250 فعل عبارتی رایج انگلیسی - برترین 51 - 75 افعال عبارتی

در اینجا بخش سوم از لیست رایج‌ترین افعال عبارتی در انگلیسی به شما ارائه شده است، مانند "take over"، "sign up" و "put out".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
250 فعل عبارتی رایج انگلیسی
اجرا کردن

برگشتن (به حالت قبلی)

Ex: He came back to the project after taking some time off to focus on other things .

او پس از مدتی تمرکز بر روی چیزهای دیگر به پروژه بازگشت.

to take on [فعل]
اجرا کردن

مواجه شدن

Ex:

بیایید با قهرمانان حاکم روبرو شویم و ببینیم چقدر می‌توانیم رقابت کنیم.

اجرا کردن

برعهده گرفتن

Ex:

سرپرست برنامه آموزشی تیم را به عهده می‌گیرد.

to rely on [فعل]
اجرا کردن

اعتماد کردن

Ex: He knows he can rely on his colleagues to meet project deadlines .

او می‌داند که می‌تواند برای رعایت مهلت‌های پروژه به همکارانش اعتماد کند.

to bring up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن (بچه)

Ex: The aunt helped bring up her nephew after his parents passed away .

عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزاده‌اش کمک کرد.

اجرا کردن

کمک خواستن

Ex:

او به جامعه محلی مراجعه کرد تا داوطلبانی برای کمک به رویداد خیریه پیدا کند.

اجرا کردن

گرد هم آمدن

Ex: The conference provided an opportunity for professionals to come together and exchange ideas .

کنفرانس فرصتی را برای متخصصان فراهم کرد تا دور هم جمع شوند و ایده‌ها را تبادل کنند.

اجرا کردن

موجب شدن

Ex: Good communication can result in stronger relationships with others .

ارتباط خوب می‌تواند منجر به روابط قوی‌تر با دیگران شود.

to sign up [فعل]
اجرا کردن

قرارداد بستن

Ex: The aspiring actors happily signed up for the audition , hoping for a breakthrough .

بازیگران مشتاق با خوشحالی برای آزمون بازیگری ثبت نام کردند، به امید یک پیشرفت.

to stand up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: I usually stand up after sitting for a while to stretch my legs .

من معمولاً بعد از مدتی نشستن برای کشیدن پاهایم می‌ایستم.

اجرا کردن

به عقب نگاه کردن

Ex: The hiker paused to look back at the panoramic view of the valley below .

کوهنورد ایستاد تا به نگاه به عقب به منظره پانورامای دره زیر پا بیندازد.

to get back [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex:

او برای بازگشت به زادگاهش برای گردهمایی خانواده هیجان زده بود.

اجرا کردن

دوام آوردن

Ex: With determination and teamwork , they got through the difficult school year .

با عزم و کار تیمی، آنها توانستند سال تحصیلی سخت را پشت سر بگذارند.

to look up [فعل]
اجرا کردن

به بالا نگاه کردن

Ex: She looked up from her computer when I called her name .

وقتی اسمش را صدا زدم از کامپیوترش سرش را بلند کرد.

اجرا کردن

مشارکت داشتن در

Ex: Instead of avoiding the issue , it 's better to engage in open communication to resolve conflicts .

به جای اجتناب از مشکل، بهتر است در ارتباطات باز درگیر شوید تا تعارضات را حل کنید.

to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

to put out [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن (آتش یا شعله)

Ex: He forgot to put out his cigarette , causing a small burn on the carpet .

او فراموش کرد که سیگارش را خاموش کند، که باعث سوختگی کوچکی روی فرش شد.

اجرا کردن

دور چیزی گشتن

Ex: Wind turbines go around to generate electricity from the wind 's kinetic energy .

توربین‌های بادی می‌چرخند تا از انرژی جنبشی باد برق تولید کنند.

اجرا کردن

مجدد تماس گرفتن

Ex: She 's in the middle of a task but will get back to you as soon as she 's finished .

او در وسط یک کار است اما به محض تمام کردن آن به شما بازخواهد گشت.

to live on [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: After the accident , she was determined to live on and make the most of her second chance .

پس از حادثه، او مصمم بود که به زندگی ادامه دهد و بیشترین استفاده را از فرصت دوم خود ببرد.

اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: He battled a serious illness , but with determination and medical treatment , he came through and regained his health .

او با یک بیماری جدی جنگید، اما با عزم و درمان پزشکی، از آن گذشت و سلامتی خود را بازیافت.

اجرا کردن

آهسته‌تر شدن

Ex: She had to slow down because she was getting out of breath .

او مجبور شد کند شود چون نفسش گرفته بود.

اجرا کردن

شروع کردن

Ex: He started out his fitness journey by purchasing a gym membership and scheduling his first workout .

او سفر تناسب اندام خود را با خرید عضویت در باشگاه و برنامه‌ریزی اولین تمرینش آغاز کرد.

to build up [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: The excitement is starting to build up as the concert date approaches .

هیجان شروع به افزایش می‌کند با نزدیک شدن به تاریخ کنسرت.

اجرا کردن

شروع شدن

Ex: The meeting will start off with a brief introduction from the chairperson .

جلسه با یک مقدمه کوتاه از سوی رئیس آغاز خواهد شد.