: She had a strong sense that she was being watched .

او احساس قوی داشت که تحت نظر است.

instance [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: She cited an instance from history to illustrate her point about political change .

او یک مثال از تاریخ آورد تا نظر خود را درباره تغییر سیاسی روشن کند.

acutely [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The road curved acutely , requiring careful navigation .

جاده به شدت پیچید و نیاز به هدایت دقیق داشت.

اجرا کردن

نامتناسب

Ex: The allocation of resources to certain departments was disproportionate , leading to inefficiencies in overall operations .

تخصیص منابع به بخش‌های خاص نامتناسب بود و منجر به ناکارآمدی در عملیات کلی شد.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: When explaining directions , I emphasized turning right at the main intersection .

هنگام توضیح جهت‌ها، من بر پیچیدن به راست در تقاطع اصلی تأکید کردم.

foolproof [صفت]
اجرا کردن

بدون احتمال خطا

Ex:

دستورالعمل‌ها خطاناپذیر بودند، هیچ جایی برای خطا در مونتاژ مبلمان باقی نمی‌گذاشتند.

to [run] deep [عبارت]
اجرا کردن

ریشه عمیق داشتن

Ex: The tradition of hospitality runs deep in this culture , as visitors are welcomed with open arms and treated with warmth and kindness .
background [اسم]
اجرا کردن

پیشینه (کاری، تحصیلی و غیره)

Ex: People from all backgrounds are welcome in our community center .
اجرا کردن

(فیلم، کتاب و غیره) علمی-تخیلی

Ex: The science fiction comic book features superheroes from another dimension .

کتاب کمیک علمی-تخیلی شامل ابرقهرمانانی از بعد دیگری است.

regardless of [حرف اضافه]
اجرا کردن

صرف نظر از

Ex: He plans to pursue his dreams , regardless of the obstacles he may face .

او قصد دارد رویاهایش را دنبال کند، صرف نظر از موانعی که ممکن است با آنها روبرو شود.

to depict [فعل]
اجرا کردن

به تصویر کشیدن

Ex: The photograph depicts a bustling city street , capturing the energy and diversity of urban life .
light [اسم]
اجرا کردن

نور

Ex: Understanding the case in a different light changed the team 's strategy .

درک پرونده از دیدگاه دیگری استراتژی تیم را تغییر داد.

cinematic [صفت]
اجرا کردن

سینمایی

Ex: The director 's visual style was heavily influenced by cinematic classics from the golden age of Hollywood .
to polarize [فعل]
اجرا کردن

دوقطبی ساختن

Ex: The debate polarized the scientific community .

بحث جامعه علمی را قطبی کرد.

optimist [اسم]
اجرا کردن

آدم خوش‌بین

Ex: The optimist in the group encouraged everyone to stay hopeful .

خوشبین در گروه همه را تشویق کرد که امیدوار بمانند.

skeptic [اسم]
اجرا کردن

نامطمئن

Ex: The teacher encouraged her students to be skeptics , promoting critical thinking and inquiry in the classroom .

معلم دانش‌آموزان خود را تشویق کرد که شکاک باشند، تفکر انتقادی و پرسشگری را در کلاس تقویت کرد.

guarded [صفت]
اجرا کردن

محتاط

Ex:

او همیشه در مورد زندگی شخصی‌اش محافظه‌کار بوده، به ندرت جزئیاتی را با کسی در میان می‌گذارد.

biased [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The judge recused herself from the case to avoid any appearance of biased judgment .

قاضی خود را از پرونده کنار کشید تا از هرگونه ظاهر قضاوت جانبدارانه جلوگیری کند.

deep-rooted [صفت]
اجرا کردن

ریشه دار عمیق

Ex: Her deep-rooted belief in equality guided her actions throughout her life .

اعتقاد ریشه دار او به برابری، اقداماتش را در طول زندگی هدایت کرد.

tendency [اسم]
اجرا کردن

تمایل

Ex: His tendency to be late caused some frustration among his friends .
اجرا کردن

به تصویر کشیدن

Ex: In his sculpture , the artist skillfully represented the human form .

در مجسمه‌اش، هنرمند به مهارت نمایاند فرم انسانی را.

to serve [فعل]
اجرا کردن

به درد خوردن

Ex: This tool serves a dual purpose : it cuts and polishes simultaneously .

این ابزار خدمت می‌کند به یک هدف دوگانه: همزمان می‌برد و صیقل می‌دهد.

اجرا کردن

برجسته

Ex: The company 's high-profile product launch attracted attention from industry experts and consumers alike .

راه‌اندازی پرسر و صدا محصول شرکت توجه کارشناسان صنعت و مصرف‌کنندگان را به خود جلب کرد.

اجرا کردن

پاییدن (پلیس)

Ex: Government agencies use drones for aerial surveillance of remote areas .

سازمان‌های دولتی از پهپادها برای نظارت هوایی بر مناطق دورافتاده استفاده می‌کنند.

practice [اسم]
اجرا کردن

در عمل

Ex: The practice of these safety protocols has greatly reduced workplace accidents .

تمرین این پروتکل‌های ایمنی به میزان زیادی از حوادث محل کار کاسته است.

to modify [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: The software developer must modify the code to address a minor bug in the program .

توسعه‌دهنده نرم‌افزار باید کد را تغییر دهد تا یک اشکال جزئی در برنامه را برطرف کند.

intricate [صفت]
اجرا کردن

پیچیده

Ex: She wore an intricate necklace made of intertwined gold chains .

او یک گردنبند پیچیده از زنجیرهای طلای درهم تنیده پوشیده بود.

اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: The mechanic implemented a new repair method to fix the vehicle 's engine .

مکانیک یک روش تعمیر جدید را اجرا کرد تا موتور وسیله نقلیه را تعمیر کند.

to justify [فعل]
اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The lawyer needed to justify her client 's actions in court by presenting evidence that supported the claim of self-defense .

وکیل باید اقدامات موکل خود را در دادگاه با ارائه مدارکی که از ادعای دفاع از خود حمایت می‌کرد، توجیه می‌کرد.

phenomenon [اسم]
اجرا کردن

پدیده

Ex: Northern lights are a spectacular natural phenomenon.

شفق قطبی یک پدیده طبیعی تماشایی است.

mistrustful [صفت]
اجرا کردن

بی‌اعتماد

Ex: The mistrustful neighbor kept a watchful eye on any new developments in the community .

همسایه بدگمان به دقت مراقب هرگونه تحول جدید در جامعه بود.

to devote [فعل]
اجرا کردن

وقف کردن

Ex: Many individuals devote time each day to personal development activities .

بسیاری از افراد هر روز زمان خود را به فعالیت‌های توسعه شخصی اختصاص می‌دهند.

excessive [صفت]
اجرا کردن

بیش از حد

Ex: His excessive use of social media started to interfere with his daily responsibilities .

استفاده بی‌رویه او از شبکه‌های اجتماعی شروع به تداخل با مسئولیت‌های روزمره‌اش کرد.

subjective [صفت]
اجرا کردن

فردی

Ex: The evaluation of abstract art can be subjective , with viewers interpreting the meaning differently based on their own experiences .

ارزیابی هنر انتزاعی می‌تواند ذهنی باشد، با بینندگانی که معنا را بر اساس تجربیات خود به صورت متفاوتی تفسیر می‌کنند.

portrayal [اسم]
اجرا کردن

به تصویر کشیدن کسی یا چیزی

Ex: The film ’s portrayal of historical events sparked intense debates .

بازنمایی وقایع تاریخی در فیلم بحث‌های شدیدی را برانگیخت.

consumer [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌کننده

Ex: Consumers have the power to influence market trends through their purchasing decisions .

مصرف‌کنندگان قدرت تأثیرگذاری بر روندهای بازار را از طریق تصمیمات خرید خود دارند.

اجرا کردن

گزارش شفافیت

Ex:

یک گزارش شفافیت سالانه توسط قانون الزامی است.

اجرا کردن

سوگیری تأییدی

Ex:

مطالعه درباره خطرات سوگیری تأییدی در تحقیق هشدار داد.