500 فعل رایج انگلیسی - برترین 426 - 450 فعل

در اینجا قسمت 18 از لیست رایج‌ترین افعال در انگلیسی مانند "تجارت"، "لغو" و "قضاوت" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 فعل رایج انگلیسی
to crack [فعل]
اجرا کردن

ترک برداشتن

Ex: The heat caused the pavement to crack , requiring repairs to prevent further damage .

گرما باعث ترک خوردن سنگفرش شد و نیاز به تعمیرات برای جلوگیری از آسیب بیشتر داشت.

to trade [فعل]
اجرا کردن

خریدوفروش کردن

Ex: Online platforms are actively trading a variety of products .

پلتفرم‌های آنلاین به طور فعال در حال معامله انواع محصولات هستند.

to enable [فعل]
اجرا کردن

قادر ساختن

Ex: He enabled his friend to overcome a challenging situation with his support .

او به دوستش امکان داد تا با حمایتش از یک موقعیت چالش‌برانگیز عبور کند.

to recover [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: Last month , she promptly recovered from the illness .

ماه گذشته، او به سرعت از بیماری بهبود یافت.

to absorb [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن

Ex: Our skin absorbs moisturizer to keep it hydrated .

پوست ما مرطوب کننده را جذب می‌کند تا هیدراته بماند.

to cancel [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: They canceled the meeting to give everyone more time to prepare .

آنها جلسه را لغو کردند تا به همه زمان بیشتری برای آماده شدن بدهند.

to threaten [فعل]
اجرا کردن

تهدید کردن

Ex: The kidnapper threatened to harm the hostage unless a ransom was paid .

آدم‌ربا تهدید کرد که در صورت عدم پرداخت باج به گروگان آسیب خواهد زد.

to judge [فعل]
اجرا کردن

قضاوت کردن

Ex: The teacher judges students ' performance by assessing their understanding of the material .

معلم با ارزیابی درک دانش‌آموزان از مطالب، عملکرد آن‌ها را قضاوت می‌کند.

to deny [فعل]
اجرا کردن

تکذیب کردن

Ex: He continued to deny the allegations despite the overwhelming evidence .

او علیرغم شواهد قاطع به انکار اتهامات ادامه داد.

to cool [فعل]
اجرا کردن

خنک شدن

Ex: The hot soup is currently cooling on the kitchen counter .

سوپ داغ در حال خنک شدن روی پیشخوان آشپزخانه است.

to bake [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: The recipe calls for baking the potatoes until they are tender .

دستور پخت نیاز به پختن سیب‌زمینی‌ها تا زمانی که نرم شوند دارد.

to rule [فعل]
اجرا کردن

حکمرانی کردن

Ex: The president ruled the nation during a time of economic prosperity .

رئیس جمهور در دوران رونق اقتصادی بر کشور حکومت کرد.

اجرا کردن

ترجمه کردن

Ex: The students were assigned to translate a short story from French to English for their language class .

به دانش‌آموزان تکلیف داده شد که یک داستان کوتاه را از فرانسوی به انگلیسی برای کلاس زبان خود ترجمه کنند.

اجرا کردن

تأثیر گذاشتن

Ex: Economic policies implemented by governments can influence the overall prosperity of a nation .

سیاست‌های اقتصادی اجرا شده توسط دولت‌ها می‌توانند تأثیر بگذارند بر رفاه کلی یک ملت.

to smile [فعل]
اجرا کردن

لبخند زدن

Ex: The teacher 's encouraging words made the student smile with relief .

کلمات تشویق‌آمیز معلم باعث شد دانش‌آموز با آرامش لبخند بزند.

to float [فعل]
اجرا کردن

شناور بودن

Ex: The feather , caught by the breeze , began to float in the air .

پر، که توسط نسیم گرفته شده بود، شروع به شناور شدن در هوا کرد.

to edit [فعل]
اجرا کردن

تدوین کردن

Ex: The independent filmmaker spent months editing her debut feature film .
to succeed [فعل]
اجرا کردن

موفق شدن

Ex: With creativity and innovation , the team succeeded in developing a groundbreaking technology .
to pack [فعل]
اجرا کردن

جمع کردن (وسایل)

Ex: Before leaving for the trip , he packed his backpack with snacks , water , and a map .

قبل از ترک سفر، او کوله‌پشتی خود را با تنقلات، آب و نقشه بست.

to review [فعل]
اجرا کردن

بازبینی کردن

Ex: Before signing the contract , the lawyer will review the terms and conditions to ensure they align with the client 's interests .

قبل از امضای قرارداد، وکیل بررسی خواهد کرد که شرایط با منافع موکل همخوانی داشته باشد.

to conduct [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The captain is responsible for conducting the team 's training sessions to improve performance .

کاپیتان مسئول اجرای جلسات تمرین تیم برای بهبود عملکرد است.

to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Last year , the detective unexpectedly arrested the suspect after a thorough investigation .

سال گذشته، کارآگاه پس از تحقیقات جامع، به طور غیرمنتظره‌ای متهم را دستگیر کرد.

to blame [فعل]
اجرا کردن

مقصر دانستن

Ex: It 's not fair to blame the team leader for the project 's failure ; the entire group shares responsibility .

منصفانه نیست که سرزنش را به رهبر تیم برای شکست پروژه نسبت دهیم؛ تمام گروه در مسئولیت شریک هستند.

to double [فعل]
اجرا کردن

دو برابر کردن

Ex: If you double the length of a side of a square , its area increases fourfold .

اگر طول یک ضلع مربع را دو برابر کنید، مساحت آن چهار برابر می‌شود.

to dance [فعل]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex: She loves to dance to her favorite songs .

او عاشق رقصیدن با آهنگ‌های مورد علاقه‌اش است.